به راه خود.
Открыть в Telegram
92
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
پدر باز هم اشتباه میکرد، انسانهای زنده هیچگاه پشت هم نبودند. زیرا هیچکس زنده نبود. همه ملتِ مردگان بودند و همه در سرزمینی به نامِ جهنم زندگی میکردند.
یکی از اونها چشمهاش رو روی زشتی بست، یکی روی زیبایی. درنتیجه واقعیت هم سردرگم میان تاریکی قدم زد و، گم شد.
همهی پولهام رو خرج گربههام میکنم، وسایلم رو از بالا میندازن و میشکونن، با دندون هندزفریهام رو خراب میکنن، ناخنهاشونو روی مبلها میکشن و وقتی خوابم میپرن روی شکمم، اونوقت اگر بخوام نوازش یا بغلشون کنم تبدیل میشن به وحشیترین گربههای دنیا.
Repost from oblivion.
سیگار ها صحبت میکنن. بهشون گوش میدیم و از خودمون میپرسیم ‘ سیگار های کورت کوبین کجاست؟ ‘
یک منطق تاکسیک به سراغم اومده که میگه، "هیچکس جز من نمیتونه کاری رو درست و کامل انجام بده. حتی سادهترین کارهارو"
اون معمولاً در مواقع، ناراحتی، خشم، خستگی پی میبُرد چقدر شبیه کسی هست، که هیچوقت نمیخواست باشه.
When I look at you, Time melts in front of my eyes, Everything else around me becomes entirely irrelevant.
Did you get enough love, my little dove Why do you cry? And I'm sorry I left, but it was for the best, Though it never felt right.
یک نصیحت از من به شما، اگر جایی آدمی رو دیدید که جز ادعا و حرفهای پوچ هیچچیزی در وجودش نداره، فرار کنید. فقط فرار کنید.
