494
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
-1830 день
Архив постов
494
Repost from هذیان
از دارِ سحر، آه ز شبستان برآمد
هنگامِ اذان، ناله ز هر بام برآمد
از خانهٔ ماتمُ غم سر برآمد
از داغِ جوانان، غمِ ایام برآمد
بر خاکِ وطن لاله ز هر زخم شکفته
از اشکِ پدر، باغِ شقایق همه خفته
مادرِ چشمانتظار آیینه شکسته
پنجره تا صبح به اندوه نشسته
دیوان، به تماشای عزا خنده سرودند
بر گریهٔ مادر، نمکِ زخم فشاندند
فریادِ زنِ داغدیده را ریشخند کردند
اشکش را به بازیِ دلِ سنگ پسند کردند
