ru
Feedback
گورستانܕ

گورستانܕ

Открыть в Telegram

Follow. the. blood. river. گروه چت جهنم : https://t.me/injajahanameh ناشناس :http://t.me/HidenChat_Bot?start=270943932 آرشیو : https://t.me/+CYQePuaEMWQ3YzI0 دیلی ویلیام: t.me/deathgraveyard

Больше
Иран211 838Категория не указана
998
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
⚙ master :https://t.me/tintamarree 🔩 slave :https://t.me/erichannelchallenge 🪙 vibe : میخوام حل شم تو بدنی که منو زیر سلطه ش داره و بهم رنگ میده

⚙ master :https://t.me/different_miind 🔩 slave :https://t.me/her_blackswan 🪙 vibe : من به لب های خونیت سجده میکنم و تو با خراش روی تنم متبرکم میکنی

⚙ master :https://t.me/caliginous_666 🔩 slave :https://t.me/Callme_WindWolf 🪙 vibe : زیبایی این شلاق به رد خونیه که از خودش رو تنت باقی میزاره

⚙ master :https://t.me/deathgraveyard 🔩 slave :https://t.me/cherry282528ch 🪙 vibe :کسی لیاقت لمس شدن توسط منو داره که سقوط کرده باشه

⚙ master :https://t.me/Ixuivq 🔩 slave :https://t.me/nocthingw 🪙 vibe :منو به قعر جهنم ببر و همراه خون جوشیده شدم غرق شو

⚙ master :https://t.me/fffuucked_up 🔩 slave :https://t.me/shaaagyi 🪙 vibe : حرکت نبضت و ترس تو چشمات بهم قدرت میده برای داشتن بیشترت

⚙ master :https://t.me/fuckyoufuckthem 🔩 slave :https://t.me/MaybeYK 🪙 vibe :من عاشقت نیستم نه !! حسم به تو به اندازه ی عشق ساده نیست .... حس من به تو با بریدگی و بوی خون توصیف میشه

⚙ master :https://t.me/streetasukey 🔩 slave :https://t.me/hannamokaa 🪙 vibe :دستام زیر سلطه ی طنابای تو زیبا میشن و کبود

⚙ master :https://t.me/kujiranoyume 🔩 slave :https://t.me/dar_ajabam 🪙 vibe :وقتی دستام دور گردنته و رد ناخونات التماسم میکنه ببینمت

معرفی و چالی پی سی🤝🤝 https://t.me/Daily_Polaron

♤چه عشقی بین کبودی ها و زخم ها نهفته س . بین زهر و جونو ترس آوری که رگ هایم را تغذیه میکند جای برای دوست داشتنت هست؟ فور کنید
+1
♤چه عشقی بین کبودی ها و زخم ها نهفته س . بین زهر و جونو ترس آوری که رگ هایم را تغذیه میکند جای برای دوست داشتنت هست؟ فور کنید تا بر اسا شخصیتتون دو به دو به (master & slave) تقسیمتون کنم و با یه جمله وایب بینتونو نشون بدم . جهنم : لوتوس:https://t.me/lotusmoody

شبتون بخیر بچه ها سعی کنید ترس رو از خودتون دور کنید و با ارامش بخوابید 🤝

🤝🤝اطلاعاتتون زیاد شده

روغن سیاه گوشه‌ی سقف، ادرار اجنه‌ست‌.

اینو گفتم که بدونید چقدر این مسائل خطرناکه حتی با علم به این کار و تجربه ش بازم خطر زیادی توش هست و کاریه که انسان عاقل نمیکنه . لطفا هرگز سعی نکنید کارای مشابه این انجام بدین و همیشه حواستون باشه که کنجکاویتون کار دستتون نده چون خیلی وقتا اولین اشتباه اخرین اشتباه میشه و ممکنه جونمونو بگیره....

مانتوی یکیشون با جوهر سیاه و خط های ریز کاملا خط خطی شده بود و حتی یه جای سالمم نمونده بود حتی داخل جیب ها و داخل یقه و همه جا خط خطی شده بود . طی چند ساعت بعد فهمیدن تقریبا تمام ظرف های داخل کابینت های تو آشپزخونه شکسته ، یه گوشه از دیوار تو انتهایی ترین قسمت خونه کاملا سیاه شده و گیره ی موی خالم که تو جیبش بود نیست شده :) اونام ترسیده از کارشون مخصوصا اونی که مانتووش به اون شکل در اومده بود با استرس فراوون وسایلو از خونه خارج کردن و فردا اول صبح بردن تو خرابه ی نزدیک اونجا اتیش زدن . ظرفا رو جمع کردن و ریختن دور و چند بار امتحان کردن و گوشه سقفو طی بکشن که دیدن چیزی که سیاهش کرده شبیه روغن مونده س و مجبور شدن بزارن بمونه همونجوری

در نهایت اونام کم کم ترسیده بودن پس فکر کردن که تا همینجا کافیه ... خیلی با احتیاط در حالی که داشتن آیه های قرانو میخوندن و دعا میکردن یکیشون بلند و رسا به اون موجود دستور داد " برگرد به جایی که بودی . دستت رو از جهان انسان کوتاه میکنیم و برت میگردونیم . " من کاملا تو خودم جمع شده بودم و فقط فلج شده نگاه میکردمشون . اونا اروم یه طلسمو با فندک اتیش زدن و تو آب انداختن و بعد بازم یه سری جملاتو به همون زبان خوندن و زیرلب حرف میزدن که بعدا خالم تعریف میکرد که در واقع در حال خداحافظی بودن تا مطمئن بشن همه چیزو درست انجام دادن . بعد از اون دقایق ترسناک با تردید چادرو کنار زدن و چیزی که دیدن تقریبا اونام رو هم به گریه انداخت....

انقدر وحشت زده شدم که شروع کردم به جیغ زدن و میخواستم بلند بشم که خالم با عصبانیت گفت خاک تو سرت بلند نشو میگم....منم با ترس نشستم همونجا اونا دست همو گرفته بودن و چند سانت بالا تر اوردن تا از زیر چادر معلوم باشه . یکیشون پرسید "میتونیم ببینیمت؟" و بلافاصله پنجره ی اتاق ترک خورد . اونا هم مشخص بود استرس گرفته بودن و کم کم دستاشون داشت میلرزید . خالم بعدا تعریف میکرد که با اینکه سینی آب برای دیدن اجنه اورده بودن ولی وقتی اون درخواستو کردن هیچ کدوم جرئت نکردن توی آبو نگاه کنن تا ببینن درخواستشون قبول شده یا نه

بازه