𝐬𝐚𝐫𝐚 𝐬𝐚𝐲𝐬
Закрытый канал
I am blue and gray with tortured heart " تورو درونِ رویای آبی رنگم قرار میدم حتی اگر بگن که نیستی...، تورو داخل چشمهام میزارم داخل رویای آبیم به آغوش میکِشَمِت حتی اگر بگن که نمیتونم..." Jhope-Blueside
Больше425
Подписчики
-224 часа
-237 дней
-25530 день
Архив постов
425
+1
هوسوک موردعلاقه تهیونگه و دوسنداره هیچوقت ازش دور بشه، چون ارومه، پایه همه کارای تهیونگه، و هیونگیه موردعلاقشه:(
425
+1
پس میگید جونگکوک به پدراش رفته؛ تهیونگ راجب این خاتواده به یکیشون میگه زیادی نزدیکش نشید گاز میگیره، به یکیشون میگه این یکی وحشیه تحریکش نکنید اونوقت زیادی حرف میزنه:)؟! ازونور میگه گرفتن نامجون زیادی برام اسون نبود😭نامجین خیلی پدر مادر جونگکوک کدد هستن:))
425
+1
احتمالا تهیونگ برای اینکه جونگکوک گازش نگیره براش غذاهای خوشمزه میخره، یهو یادم افتاد بعد اون پریمر فیلم وقتی داشتن با دوستاش برمیگشتن خونه براش یه کیسه پر از خوراکی خریده بود ممنون.
425
+1
دستای تهیونگ انقدر بزرگه که سر ادم به راحتی توی دستاش جا میشه کاملا مناسبه تا پت پتت کنه، نازت کنه و در اثرش چشمات رو به خواب بره.
425
پس میگید تهیونگ میگه اگر زیادی نزدیک جونگکوک خرگوشه بشیم گاز میگیره اما با این اوصاف تهیونگ ازش جدا نمیشه! گوشاش رو لمس میکنه و میگه شبا موقع خواب باید یچیزی رو تو بغلش بگیره اوکی فهمیدم.
425
دادم زخم هام رو نشونت، گفتی میسازی باهاشون، گفتی پینه میزنی تو، به این قلب درب و داغون، گفتم واسه تو تجربه ست، برا من آخرین امیده، گفتم این سری نشه، این زخمه دیگه خوب نمیشه، از تو تاریکم از بیرون رنگ گچ دیوار، سنگینم یه جوری انگاری ساختنم با سیمان، گفتم عیب نداره قلبه حال بازی دیگه که غم به این بزرگی تو این سینه جا نمیشه، قبلت نیمه جون بودم و بعد تو جنازم…
425
تهیونگ خیلی بامزست قبل اینکه تیکتاکش رو بزنه یه ایده دیگهای از سبک تیکتاکهایی که قرار بود بسازه داشتم، اما هربار که یچیز جدید پست میکنه اینطوریم این پسر واقعا محدود به هیچ سبکی نیست، دوسش دارم خیلی بامزست، هیچوقت توی دستهبندی خاصی قرار نمیگیره همیشه یچیزی داره که باهاش سوپرایز بشی:(
425
آدمها مینویسند تا چیزی درونشان آرام بگیرد؛ و من مینویسم تا تلاطمِ دریایِ وجودم را به دنیای کوچکِ خودم نشان دهم؛ تا آنچه در من طوفان به پا میکند، جایی بیرون از من نفس بکشد. مینویسم نه برای خاموش کردنِ آشوب، بلکه برای اینکه ردّی از آن باقی بماند؛ شاید روزی، وقتی دوباره به کلماتم برگشتم، بفهمم از چه دریاهایی گذشتهام و چگونه، با تمام غرقشدنهایم، هنوز به ساحل رسیدهام.
