ru
Feedback
𝐀𝐮𝐫𝐨𝐫𝐚

𝐀𝐮𝐫𝐨𝐫𝐚

Открыть в Telegram
792
Подписчики
Нет данных24 часа
+37 дней
+630 день
Архив постов
الان که گفتی خودکشی با گیاهان دارویی یادم اومد به لیست بالا اضافه‌ش کنم واقعا محشر بود و منم چیزی شبیه بهش نخوندم هنوز

خب پس بنظرم کتابای جیبی بخون، کتابای نشر بابل یا نمایشنامه یا کتابای جنایی

و فقط هم تهوع رو از سارتر خوندم و همه‌جا اینجوریم که آره سارتر نویسنده‌ی موردعلاقم-

وقتی کتاب به معنای واقعی سلیقه‌ایه من جدی همیشه تهوع از اولین کتاباییه که میاد به ذهنم وقت بحث کتاب خوب بشه

وای چقدر صدات ناز

Голосовое сообщение01:02

تهوع مرگ به وقت بهار آپارتمان پنج سویم تنگنا افکار مالیخولیایی در ما یادداشت‌های زیرزمینی من گنجشک نیستم به کودکی که هرگز زاده نشد جزء از کل دنیای سوفب کافکا در کرانه کنار رود سپیدار نشستم و گریستم نازنین مرگ ایوان ایلیچ خوراک صدف جاودانگی

جزء از کل دنیای سوفب کافکا در کرانه کنار رود سپیدار نشستم و گریستم نازنین مرگ ایوان ایلیچ خوراک صدف جاودانگی

تهوع مرگ به وقت بهار آپارتمان پنج سویم تنگنا افکار مالیخولیایی در ما یادداشت‌های زیرزمینی من گنجشک نیستم به کودکی که هرگز زاده نشد

راستش سوال سختیه

سلاممم

‌ سلاممم میشه لطفا کتابایی که خیلی دوست داشتی و خفن بودنو بگی

when-the-sun-sets-will-i-lose-you.mp33.73 MB

sticker.webp0.26 KB

خب فکر کنم بیشتر از همه همین بود

مثل خیلی چیزها که هیچ‌وقت پاک نمیشوند. مثل همین بیماری که اسم خاصی ندارد، ولی جانم را گرفته. جان است دیگر..بالاخره یک روزی تمام میشود. حالا هم جان من به ته رسیده و هر لحظه هم کمتر میشود تا تمام میشود، تا برود. نمی‌دانم چطور باید به دکتر بگویم که جانم درد میکند! جانم شکسته و باید مثل یک شکسته‌بند گچش بگیرد تا دوباره جوش بخورد. چطور بگویم که دچار نوعی از کهولت سن شده‌ام که ربطی به سن ندارد؟ _خیال‌ است دیگر

حالا اگه بخوام چند قسمت ازش که دوست داشتم رو بذااارم

من اینجا کتاب رو حقیقتا بستم گذاشتم کنار. ولی خب اون بدترین قسمتش نبود چون فکر نمیکردم قرار باشه تا پایان کتاب اسمش بیاد و همراهیمون کنه واقعا کمک.

I'm done with ts
I'm done with ts

برای کتاب خیال است دیگر بنظرم اوایل کتاب اوکی بود و یه جاهایی روهم علامت گذاری کردم ولی بعد از اون همه‌ش یچیزایی داشت تکرار میشد یه سری جملات یه سری روند‌های تکراری.‌لباس‌های خال‌خالی و تنفری که توی کرکتر اصلی(فاخته) بشدت داره بیشتر و بیشتر میشه جوری که منم حس تنفر پیدا کنم و هر روز منتظرم که بمیره- چیز جالبی که داشت این بود که روز‌ها رو میشمرد یعنی از شنبه بود تا چهارشنبه بعد من سه‌شنبه رو که خوندم و دیدم چهارشنبه‌ایم هست اینجوری بودم که وای نه! خودتو بکش ولم کن دیگه. نمی‌دونم من نویسنده‌ی‌های ایرانی رو دوست دارم ولی این یکی همش‌ هم میومد اون جنبه‌ی تحقیر و سرکوفتی که خیلیییی از خانواده‌های ایرانی دارن رو بولد میکرد و ادامه میداد بیشتر باعث سردردم میشد.