ru
Feedback
مَکبِث

مَکبِث

Открыть в Telegram

روزی خیال می کردم فوجی نهنگ خواهم شد @whominbot

Больше
1 335
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
-230 дней
Архив постов
حال نمیکنم آ

همین الان تلوزیون:
همین الان تلوزیون:

از اون موقع سعی میکنم در طنز خیلی به پرده‌های بالا نرم.

یه تایمی سطح طنزم خیلی رفته بالا، با مامانم از یه جایی رسیده بودیم خونه جفتمون خسته مامانم تو اشپزخونه بود من تو هال یه سیگار روشن کردم گفتم مامان یه زیرسیگاری بده دیدم جواب نداد گفتم زن یه زیر سیگاری بده دیدم جواب نداد گفتم ضعیفههه یه زیرسیگاری بده دیدم نگام کرد جوابمو نداد سیگارو گرفتم رو فرش گفتم میدی یا بریزم رو فرش با دو رفت زیر سیگاری رو برداشت اورد کوبید رو سرم.

قضیه‌شو بگم

photo content

من یه رد زخم رو پیشونیم دارم

درحالیکه دارم فکر میکنم ایا شوهرخاله‌م رو دفن کردن یا نه و ایا میلگرد هایی که سفارش دادم امروز میرسن یا نه، و ایا یگانه خواهد توانست کار مهم منو حل کنه یا نه، و دوز دوم اینجکشنم چه پدری ازم خواهد دراورد و ایا امروز دوباره زمینگیر خواهم شد یا نه، و ایا امروز پول ما به حسابم میخوابه یا باید بیوفتم دنبال شرخر یا نه، همچنان دارم دنبال مرکز لیزر میگردم که پشت گردنمو لیزر کنه

من نمونه بارز این پارادوکسم. کیر تو کونم خنده رو لبام هست من خنده تو کونم کیر رو لبامم

Repost from N/a
ولی واقعا ایران جای عجیبیه، مثلا داریم درمورد بدبختی و بی پولیمون صحبت میکنیم با هم، یهو آیفون هفده یکیشون زنک میخوره🫶🏻

میخواستی ابروهاتو نکاری😂😂😂
میخواستی ابروهاتو نکاری😂😂😂

و من هیچ حرفی در مورد این بهش نگفتما

تموم که شد عینکو دراورد بلافاصله وارد جلد مظلومش شد.

خودش دریغ از حتی یک لبخند

سطح طنز ترنم حداقل چهار پرده از من بالاتره دیشب پشت فرمون یهو عینک افتابیشو دراورد زد گفت ساکت شو ولوم موزیکو داد بالا سه ثانیه بعد داشت فریاد میزد«من بهت اعتماد کرددددم» لابلاش منو میزد یجوری جمع شده بودم تو خودم داشتم از خنده کنترل شاشمو از دست میدادم

خدایا چه گیری کردم

همین الان بیدار شده میگه هومن یه چایی دم کن بزنم سلامتی جشات

دختر خاله یگانمو فرستادم☝🏻

خودش ساخته
خودش ساخته

زندگیم انقدر بی‌ربطه که همین الان از استرس این که باید یکیو پیدا کنم بره خوی کارمو انجام بده از خواب بیدار شدم