ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

Product Drafts

Product Drafts

Открыть в Telegram

هر چی به ذهنم میاد رو می‌نویسم اکثرا بی ربط @mahdimajidzadeh @productbooks @productinbox

Больше
Buy Ad
1 363
Подписчики
+124 часа
+17 дней
+4830 дней
Архив постов
یه رفتار خیلی سمی وجود داره که احتمالا همه‌مون یه جایی تجربه‌ش کردیم. اینکه یکی نقطه ضعفی از یه نفر پیدا می‌کنه و از اون به بعد مدام همون نقطه رو هدف می‌گیره. انگار که پیدا کردن یه نقطه ضعف، فرصتی برای ضربه زدنه. اما به نظرم اون طرف این ماجرا خیلی مهم‌تره، به‌خصوص وقتی مدیر باشی. اینکه بتونی نقطه ضعف آدم‌ها رو بشناسی، اما به جای استفاده ازشون، مراقبشون باشی. حتی مهم‌تر اینکه حواست باشه بقیه هم از اون نقطه ضعف برای آسیب زدن بهشون استفاده نکنن. به نظرم یکی از انسانی‌ترین کارهایی که می‌تونیم برای آدم‌های اطرافمون انجام بدیم همینه. اینکه بدونیم کجا آسیب‌پذیرن و درست همون‌جا مراقبشون باشیم. شاید مدیریت خوب فقط به این نباشه که چقدر به رشد آدم‌ها کمک می‌کنیم، گاهی به اینه که چقدر مراقب آسیب‌پذیری‌هاشون هستیم.

فریم‌ورک‌ها بعضی آدم‌ها انگار برای هر مسئله‌ای یه راه خوب برای فکر کردن دارن. جلسه رو بهتر جلو می‌برن، مسئله رو سریع‌تر می‌شک
فریم‌ورک‌ها بعضی آدم‌ها انگار برای هر مسئله‌ای یه راه خوب برای فکر کردن دارن. جلسه رو بهتر جلو می‌برن، مسئله رو سریع‌تر می‌شکنن، تصمیم‌هاشون ساختار بیشتری داره و وقتی با یه موقعیت جدید روبه‌رو می‌شن، از صفر شروع نمی‌کنن. مدت‌ها فکر می‌کردم دلیلش فقط تجربه‌ست. ولی تجربه به‌تنهایی خیلی توضیح کاملی نیست. به نظرم بخش مهمی از تجربه اینه که آدم کم‌کم برای موقعیت‌های مختلف چارچوب پیدا می‌کنه؛ می‌فهمه برای فکر کردن به این مسئله باید از کجا شروع کنه، چه سؤال‌هایی بپرسه و چه چیزهایی رو کنار هم بذاره. اسم خیلی از این چارچوب‌ها همون چیزیه که بهش می‌گیم Framework. مشکل اینجاست که وقتی از فریم‌ورک حرف می‌زنیم، معمولاً چند نمونه‌ی معروف مثل OKR یا Career Ladder به ذهنمون میاد. در حالی که برای تعداد خیلی زیادی از مسئله‌هایی که در کار و حتی زندگی باهاشون مواجه می‌شیم، آدم‌های دیگه قبلاً چارچوب‌هایی ساخته‌اند. طبیعتاً قرار نیست هر مسئله‌ای رو با یه فریم‌ورک حل کنیم. اتفاقاً یکی از مهارت‌ها اینه که بدونیم چه زمانی از چه فریم‌ورکی استفاده کنیم و چه زمانی اصلاً استفاده نکنیم. یه مدته دارم فریم‌ورک‌های مختلف رو پیدا می‌کنم و می‌خونم و در نهایت تصمیم گرفتم همه‌شون رو یه جا جمع کنم: https://frameworks.majidzadeh.ir/ یه دایرکتوری از فریم‌ورک‌های مختلف برای فکر کردن، تصمیم گرفتن و جلو بردن کارها. فعلاً اول راهه، ولی امیدوارم کم‌کم تبدیل بشه به جایی که وقتی با یه مسئله روبه‌رو می‌شیم، یکی از جاهایی باشه که برای پیدا کردن یه روش بهترِ فکر کردن بهش سر می‌زنیم. @productdrafts

پروژه PM Feed چیزی بود که خیلی وقته تو ذهنم بود. تا یه بخشی ش رو هم برای نیاز شخصی م ساخته بودم. چیزی که تو ذهنم این بود که چ
پروژه PM Feed چیزی بود که خیلی وقته تو ذهنم بود. تا یه بخشی ش رو هم برای نیاز شخصی م ساخته بودم. چیزی که تو ذهنم این بود که چطوری میشه مقالات خوب رو راحت تر خوند. پروژه PM Feed شامل مقالات با کیفیت و دستچین شده مرتبط با توسعه محصول، لیدرشیپ و گروث هست که مقالات توش هم خلاصه شدن و هم امتیاز گرفتن و اگر این موضوعات مورد علاقه تون باشن می‌تونین بهترین هاش رو توش بخونید. یه سری قابلیت دیگه هم داره مثل اینکه موضوعات مورد علاقه تون رو انتخاب کنید. یا اینکه به مقالات امتیاز بدین. لینک پروژه https://feed.majidzadeh.ir/ لینک دعوت https://feed.majidzadeh.ir/register?ref=zmkQrLEX - اگر از پروژه خوشتون اومد خوشحال میشم که برای دوست های پروداکی و همکارات بفرسید. - بسیار خوشحال تر میشم که برای بهتر شدنش فیدبک بدین. - از اونجایی که کل پروژه ساخته و پرداخته دوست عزیزم کلاد هست به احتمال قوی باگ داره که اگر حوصله داشتید حتما بهم بگید. - سایت یه مدل هزینه ای هم داره که برای سرور و خرید و محتوا و هزینه ai که با مدلی بین همه تقسیم میشه و من قصد درآمد زایی ندارم. - در آخر هم آرشیو کامل لنی و چند وبلاگ پروداکی دیگه هم به زودی در سایت قراره میگیره ارادت

تجربه ساختن با ai پارسال که یه سری تلاش کردم که با ai کد بزنم،‌ سال ها بود که کد نزده بودم و بیشتر تلاشم این بود که از ترند عقب نیوفتم با کرسر بود و تقریبا همه فرایند کد زدن رو مثل قبل طی می کردم ساختار پروژه و کلاس و کدها رو سعی میکردم خودم تعیین کنم و فقط بخش هایی رو میدادم کرسر انجام بده تجربه خوبی نبود، اون پروژه ها هیچ وقت منتشر نشدن چون خوب نبودن و تموم کردن پروژه تو شلوغی که داشتم کار سختی بود چند ماه پیش گفتم یه شانسی هم به کلاد کد بدم، به کلاد کد مقاومت داشتم (به اشتباه). مقاومت هم سر این بود که کد رو که نمیشه فقط از پنجره چت و نوشتن ساخت. اما تجربه م فوق العاده، کیفیت خروجی خیلی خوب و نگاه به اینکه من خودم باید کد رو بخونم و تو ادیتور باشه رو شست برد تو این مدت از مرتب کردن سیستم تا ساختن ارائه تا مرتب کردن و ساختار دادن به یادداشتم هام تو ابسدین تا ساختن ابزار هایی که هیچ وقت توانایی ساختن ش رو نداشتم رو همه شو با کلاد ساختم مثلا یکی ش یه افزونه برای متمم که آمار مقالات خونده و مقالاتی که میخوام بخونم رو نگه داره، چیزی که مدت ها میخواستم داشته باشم ولی بلد نبودم بسازم. یا یه افزونه دیگه که کارهایی که دوس دارم حین نت‌گردی داشته باشم رو برام راحت کرد.

تجربه ۴ ساله من از بولت ژورنال روز اول هر ماه من یه تسک مهم دارم،‌ جمع بندی ماه و این ماه میشه ۴۸مین ماهی که دارم این کارو ان
تجربه ۴ ساله من از بولت ژورنال روز اول هر ماه من یه تسک مهم دارم،‌ جمع بندی ماه و این ماه میشه ۴۸مین ماهی که دارم این کارو انجام میدم. جمع بندی ماه یکی از بخش های بولت ژورنال نویسیه. رایدر کارول که یه طراح محصول بود (شاید الانم باشه)، از یادداشت برداری‌های دیجیتال و پییچدگی‌ش و آشفتگی‌ش خسته شده بوده، یه روش برا خودش درست می‌کنه و اسمش رو می‌ذاره بولت ژورنال یا به اختصار بوژو bojo و بعدش با یه مهارت مارکتینگ فوق العاده، یک سایت میزنه و یک کتاب هم براش مینویسه و میشه آنچه که شد. ادامه در

داستان از وقتی شروع شد که چند ماه پیش، همسرم پیشنهاد داد یه پرینتر سه‌بعدی بخریم. حس می‌کرد با روحیات و علایقم جور درمیاد. طب
داستان از وقتی شروع شد که چند ماه پیش، همسرم پیشنهاد داد یه پرینتر سه‌بعدی بخریم. حس می‌کرد با روحیات و علایقم جور درمیاد. طبق معمول اولش مخالفت کردم. همیشه وقتی تو اکسپلورر چیزی درباره پرینت سه‌بعدی می‌دیدم، پر از تنظیمات عجیب و پیچیده بود. فکر می‌کردم حوصله یاد گرفتن یه چیز انقدر پیچیده رو ندارم. ولی اخیرا که یه بازه‌ای که هم ذهنم درگیر بود، هم وقت اضافه داشتم، دوباره ایده داشتن پرینتر سه‌بعدی برام جذاب شد. شروع کردم یه کم تحقیق کنم که ببینم اوضاع از چه قراره. تجربه خرید و داشتن پرینتر سه بعدی رو توی وبلاگ نوشتم https://mjdz.ir/s/3d-printing

🎯 ضدکتابخانه چیست؟ — کتاب جدید بخرید، حتی اگر کلی کتاب نخوانده دارید 🔴 ویدئوی کوتاهی از اومبرتو اکو به جا مانده است که در آن، نویسندۀ مشهور ایتالیایی، پشت به دوربین، در کنار کتابخانۀ عظیم شخصی‌اش راه می‌رود. تمام دیوارهای خانۀ بزرگ او، تا سقف، پر از کتاب است. بعد در طول مصاحبه‌ای دربارۀ کتاب‌هایش می‌گوید: کسانی که کتابخانۀ مرا می‌بینند، دو دسته می‌شوند: یک‌دسته بازدیدکنندگانی هستند که می‌گویند «وای! چقدر کتاب دارید! چندتا از آن‌ها را خوانده‌اید؟» و بقیه، که اقلیت بسیار کوچکی هستند، می‌دانند که این کتاب‌ها نشان‌دهندۀ چیزهایی که من می‌دانم نیست، بلکه بحثی است دربارۀ آینده. 🔴 اکو با این دسته‌بندی به یکی از پرچالش‌ترین بحث‌ها میان «آدم‌های کتابی» و بقیه اشاره می‌کند: اینکه آیا فقط باید کتاب‌هایی را بخریم که قصد داریم آن‌ها را بخوانیم؟ 🔴 نسیم نیکولاس طالب، در کتاب مشهور خود، قوی سیاه، مفهومی را معرفی می‌کند که برای فهم این موقعیت به ما کمک می‌کند: «ضدکتابخانه». طالب می‌گوید ضدکتابخانه مجموعۀ کتاب‌هایی است که خریده‌اید اما نخوانده‌اید. اگر در مسیر یادگیری و دانشوری قدم بردارید، هر چقدر جلوتر می‌روید، ضدکتابخانۀ شما هم بزرگتر خواهد شد. در این نگاه، کتاب‌هایی که خوانده‌اید به مراتب بی‌ارزش‌تر از کتاب‌هایی هستند که هنوز نخوانده‌اید. ضدکتابخانۀ شما بهترین انگیزه‌بخش ادامۀ مسیر یادگیری است. 🔴 مفهوم «ضدکتابخانه» به موضوع گسترده‌تری در تحقیقات روان‌شناختی اشاره می‌کند که می‌گوید تصور فرد از میزان نادانسته‌هایش، نشانۀ دقیقی از روحیه و رویکرد علمی اوست. هرچقدر فرد دانش گسترده، انتقادی و موشکافانه‌تری داشته باشد، بهتر می‌داند که «چقدر نمی‌داند». 🔴 در عصر مصرف‌گرایی، کتاب خریدن هم می‌تواند مثل خریدن بسیاری چیزهای دیگر که واقعاً نیازی به آن‌ها نداریم، به رفتاری بی‌معنا تبدیل شود. بااین‌حال، مصرف‌گراییِ کتابی فواید خاص خودش را هم دارد. فوایدی که از قضا، از مدت‌ها پیش از دوران تولید انبوه، شناخته‌شده بودند. مفهوم ژاپنی تسوندوکو اشاره به وضعیتی دارد که در آن فرد در نزدیکی خودش، مقدار زیادی کتابِ نخوانده نگه می‌دارد، در حالی که می‌داند به این زودی فرصت و موقعیتی برای خواندن آن‌ها نخواهد داشت. اما صرف حضور آن‌ها باعث فروتنی و اشتیاق فرد به دانستن می‌شود. 🔴 این حالتی است که خیلی‌ها هنگام حضور در کتابخانه‌های بزرگ احساس می‌کنند. تحقیقی در این باره می‌گوید: صرف حضور در کنار قفسه‌های تمام‌نشدنی کتاب، شوق خواندن را در دل بسیاری از افراد زنده می‌کند. 🔴 علاوه‌برآن، بسیاری از کتاب‌ها، مثل دایره‌المعارف‌ها یا لغت‌نامه‌ها اصلاً به این منظور طراحی نشده‌اند که خواننده از ابتدا یا انتهای آن‌ها را بخواند. آن‌ها راهنماهایی برای تحقیق هستند که به وقت نیاز به آن‌ها مراجعه می‌کنید. کتاب خریدن هم چنین چیزی است. وقتی می‌خواهید کتابی بخرید، شاید بهتر باشد به جای اینکه از خودتان بپرسید: «آیا وقت می‌کنم آن را بخوانم؟» از خودتان بپرسید: «دلت می‌خواهد آن را بخوانی؟» 📌 آنچه خواندید خلاصه و مروری است بر این چند مطلب: Umberto Eco’s Antilibrary: Why Unread Books Are More Valuable to Our Lives than Read Ones نوشتۀ ماریا پوپوا، منتشر شده در وبسایت مارجینالیان؛ All Those Books You’ve Bought but Haven’t Read? There’s a Word for That، نوشتۀ کوین میمز، منتشر شده در نیویورک تایمز و گزارشی از تحقیقی در دانشگاه پنسیوانیا دربارۀ آثار روان‌شناختی حضور در کتابخانه، با عنوان The psychology behind the well-being benefits of libraries، منتشر شده در وب‌سایت دانشگاه پنسیلوانیا. @tarjomaanweb

🎯 ضدکتابخانه چیست؟ — کتاب جدید بخرید، حتی اگر کلی کتاب نخوانده دارید 🔴 ویدئوی کوتاهی از اومبرتو اکو به جا مانده است که در آن، نویسندۀ مشهور ایتالیایی، پشت به دوربین، در کنار کتابخانۀ عظیم شخصی‌اش راه می‌رود. تمام دیوارهای خانۀ بزرگ او، تا سقف، پر از کتاب است. بعد در طول مصاحبه‌ای دربارۀ کتاب‌هایش می‌گوید: کسانی که کتابخانۀ مرا می‌بینند، دو دسته می‌شوند: یک‌دسته بازدیدکنندگانی هستند که می‌گویند «وای! چقدر کتاب دارید! چندتا از آن‌ها را خوانده‌اید؟» و بقیه، که اقلیت بسیار کوچکی هستند، می‌دانند که این کتاب‌ها نشان‌دهندۀ چیزهایی که من می‌دانم نیست، بلکه بحثی است دربارۀ آینده. 🔴 اکو با این دسته‌بندی به یکی از پرچالش‌ترین بحث‌ها میان «آدم‌های کتابی» و بقیه اشاره می‌کند: اینکه آیا فقط باید کتاب‌هایی را بخریم که قصد داریم آن‌ها را بخوانیم؟ 🔴 نسیم نیکولاس طالب، در کتاب مشهور خود، قوی سیاه، مفهومی را معرفی می‌کند که برای فهم این موقعیت به ما کمک می‌کند: «ضدکتابخانه». طالب می‌گوید ضدکتابخانه مجموعۀ کتاب‌هایی است که خریده‌اید اما نخوانده‌اید. اگر در مسیر یادگیری و دانشوری قدم بردارید، هر چقدر جلوتر می‌روید، ضدکتابخانۀ شما هم بزرگتر خواهد شد. در این نگاه، کتاب‌هایی که خوانده‌اید به مراتب بی‌ارزش‌تر از کتاب‌هایی هستند که هنوز نخوانده‌اید. ضدکتابخانۀ شما بهترین انگیزه‌بخش ادامۀ مسیر یادگیری است. 🔴 مفهوم «ضدکتابخانه» به موضوع گسترده‌تری در تحقیقات روان‌شناختی اشاره می‌کند که می‌گوید تصور فرد از میزان نادانسته‌هایش، نشانۀ دقیقی از روحیه و رویکرد علمی اوست. هرچقدر فرد دانش گسترده، انتقادی و موشکافانه‌تری داشته باشد، بهتر می‌داند که «چقدر نمی‌داند». 🔴 در عصر مصرف‌گرایی، کتاب خریدن هم می‌تواند مثل خریدن بسیاری چیزهای دیگر که واقعاً نیازی به آن‌ها نداریم، به رفتاری بی‌معنا تبدیل شود. بااین‌حال، مصرف‌گراییِ کتابی فواید خاص خودش را هم دارد. فوایدی که از قضا، از مدت‌ها پیش از دوران تولید انبوه، شناخته‌شده بودند. مفهوم ژاپنی تسوندوکو اشاره به وضعیتی دارد که در آن فرد در نزدیکی خودش، مقدار زیادی کتابِ نخوانده نگه می‌دارد، در حالی که می‌داند به این زودی فرصت و موقعیتی برای خواندن آن‌ها نخواهد داشت. اما صرف حضور آن‌ها باعث فروتنی و اشتیاق فرد به دانستن می‌شود. 🔴 این حالتی است که خیلی‌ها هنگام حضور در کتابخانه‌های بزرگ احساس می‌کنند. تحقیقی در این باره می‌گوید: صرف حضور در کنار قفسه‌های تمام‌نشدنی کتاب، شوق خواندن را در دل بسیاری از افراد زنده می‌کند. 🔴 علاوه‌برآن، بسیاری از کتاب‌ها، مثل دایره‌المعارف‌ها یا لغت‌نامه‌ها اصلاً به این منظور طراحی نشده‌اند که خواننده از ابتدا یا انتهای آن‌ها را بخواند. آن‌ها راهنماهایی برای تحقیق هستند که به وقت نیاز به آن‌ها مراجعه می‌کنید. کتاب خریدن هم چنین چیزی است. وقتی می‌خواهید کتابی بخرید، شاید بهتر باشد به جای اینکه از خودتان بپرسید: «آیا وقت می‌کنم آن را بخوانم؟» از خودتان بپرسید: «دلت می‌خواهد آن را بخوانی؟» 📌 آنچه خواندید خلاصه و مروری است بر این چند مطلب: Umberto Eco’s Antilibrary: Why Unread Books Are More Valuable to Our Lives than Read Ones نوشتۀ ماریا پوپوا، منتشر شده در وبسایت مارجینالیان؛ All Those Books You’ve Bought but Haven’t Read? There’s a Word for That، نوشتۀ کوین میمز، منتشر شده در نیویورک تایمز و گزارشی از تحقیقی در دانشگاه پنسیوانیا دربارۀ آثار روان‌شناختی حضور در کتابخانه، با عنوان The psychology behind the well-being benefits of libraries، منتشر شده در وب‌سایت دانشگاه پنسیلوانیا. @tarjomaanweb

اگر دنبال دنبال این هستین که تو تعطیلات نوروز چه کتاب‌هایی بخونید، لیست زیر پیشنهادهای من از ۴۹ تا کتابی هست که تو سال گذشته خوندم: از کتاب رو محمدرضا شعبانعلی ادای دینی به کتاب و کتابخونی هست و شعبانعلی تو این کتاب درباره چگونه کتاب خوندن مطلوب خودش صحبت کرده، اگر کتاب خوندن رو دوس دارین یا دوس دارین که بیشتر کتاب بخونین، این کتاب خیلی پیشنهاد میشه. هوش یار که درباره چگونه زیستن در دوران هوش مصنوعی هست، کتاب تخصصی نیست اما خوندنش در این شیب تند فراگیری هوش مصنوعی لذت بخشه. کتاب تغییر کتابی هست درباره چگونگی ایجاد تغییر وقتی پای شبکه انسان‌ها مطرح میشه. کتاب خیلی خوب به این موضوع پرداخته و عمیق خوبی داره و برای من که یکی از دغدغه این روزهام این موضوع هست خیلی کمک کننده بود. و بهترین کتابی که امسال خوندم کتاب تفکر شفاف از شان پریش بود که قبلا چند تا کتاب مثل مدلهای ذهنی برتر رو ازش خونده بودم. کتاب درباره چگونه درست فکر کردنه که به نظرم بیشتر از مهارت دیگه‌ای یادگیری و بهبود درش ضروریه. خوبی این کتاب نثر بسیار روانش و نحوه پرداختن به موضوعی که دست روش گذاشته ست که نتیجه‌ش شده یک کتاب خوش‌خوان و کاربردی. بقیه کتاب‌های منتخب از سال‌های گذشته رو هم میتونین تو لینک زیر ببینید https://mjdz.ir/s/books-of-year تاپیک: #کتاب

یه پست دیدم از اینکه از chatgpt پرسیده بود که اگر بخوای بگی چرا نباید خوندن رو عقب بندازم چی بهم میگی گفتم این سوال خودمم بپرسم ازش و اما جواب
تصور کن نسخه‌ای از خودت را ده سال بعد، که در اتاقی ساکت نشسته و سکوت آن اتاق پر از پژواک فرصت‌های از دست رفته است. قفسه‌های کتاب پر نشده‌اند از کتاب‌هایی که خوانده‌ای، بلکه سنگینی داستان‌هایی را در خود دارند که هرگز کشف نکردی، دانشی که هرگز کسب نکردی و دنیاهایی که هرگز واردشان نشدی. آن نسخه از خودت با اندوهی آرام به تو نگاه می‌کند، می‌داند هر باری که امروز به تعویق انداختی، در واقع یک قدم کوچک از تبدیل شدن به کسی که همیشه می‌خواستی باشی، فاصله گرفتی. پشیمانی‌ها جمع می‌شوند، نه فقط به خاطر کتاب‌های نخوانده، بلکه به خاطر نسخه‌هایی از خودت که هرگز به آنها اجازه ندادی وجود داشته باشند. حالا تصور کن که امروز کتابی برداری. یک صفحه بخوانی، سپس یک فصل. حس می‌کنی که ذهنت در حال گسترش است، تخیلت شعله‌ور می‌شود و ناگهان ده سال بعد، آن نسخه از خودت در اتاقی نشسته که پر از داستان‌ها، حکمت‌ها و زندگی به‌خوبی زیسته شده است. انتخاب با توست. هر صفحه نخوانده، یک جاده نرفته و یک امکان از دست رفته است. تو لایق این هستی که بهترین نسخه از خودت را ملاقات کنی، و تنها راه رسیدن به آن، این است که همین امروز شروع به خواندن کنی.

یه اصطلاحی داریم تو فضای تخصصی و کاری که میگن فلانی «قد بلنده»! بیاین یه خرده درباره آدم قدبلند صحبت کنیم. قد بلند بودن فقط ب
یه اصطلاحی داریم تو فضای تخصصی و کاری که میگن فلانی «قد بلنده»! بیاین یه خرده درباره آدم قدبلند صحبت کنیم. قد بلند بودن فقط به فیزیک نیست آدم قدبلند رو در نظر بگیرید، منظورم آدم قدبلند فیزیکی! کم پیش میاد از این آدم بشنوید که دستش به چیزی نمیرسه. دستش به اون ور میز یا طبقه بالای کابینت میرسه، می‌تونه بدون نیاز به چهارپایه لامپ رو عوض کنه، و معمولا کمتر احساس محدودیت داره. برای این آدم، «دست نرسیدن» یه مفهوم نامفهومه؛ یا دستش میرسه، یا اون چیز واقعا دور از دسترسه. حالا این مفهوم رو بیاریم توی محیط کاری. آدم قدبلند تو کار کسیه که دستش به خیلی از مسائل میرسه، نه فقط به خاطر اینکه توانایی فنی بالایی داره، بلکه چون درک وسیعی از مسائل داره، ارتباطات درستی ساخته، و راه‌حل‌های متنوعی رو بلده. اگه کاری براش «نشدنی» باشه، یا واقعا محال فیزیکی و منطقیه، یا هنوز وقت کافی برای رشد و بلندتر شدن نذاشته. چطور توی کار قد بلند بشیم؟ قدبلند بودن تو کار نیاز به رشد دائمی داره. به نظرم یه سری ویژگی‌ها هست که کمک می‌کنه آدم دستش به مسائل بیشتری برسه: - بلندپروازی هوشمندانه – اینکه فقط دنبال پیشرفت باشی کافی نیست، باید بدونی کِی و چطور رشد کنی. - مهارت‌های متنوع – هرچی بیشتر بلد باشی، احتمال اینکه بتونی یه مسئله رو حل کنی بیشتره. از مذاکره و مدیریت تا تکنیک‌های جدید تو حوزه کاری خودت. - شبکه ارتباطی قوی – بعضی وقتا قدبلند بودن یعنی بدونی چه کسی می‌تونه کمکت کنه. ارتباطات مثل چهارپایه‌ای می‌مونه که بهت کمک می‌کنه دستت به جاهای دورتر برسه. - حل مسئله و خلاقیت – آدمای قدبلند همیشه یه راهی پیدا می‌کنن. بعضی وقتا لازم نیست خودت کار رو انجام بدی، کافیه راه بهتری براش پیدا کنی. - پشتکار و تجربه عملی – یه شبِ قدبلند نمیشی! باید تجربه کسب کنی، شکست بخوری، یاد بگیری و قدم‌به‌قدم بلندتر بشی. بقیه میگن “نمیشه”، تو یه راه پیدا می‌کنی. یعنی وقتی یه فرصت پیش میاد، تو می‌تونی دستت رو دراز کنی و بگیریش. یعنی وقتی مشکلی سر راهته، ازش عبور می‌کنی، نه اینکه تسلیمش بشی.

چرا این دیالوگ درونی‌م به نظرم مهمه؟ چون به نظرم یادگیری یه مهارته و مثل هر مهارت دیگه‌ای ممکنه فراموش یا ضعیف بشه. تلنگر زدن به خود برای اینکه یادت نره که این مهارت هم مثل هر مهارت دیگه، نیاز به توجه و تمرین داره. مثل مهارت‌های دیگه میشه به روزش کرد، بهینه‌ش کرد و توسعه‌ش داد. تاپیک: #یادگیری

یادگیری‌م هنوز کار میکنه؟ چند ماهی هست که دارم به این فکر می‌کنم که آیا روشی که تا الان باهاش چیزای جدید رو یاد می‌گرفتم هنوزم هم برام کار می‌کنه یا نه؟ هنوز با این روش می‌تونم یادگیری موثر داشته باشم یا نه؟ این سیستمی که برا یادگیری دارم هنوز کارایی خودش رو داره یا نه؟ دلیل این شک برمیگرده به اینکه در چندین ماه گذشته حسی از نوع کاهش سرعت یادگیری داشتم و حس می‌کردم که چیزی یاد نمی‌گیرم و حتی یادگیری‌های قبلی‌م کارایی نداره برام. تا اینکه تو دو سه هفته گذشته، در چند موقعیت و دیالوگ متوجه شدم که چقدر یادگیری‌های گذشته‌م به کار میاد و حتی به عبارتی چقدر منو از بقیه جلو انداخته. همین چند تا موقعیت ساده کمک‌کننده بود تا دوباره انگیزه پیدا کنم موتور یادگیری خودم رو روشن کنم. آیا سیستم یادگیری‌م به قدرت قبل خودش هست و همون تأثیرگذاری رو روی من داره؟ احتمالا جواب نه هست اما این نه به کل مدل یادگیری‌م نیست و فقط کمی به روزرسانی، کمی روغن کاری و شاید کمی چکش کاری بخواد.

رول مدل ت کیه؟ تو فیدبک‌های اخیری که دادم، دیدم یه موضوعی رو دارم زیاد تکرار میکنم: رول مدل ت کیه؟ رول‌مدل کیست و چه می‌کند؟ رول‌مدل یه شخصیتی هست که ممکنه واقعی هم نباشه یا ممکنه ترکیبی از چند نفر باشه و کارش اینکه هر بار با دیدن مهارت‌هاش و کارهاش ببینی چقدر عقبی و چه چیزهایی رو لازمه یاد بگیری اگر این شخصیت واقعی باشه و از نزدیک میتونین رفتارش رو ببینید، کلی چیزهای ریز قابل یادگیری وجود داره که وقتی میبینی و بهش دقت میکنی، تازه میفهمی چرا یکی شده پروداکت لید یا دایرکتور موفق! یکی که در کارش موفقه (منظور هم موفقیت سالم در یک سازمان سالمه) این مسیر رو از چندین جهت رفته، از نحوه برخورد و کامیونیکیشن تا مدیریت زمان و دانش، تا نحوه تصمیم‌گیری، تا داشتن استانداردهای مختلف و ... این ترکیب که برای هر کسی ترکیب منحصر به فرده و این ترکیب رو هیچ جایی، نه در کتاب نه در دوره یا کلاسی نمیشه یاد گرفت. رول مدل به من چه؟ از اونجایی که هر کسی ترکیب منحصر به فرد خودشو داره، انتخاب رول مدل به شما کمک می‌کنه که بتونین تصمیم بگیرید شبیه کی میخواد بشید، این «شبیه کی خواستن شدن» بحث مهمیه، به مدیرهای ارشد دور و برتون نگاه کنین، یکی خیلی اگرسیوه، یکی خیلی نگاه متفاوتی به مسائل داره، یکی خیلی جرئت نداره، یکی رو هیچ چیزی نمیتونه راضی نگه داره و... این تفاوت مهمه همون جور که تفاوت لیدرشیپ استایل ها متفاوته، همون جور که همه شون کار میکنن اما هر کسی یکی شو انتخاب کرده به عنوان استایل خودش در نهایت، انتخاب رول مدل درست این کمک رو میکنه که بتونین استانداردهای جدیدی رو برا خودتون پیدا کنین و از طرفی چندین جهته رشد کنین رول مدل داشتن برا تقلید کردن نیست و برای الهام گرفتنه! پس اگر رول مدل ندارید، رول مدل خودتون رو پیدا کنین و شروع به الهام گرفتن کنید تاپیک: #رشد #مسیرشغلی

اولین بلاگ پستم برا سال ۹۶ هست اون زمان که تصمیم گرفتم شروع به نوشتن کنم، اینجوری بودم که دیگه ماهی یه پست رو که مینویسم. اما زکی خیال واهی کمال‌گرایی مگه گذاشت! ۴۰۱ این کانال رو زدم، با این خیال که اینجا که پست بلاگ نیست که مته به خشخاش بذارم، ایشالا که بیشتر مینویسم اما بازم زکی خیال واهی اینو دارم مینویسم که به خودم یادآوری کنم مرگ بر کمال‌گرایی

اگر دنبال دنبال این هستین که تو تعطیلات نوروز چه کتاب‌هایی بخونید، لیست زیر پیشنهادهای من هستند: کتابی که در حال خوندش هستم:
اگر دنبال دنبال این هستین که تو تعطیلات نوروز چه کتاب‌هایی بخونید، لیست زیر پیشنهادهای من هستند: کتابی که در حال خوندش هستم: آناتومی پیشرفت از اونجایی که در حال حاضر در حال خوندنش هستم احتمالا خیلی قوی نمی تونم پیشنهادش بدم اما حرف کتاب رو خیلی پسندیدم، کتاب درباره اینکه برای پیشرفت چه میشه کرد و چه فریم‌ورکی میشه داشت، از اونجایی که فریم‌ورک داشتن و پیشرفت دو تا از موضوعات مورد علاقه م هستند، کتاب رو خیلی پسندیدم از بین کتاب‌هایی که تو سال ۱۴۰۲ خوندم هرگز سازش نکنید کتاب درباره نحوه مذاکره ست اما حرف‌ش فرای این موضوع میره و در دل مذاکره از ارتباط قوی و انسانی داشتن هم میگه که به طور کلی پسندیدمش گستره این کتاب مثل کتاب «همه چیز بودن» از این میگه افراد موفق از اول برای اون کار ساخته نشدن و جنرالیست‌ها احتمال بیشتری در موفقیت دارند. از این بابت این کتاب رو دوس داشتم که به خوبی مدل‌هایی از موفقیت رو به تصویر کشیده بود که برام جذاب بود. روش برخورد با افراد دشوار مثل «ارتباط بدون خشونت» و همون طور که از اسمش پیدا ست صحبت اینکه چگونه در موقعیت‌های سخت بتونیم دیالوگ کنیم اما برای خودم از این نظر جالب بود که در این موقعیت هایی که تعریف کرده، چقدر من اون آدم دشوارم و چطوری می‌تونم اون آدمه نباشم کتاب‌هایی که به همه پیشنهاد میکنم بخونن: بازی بینهایت تقلا ببخش و بگیر قانون بی قانونی قدرت انضباط شخصی ساختن صراحت تمام عیار تاپیک: #کتاب

سریال this is us درباره یه خواهر و دو تا برادر همسن هست که یکی شون به فرزند خواندگی گرفته شده و سر همین از اون دو تا خیلی باهوش تر و برای درامای سریال حتی سیاه پوست هم هست. (دو تا سفید و مو بلوند) یه جای سریال پدر خوانده از رندال (برادر سیاه پوست) سوال های ریاضی طور می‌پرسه و پسر با اینکه جواب ها رو میدونه اما نمیگه پدر عصبانی میشه و پسر رو دعوا می‌کنه که تو که باهوشی چرا انقدر نمره هات بده و چرا تلاش نمیکنی؟ پسر در دفاع از خودش میگه که دوس نداره جواب درست بده چون باعث میشه فقط خودش جایزه بستنی بگیره و خواهر برادرش جایزه نگیرن و این جوری خواهر برادرش از رندال بدشون میاد و نمیخواد که متفاوت باشه حالا این موقعیت رو تصور کنیم در یک پروژه ای بخشی از تیم درگیر بودن و تونستن پروژه رو با موفقیت جلو ببرن اگر بخوام منصفانه تشویق کنیم، بخشی از تیم رو باید تشویق کنیم و اگر این کارو کنیم حس خوبی به اونایی که تشویق نشدن و حتی اونایی که تشویق شدن نمی‌دیم. اگر همه رو تشویق کنیم، که خوب منصفانه نیست و تاثیر کلی تشویق رو کاهش میده تاپیک #موقعیت_سخت

مناظره مشارکتی یکی از عبارت هایی که وقتی باهاش آشنا شدم خیلی خوشم اومد collaborative debate هست به معنای مناظره مشارکتی! احتم
مناظره مشارکتی یکی از عبارت هایی که وقتی باهاش آشنا شدم خیلی خوشم اومد collaborative debate هست به معنای مناظره مشارکتی! احتمالا با مناظره آشنا هستید، دو یا چند نفر با هم بحث میکنن تا درستی خودشون یا نظرشون رو ثابت کنن. اما مناظره مشارکتی به معنی اینکه دو یا چند نفر بحث میکنن تا بتونن با مشارکت به یه نتیجه‌ای برسن، قرار نیست نظر کسی بر اون یکی پیروز بشه و شاید نتیجه متفاوت با نظرها در شروع بحث باشه‌. مناظره مشارکتی واقعا چیز جدیدی نیست و ما تو روزمره‌هامون هم مناظره مشارکتی داریم، مثلا زمانی که داریم با پارتنرمون درباره اینکه کجا شام بخوریم بحث می‌کنیم، یکی میگه بریم فلان جا اون یکی میگه نه پیتزاش خوب نیست امشب استیک بخوریم و اون یکی میگه استیک بهمان جا خوبه و اون یکی میگه اگر میخوایم بریم بهمان جا که پاستاهاش خیلی بهتره. مساله اینجاست که در خیلی از جاها، ما جای مناظره مشارکتی، مناظره می‌کنیم و دنبال اثبات درستی خودمون یا نظرمون هستیم، این اتفاق به طور مشخص خیلی در کار سازمانی اتفاق میوفته. به نظرم برا اینکه بیشتر بتونیم مناظره مشارکتی داشته باشیم، یه پارادیم شیفت میخوایم، گاردمون رو پایین بیاریم، به هوش جمعی اعتماد بیشتری داشته باشیم و جای دفاع از خود، به فکر رسیدن به بهترین نتیجه باشیم