کوچندهٔ اجباری
Открыть в Telegram
کوچندهی اجباری از اینستاگرام به تلگرام! آدرس محل سکونت در اینستاگرام: https://instagram.com/zed_bml?igshid=YmMyMTA2M . ناشناس https://t.me/HarfinoBot?start=ee262e8d7f16f1b شناس @zed_bml
Больше203
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
بچه هاتونو انقدر بزرگتر از سنشون تربیت نکنید
بچه هاتونو انقدر بزرگتر از سنشون تربیت نکنید
بچه هاتونو انقدر بزرگتر از سنشون تربیت نکنید
بعدم ژست قهرمان میگیرید که آقاست/ خااانومه اصلا اذیت نمیکنه حواسش به همممه چی هست و...
اسم این کار جنایته
افتخارم نداره!
مخصوصا بعد از تولد بچه ی دوم که ناخودآگاه به بچه ی اول هم نقش پدری/ مادری میدید و....
#غرغر_نوشت !!😒😤
دارم راه میرم تو صحن انقلاب
شعرا و نوشتههای دیوارا رو میخونم
با کمک این سایت 😅
https://ganjineh.valiasr-aj.com/liblist/236517/2494/%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D8%A8%D9%87%20%D9%87%D8%A7%DB%8C%20%D8%A7%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%20%D8%AD%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D8%AA%20%D8%B5%D8%AD%D9%86%20%DA%A9%D9%87%D9%86%D9%87
مثل همیشه
عالیة المضامین
اینجا خونده شد🥲
نزدیکترین دیوار به مضجع شریف
بهشت ثامنالائمه ۱ (ورودی از صحن آزادی)
فقط یه ایرانی میتونه
در حالی که داره از گرما تصعید میشه
بجای اینکه ذوق کنه چایخونه شربت خنک میده
غر بزنه چرا چایی نمیدن
پ.ن: خانم پشت سریم تو صف😅
چند سال پیش
فکر کنم سال ۹۸
با ستایش رفته بودیم راهپیمایی روز قدس
بعد نماز جمعه، این صوت مناجات رو پخش کردن
یهو همزمان باهم گفتیم این مناجات منو یاد سحرای گوهر شاد میندازه
یادم نیست چند سحر این صوت رو اینجا شنیدم 🫠
بعد چند وقت مغزم هم تو خواب بیهوش شد و خواب ندیدم؟ نمیدونم
پ.ن: بجای رواق حضرت زهرا ، خانوم ها رو در بخشی پوشیده شده از صحن امام حسن مجتبی زیر آسمون خدا اسکان دادن برای استراحت🥲
برسانید به هرکس ز خودش مایوس است
غصهای هست اگر! چارهی آن در طوس است
از این پیام تا امروز، فقط تکه های شکستهی خودم را جمع کردم...
با دقت...
آن اصلیها را نیم بند کنار هم گذاشتم
تا چیزی شبح وار
سرپا بماند
از من
که زندگی را به قدر ضرورت ادامه دهد
و باقی شکستهها را هم نگهداشتم گوشهای
حالا
خسته از این استقامت ظاهری توخالی
تکه شکستههایم را در دست گرفته
و میروم
جایی که همهی این تکه ها را از نو
بچینند کنار هم و بند بزنند
ماهرانه
و به قول افسانه ی معروف کینتسوگی
رد شکستگیها را هم با طلا بپوشانند برایم
که یادم نرود این شکستگی را
و ارزشش را!
که مگر خودم در آخرین مهمانی
نخواستم این شکستگی را؟
خواستهی عجیبی بود
اما
همچو طفل لجباز و یکدندهای
پا به زمین کوبیدم که فقط همین
و دیدم
چطور پدرانه
و دلواپس
و با احتیاط
خواسته ام را اجابت کردید!
شکستم
نه آنقدر که دیگر بند نخورم
آنقدر که لازم بود...
و حالا هم شک ندارم
تیمار خواهد شد
این جان آزردهی زخم برداشته....
#مغز_نوشت
#قلب_نوشت
بهش میخورد چهار ساله باشه
مامانش گفت خوشحالی میری سفر؟
جواب داد: خوشحال نیستم میرم سفر، خوشحالم که راضی ام
کلام گوهرباری بود🚶🏻♀️
این هوای فرودگاه چی داره که یه پامو از در برقی رد کرده و اون یکی هنوز رو هوا مونده، سردردم شروع میشه؟
