گیلاسِ ناناس.
Открыть в Telegram
فلانور. در جریان. Instagram:https://www.instagram.com/parisakhj_?igsh=MTJkdTgxb3J0Nzc1ZA==
Больше369
Подписчики
-124 часа
-47 дней
+230 день
Архив постов
Repost from موّاج
منم همینطور پری جان، منم همینطور.
خونههامون دونه دونه دارن از عزیزترین و دردونهترین آدمای زندگیمون خالی میشن. و ما میمونیم و یه عالمه حفره. فکر کردین آدم حتی اگه خودشم بره حفرههای تَرکشیدهی رو تنش پر میشن؟ من که اینطور فکر نمیکنم. به نظرم وقتی قرعه به نامت بیافته و تو بشی اونی که از این خونه میره، یهو میبینی قدر تمامِ خالی های دنیا خالیای! میبینی یه حفره متحرکی، در جست و جوی یه قطره زندگی:)
حقیقتا وقتی صحبت از مهاجرت میشه، دلم عجیب و غریب میگیره، سرزمینی که داره نابود میشه، و ادم هایی که مجبورا برن، غم انگیزه، خیلی.
امروز استادم داشت دوتار(؟) میزد، میخوند و من طراحیش میکردم و این جزو قشنگ ترین سکانس های زندگیمه.
حقیقتا وقتی از یه ویژگی فردی خیلی بدم میاد و خیلی اذیت میشم و اون فرد رو با اون ویژگی به یاد میارم، سریع مچ خودمو میگیرم و میگم ببین پریسا، اگه این ویژگی رو خودت نداری پس چجوری میتونه انقدر اذیتت کنه؟ اگه تو این ویژگی رو نداشتی که انقدر تو طرف مقابل چشمت رو نمیگرفت که!
اول این بازی خیلی مقاومت میکنم حتی روزها شاید و به هزاران در میزنم که بگم نه من اینجوری نیستم، اما در اخر میبینم بله درست بود این ماجرا، و حالا که پذیرفتی میری سراغ مرحله ی بعد که یا کنار میای باهاش در صورتی که میدونی از افرادی با چنین ویژگی خوشت نمیاد و یا هم کم کم درستش میکنی .و این یکی از بزرگ ترین کارهای من برای خودشناسیمه.
امروز کلی راه رفتیم خندیدیم مسخره بازی در آوردیم سر مست بودیم سوار شیر شدیم، تو تاریکی موندیم، بِدوییدیم، طراحیشون کردم، غرغر کردم که چرا انقدر میرن کافه،تو آینه اهو خاتون سوم خودمون رو دیدیم، و اخر اخر نشستم تنهایی گوشه خیابون گریه کردم، ناراحت نبودم اما گریه مند بودم! و با یه خانمی اسنپ گرفتم راننده ی اسنپ بوی آشنا میداد پس دوباره گریه کردم، اما راننده ی مهربون و خوش برخوردی بود، اخر از همه اومدم پیش مامان بزرگم و بازم گریه کردم، میتونم بگم امروز رو واقعا زندگی کردم. و به عنوان شروع چالش برون ریزی جدا برون ریختم.
امروز کلی راه رفتیم خندیدیم مسخره بازی در آوردیم سر مست بودیم سوار شیر شدیم، تو تاریکی موندیم، بِدوییدیم، طراحیشون کردم، غرغر کردم که چرا انقدر میرن کافه، و اخر اخر نشستم تنهایی گوشه خیابون گریه کردم، ناراحت نبودم اما گریه مند بودم! و با یه خانمی اسنپ گرفتم راننده ی اسنپ بوی آشنا میداد پس دوباره گریه کردم، اما راننده ی مهربون و خوش برخوردی بود، اخر از همه اومدم پیش مامان بزرگم و بازم گریه کردم، میتونم بگم امروز رو واقعا زندگی کردم. و به عنوان شروع چالش برون ریزی جدا برون ریختم.
Repost from Amir!
میخوام راجب این قضیه سین کردن و دیر سین کردن بگم.
دوستان زیباروی من.
کسی که دیر سین میکنه، آدم بیشعوری نیست. فضای مجازی به قدر کافی زندگی همه مونو مختل کرده، و یه سری از آدما تونستن خودشونو ازین باتلاق بیرون بکشن و ازش فاصله بگیرن.
ممکنه طرف آنلاین شه، دلش بخواد اصلا توی دیلی اش بنویسه ولی جواب تورو نده. شاید اون لحظه انرژی برای صحبت کردن نداره.شاید میخواد زمانی پیامت رو چک کنه که با جون و دل بتونه جواب بده.شاید اگه اون لحظه سین کنه بتونه جواب سَر سَری بده و رد شه بره. و هزار تا دلیل دیگه که به خود شخص مربوطه که اصلا نیازی نیست توضیح بده و توجیه کنه.
همه ی ما لحظاتی رو توی زندگیمون داریم که دلمون میخواد بخزیم توی لاک خودمون و تنها باشیم، به تنهایی آدما احترام بزارید.
زندگی به اندازه کافی سخت هست، سعی کنیم برای اطرافیانمون سخت ترش نکنیم، بار اضافه رو دوششون نزاریم.
-پیچک.
سلام، اگه از شخصی به نام دیمیتری یا علیرضا موسی پور دارید کتاب میخرین باید اطلاع رسانی کنم ایشون کلاه برداره! اسم پیج و چنلشون رو نمیگم که تبلیغات بیشتر برای این دزد نشه.
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
