ماری🍂
Открыть в Telegram
علاقه مند به هنر/عکاسی/نقاشی/گل ها /شمع🧡🍂 دنبال زیبایی های کوچیک توی زندگی معمولی ام🤎 . 🍁مهربون حرف بزنیم باهم🍁
Больше4 881
Подписчики
+1424 часа
+127 дней
+9030 день
Архив постов
4 881
مرس بابت پیام هاتون و فوروارد هاتون🥹💕
تک تک تونو از راه دور میبوسم و از صمیم قلبم برای همه تون آرامش و شادی آرزو میکنم🤍
4 881
از صبح که خبرای بد شنیدم یهو حالم بد شد..
تمام اون جریانات و جوونامون که پر پر شدن اومد جلو چشمم..
نشستم گریه کردم که چرا عمر خوشیامون تو این مملکت اینقدر کوتاهه..
چرا نباید شاد باشیم
چرا همیشه بند بند وجودمون شده استرس و حال بد..
بعد حالم بدتر شد..
جوری که یهو صدام کاملا گرفت
الانم زیر سرم ام.
واکنش بدنم در برابر هر غم و غصه ای بیشتر مریض شدنه..
4 881
+2
۴ ساله که زندگی قشنگ تره..
سختیا کمتر به چشمم میاد..
کنارت آدم بهتری ام..
کمتر سخت میگیرم..
بیشتر آدما رو دوست دارم..
همراه قشنگ زندگی من🤍
4 881
ازدواج مقوله پیچیده و عجیبیه..
مسئولیت هات یهو بیشتر میشه..
زندگی جدی تر میشه..
بعضی روزا حتی ممکنه از شدت عصبانیت و فشار زندگی با خودت یه لحظه بگی: کاش توی این مملکت ازدواج نمیکردم..
اما همه این ها کنار یه همراه صبور و مهربون میگذره و باعث میشه عمر لحظات خوش تون خیلی بیشتر از سختیا باشه..
اینو گفتم که همه بدونین هیچ زندگی ای بی نقص و بدون عیب نیست.
ولی اونجایی قشنگه که یکی کنارت باشه و بهت بگه: فدای سرت؛ درستش میکنیم باهم🤍
4 881
به حدی حالم بده و افتادم گوشه خونه که نگم...
دماغم کیپ کیپ شده و بدنم ب شدت درد میکنه
اشتهام صفر
رنگم زرد زرد
به زور دارو سرپام👩🦯
4 881
پنج شنبه خیلی هوا گرم بود.
منم خیلی اون روز درگیر بودم و کمک کردم و سر مزار بودیم و حال بد و ...
دیروزم کلا مراسم بود و مشغول پذیرایی و ..
از شدت گرما بی حال شده بودم. بعدشم رفتم زیر کولر یه دفعه و بدنم قشنک رگ به رگ شد.
حالا از دیشبه که بدن درد شدید همراه بی حالی دارم.
پزشک مرکز برام استراحت نوشت.
حس میکنم قشنگ بدنم خالی کرده..
یه سردرد شدید هم همراهمه
مامانم هم از دیشب صدبار اسپند کرده و معتقده چشم خوردم😵💫🤦🏻♂️
4 881
غروب رفتم خرید یکم چیز میز میخواستم..
بعدشم وسیله گرفتم که پک درست کنم برای فردا که چهلم دختر عمومه.
اگه صبح وقت کنم یه کیک هم درست کنم.
گل هم باید بگیرم برای سر مزارش.
کاش اینا رو برای تولدش میگرفتم
نه سر خاکش…
قلبم تیکه تیکه است…
4 881
امروز از سرکار که رسیدم تا الان مشغول شمع درست کردن بودم…
حتی غذا هم نخوردم.
خیلی این روزا دارم کار میکنم و فقط منتظر یه فرصت خوبم یکم استراحت کنم..
مرخصی هامم نگه داشتم سر فرصت استفاده کنم..
این مرد هم شام از بیرون گرفت و زن خسته و دیوانش رو خوشحال کرد…
