﹟ 𝗌’ı𝗅𝗅𝖺𝗀ꤕ
Открыть в Telegram
🔛 𝗒𝗈𝗎 𝖽𝗈𝗇'𝗍 𝗐𝖺𝗇𝗍 𝗍𝗈’ 𝖻𝗎𝗍 𝗒𝗈𝗎 𝖿𝗈𝗅𝗅𝗈𝖾𝗐 𝗆𝖾 𝗎𝗇ı𝗇𝗍𝖾𝗇𝗍ı𝗈𝗇𝖺𝗅𝗅𝗒! @X1N0AH
Больше364
Подписчики
Нет данных24 часа
-237 дней
-7630 день
Архив постов
حوصلم سررفته و ایده ای ندارم عالیه.
T A N G I E - Isam.mp35.89 MB
Repost from 𝚳𝖺𝗇ꤞ𝖺𝗍𝖺
تبعیـد شدگـانِ کوچـكِ زمستـانـی ؛
همچون عطرِ تلخِ قهوهٔ حرارت دیده ای در گردش روز هایی زمستانی سپری می شد، نه غمی درونش ته نشین بود و نه خشمی پرورش میافت؛ تنیده در روزهایی خاکستری و فرسوده از احساس بود که گاهی رنگ باخته به بومِ زندگی باز میگشت تا هویت خود را پیدا کند، که بداند پناهنده کدام رنگ از جوهرهٔ وجودش شده است. آیا این روحِ مبتلا به بیگانگی قصد سکونت دارد؟ یا قرار است با نخستین سفر شکوفههای تبعید شده نارنج به جایی امن بین خوابهای زمستانی نقل مکان کند؟ آنجا که غروب، عطرِ دلتنگی های سرخ میدهد و من به خواب های منجمد پناهنده؛ و شاید هویت من در فراسوی جهانم باشد، درست در زخم هایِ سر بازی که سال هاست در من سکونت دارند. خورشیـدِ سیـاه ،، ۱۵ جـولای ۱۹۷۹
