ru
Feedback
UpdatesOnBuLBa

UpdatesOnBuLBa

Открыть в Telegram

"This living hand, now warm and capable Of earnest grasping, would, if it were cold And in the icy silence of the tomb" —John Keats English Literature Student 🌾🌱 Got something to say 🌚 https://t.me/BitChatsBot?start=sec-fcejfdcfgi

Больше
189
Подписчики
Нет данных24 часа
-97 дней
-2030 дней
Архив постов
محشر Sent by: Sw @UpdatesOnBuLBa2

«به حجابش تذکر داده و دختره گفته به تو ربطی نداره» @UpdatesOnBuLBa2

بید سایه‌ افکنده‌است بر آن سوی که نشستم در مه‌آلود هوای پگاه. خواب می‌دیدم تمامِ طول شب— این سالخورده شب که انبوه دندان هایش می‌ریزد وز درون تیرگی‌اش صبح اشک می‌ریزد— که منِ دیگری با دهانی ناپیدا بر حجمی ناپیدا از نگاه و پا در آن‌سوی که چشمِ بید سایه می افکند در مه‌آلود هوای پگاه: خواب می‌بیند که منِ دیگری بی‌عطر و بی‌گیسو بی‌لب و بی‌حجمِ مشخصی استخوان تُرد از حجم کوه به ضلع هندسیِ قعر سقوط میکند در آن سوی که چشمِ بید سایه می‌افکند در مه‌آلود هوایِ پگاه. به گمانش خوابِ آشفته‌ی منِ دیگریست. بلند نمی‌شود سراسیمه بگریزد. امّا طناب گردن هرسه مارا بلعیده است. این همه‌ی آن چیزی‌ست که درخت بید می‌گوید درین مه‌آلود هوای پگاه. @UpdatesOnBuLBa2

Kinda made my day @UpdatesOnBuLBa2

«روز شد» صبح که برخواستم از خواب       -آنچه مانده بود- رفت. از رویا‌ی ما سخت می‌شُد گذشت: نفخه‌‌ای آمد و بُرد؛              آن نیز جَست. آه که چه غمگینم من. درین مُشتِ علف            خروار خاک بر نوارِ جوانی‌ام، بیرقی آمده‌است سیاه، سیاه آه که چه غمگین‌ام من. امروز طویل است         مثل روز عزا از تپه‌ها به این سوی،      باز می‌آید صدا آه که چه غمگینم من. خوشبختیم را چشم بستند، دست بستند در نهانگاهی، در نهانگاهی سیاه Poem By: Me @UpdatesOnBuLBa2

همیشه در تکاپوی آن یک سری جمله‌های جادوییِ فرای‌ تاریخِ اثر گذارِ جنگ به‌پا کن بودم. آن یک سطرِ مملوع از درست ترین ترکیبات واژگانی. آن حالِ افتضاح خوب کنِ درمانگر بی‌بازگشت. امّا باز یک تکه کاغذ تا خورده برداشتم، و با یک خط خرچنگ قورباغه نوشتم: بخدا که دوستت دارم. @UpdatesOnBuLBa2

دوچرخه سوار Photo By: Me @UpdatesOnBuLBa2

خیلی خنده داره میگن بریم گی‌ها و لزبین‌هارو بکشیم بعد طرف ریپلای زده «کونشون میزاریم» خب مادرجنده تو خودت گی‌ شدی که اینطوری

چالش حدس سن؟ @UpdatesOnBuLBa2
چالش حدس سن؟ @UpdatesOnBuLBa2

Repost from Interstellar
اينك خزانهایِ درپى از هم برگهای جوان می خواهند! می توانستيم توانستن را به برگها بياموزيم تا افتادن نيز توانستن باشد - بیژن الهی

«حول زیست من» چطور‌ است این‌جور شروع کنم: مردی را در نظر بیاورید بیست‌ ساله. میگویم مرد چون ظواهر مردانه دارد و هیبت هیولا. پسرکی‌ست. از خواب میترسد. از بیداری بیشتر. هیچ‌گاه به آینه نمی‌نگرد، مگر برای عیب‌جویی. در آینه‌اش دو چشم حیران یک‌نواخت موازی شده با ابر‌و‌های ملال انگیز زیر یک پیشانی صاف‌. عرق پیاپی بر آن می‌جوشد. بد نیست. برای شروع بد نیست. بقیه‌اش کم و بیش بهتر است. تاحالا خیلی شده. درهم و مغشوش. چند ماه یا یک ماه یا چند هفته و شاید چند روز یا حتی یک ساعت. فی‌الواقع هرروز اول آن ماجرا را با خودش زندگی میکند. بعد می‌نویسد. شعر مینویسد. یا نقاشی میکشد. یا در نقاشی شعر مینویسد و در شعر نقاشی میکشد. قبلا نمی‌توانست بنویسد. نه به این‌گونه. نه بیمارگونه. به ماجرا خواهیم رسید جلوتر. روزنامه و تلویزیون و سینما و ه‍رآنکه خبر می‌آورد و هرآنچه خبر می‌برد، برایش مثل یک لحاف خاکستری کت و کلفت بود که روی سرش کشیده میشد. خفگی بود. هنوز هم. چرت زیاد میزد. زندگی را بی‌اعتنا بود. رویایش کابوس بود، خاطراتش درد آور. اندیشه‌اش اصرار داشت به اهمال کاری، فراموش کاری، در بهترین حال بیکاری. بعد اصلأ این مرد، چطور میخواند و مینوشت؟ ماجرا آمد. در زندگی‌اش شگفتی‌ به‌وجود آمد. یک حالتی از رضایت آمد. شادی آمد. عشق آمد. او خود عشق بود که آمده‌ بود. مرد با او راه می‌آمد. کودکی‌اش راه رفتن یاد گرفت. به سن مدرسه که رسید نوشتن و خواندن. بزرگ تر که شد خواننده شد. شاعر شد. زنده شد. از یک بی‌عرضه زبان نفهم چه چیزها که نشد. خب چه شد؟ نه دشوار نفس میکشید، نه مثل سگ جان می‌کند شاد باشد. سیگار دو پاکت دو پاکت نمیکشید. یک پاکت را دوتایی می‌کشیدند. خودش را به آن راه زده بود و زندگی را زیر بغل. بگذار این‌جور تموم کنم. همینجوری که عاشقانه دارم بهت فکر میکنم. @UpdatesOnBuLBa2

اونقدری که از گرامرش ناراحت شدم از خود جمله‌اش نشدم @UpdatesOnBuLBa2
اونقدری که از گرامرش ناراحت شدم از خود جمله‌اش نشدم @UpdatesOnBuLBa2

گردو و آیدین
+1
گردو و آیدین

نام اثر: نینی مامان جَمانی عروسک بچگیام. خدایی من از چیه این خوشم میومده باهاش بازی میکردم؟ جنسیتش که مشخص نیست بماند؛ چرا دس
نام اثر: نینی مامان جَمانی عروسک بچگیام. خدایی من از چیه این خوشم میومده باهاش بازی میکردم؟ جنسیتش که مشخص نیست بماند؛ چرا دست نداره؟ بعد جدا ازون لباش دوخته شدست، بینیش بریده شدس، گلوشو دارن با طناب خفه میکنن. لولیتا باشه؟؟ @UpdatesOnBuLBa2