مهدی فاتحی
Открыть в Telegram
مهی از کلمات میان ما و رویاهایمان قرار گرفته. آوردن این مه سنگین بر روی کاغذ و خواندن آن، تنها راه گذر کردن از روزهای سیاهی است که در پیش روی ماست.
Больше840
Подписчики
Нет данных24 часа
+27 дней
Нет данных30 дней
Загрузка данных...
Похожие каналы
Облако тегов
Входящие и исходящие упоминания
---
---
---
---
---
---
Привлечение подписчиков
май '26
май '26
+3
в 0 каналах
апрель '26
+1
в 0 каналах
Get PRO
март '26
+2
в 0 каналах
Get PRO
февраль '26
+25
в 1 каналах
Get PRO
январь '26
+6
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '25
+15
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '25
+11
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '25
+18
в 1 каналах
Get PRO
сентябрь '25
+67
в 0 каналах
Get PRO
август '25
+58
в 0 каналах
Get PRO
июль '25
+55
в 1 каналах
Get PRO
июнь '25
+84
в 0 каналах
Get PRO
май '25
+44
в 0 каналах
Get PRO
апрель '25
+7
в 0 каналах
Get PRO
март '25
+14
в 0 каналах
Get PRO
февраль '25
+29
в 0 каналах
Get PRO
январь '25
+21
в 1 каналах
Get PRO
декабрь '24
+14
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '24
+11
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '24
+6
в 1 каналах
Get PRO
сентябрь '24
+7
в 0 каналах
Get PRO
август '24
+10
в 0 каналах
Get PRO
июль '24
+35
в 0 каналах
Get PRO
июнь '24
+27
в 0 каналах
Get PRO
май '24
+60
в 0 каналах
Get PRO
апрель '24
+23
в 0 каналах
Get PRO
март '24
+22
в 0 каналах
Get PRO
февраль '24
+42
в 0 каналах
Get PRO
январь '24
+64
в 2 каналах
Get PRO
декабрь '23
+588
в 1 каналах
| Дата | Привлечение подписчиков | Упоминания | Каналы | |
| 17 мая | 0 | |||
| 16 мая | +1 | |||
| 15 мая | +1 | |||
| 14 мая | +1 | |||
| 13 мая | 0 | |||
| 12 мая | 0 | |||
| 11 мая | 0 | |||
| 10 мая | 0 | |||
| 09 мая | 0 | |||
| 08 мая | 0 | |||
| 07 мая | 0 | |||
| 06 мая | 0 | |||
| 05 мая | 0 | |||
| 04 мая | 0 | |||
| 03 мая | 0 | |||
| 02 мая | 0 | |||
| 01 мая | 0 |
Посты канала
| 2 | تمام روز، تمام شب
همه امور_ چه مال تو چه مال ما، چه مال آنها
چه بخواهی، چه نخواهی
ژنهایت گذشتهای سیاسی دارند
پوستت رنگی سیاسی دارد
و چشمانت نگاهی سیاسی
هر آنچه میگویی پژواک مییابد
و آنچه نمیگویی بیصدا سخن میگوید
به هر روی، سخن از سیاست میگویی
شیمبورسکا
فرزندان عصر ما | 172 |
| 3 | Source: YouTube https://share.google/2hMDyAcaPbUHjRfiU | 1 774 |
| 4 | Tender-Is-The-Night-book1.pdf | 290 |
| 5 | Нет текста... | 244 |
| 6 | https://roostagol.ir/public/imgs/habitats/order/guests/documents/00d3815d8208a8f46161-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D9%81%D8%A7%D8%AA%D8%AD%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg
بماند بر زمین | 293 |
| 7 | https://youtu.be/0jlEeS2VU08?si=Qc16b4URnUtlpelK | 202 |
| 8 | .
'زمان از جا در رفته (out of joint) است. آه چه رنج و شکنجهای که من برای آن زاده شدم تا آن را باز برجا نهم.'
هملت بعد از صحبت با شبح و درخواست انتقامش و با خبر شدن از آنچه که گذشته و در جریان است از زمانهای که در آن زندگی میکند مینالد و میگوید: «the time is out of joint». از این عبارت ترجمههای متفاوتی شده:
زمانهای که از مدار خود به در گشته
زمانهای که از مدار گسسته
زمان بی لولا و مفصل، روزگار خراب، بد آهنگ و شوم...
هملت به این میاندیشد که چرا باید من در میانه چنین نزاعی قرار گیرم. چرا باید در چنین دور و زمانهای به جهان آمده باشم و مسئول بهبود آن!؟
این سوالی است که هر انسانی احتمالا یک بار از خود خواهد پرسید زیرا که هر یک از ما در هر زمانهای قهرمان ناخواسته تراژدی خواهیم شد.
تراژدی یونانی داستان سرنوشت محتوم است، قهرمانی که از درونش خبر نداریم ولی از آنچه بر او میگذرد آگاهیم. خواندنش و تماشایش حزن و اندوه در ما ایجاد میکند و لذت و آگاهی پنهان. از ادیپ تا آنتیگونه و مدهآ... قهرمان داستان در میان زندگی و نزاعی ناخواسته از سرنوشت پیش تعیین شده خود با خبر میشود و تلاش میکند با آن زندگی کند یا بجنگد. بر اساس آنچه که پیش از تولد شکل گرفته: یا خود را مسئول میداند یا آزاد و رها از هر مسئولیتی.
آنچه که امروزه علم و تاریخ پیش پای ما گذاشته انسانی است محتوم به بدن، نژاد، خانواده، جعرافیا ، تاریخ، و همه آنچه پدید آمده حاصل اتفاقی است بی معنا. در این مجموعه حوادث بی معنی ممکن است انسان وسط نزاعی تراژیک زاده شود و در چنین عصری عمرش به پایان برسد به همین سادگی.
اما آنچه که پیش از تولد ما پدید آمده و موجب وضعیت امروز ما شده و ما را به انچه هستیم محتوم کرده حسی از انکار آزادی به انسان میدهد، عدم آزادی که رهابخش است؛ انسان بیاراده، مسئولیتی ندارد پس گناهی هم مرتکب نشده و احتیاجی هم به راه رستگاری ندارد چون در بهشت خود زیست میکند.
در تراژدی مدرن مثل هملت و مکبث، آگاهی و سوبژکتیوته به شخصیت اضافه میشود( تا رمان امروز) و مسئولیت فرد و آگاهیش نسبت به خود و جهان محصولی جز رنج ندارد.
برای ما و هملت و شاید جنگجویان کنگو و نیکاراگوئه و خمرها و دانشجویان کره و نوجوانان هنگکنگی و....حضور در چنین زمانه'از جا در رفتهای' پر از کشتار و جنگ،حسی از حزن و اندوه بر جا میگذارد.
صبحگاه که از خواب برمیخیزیم و پا به خیابان میگذاریم، با آسمانی تیره و تار همراه ابرهای سیاه در حرکت،به زیستن ادامه میدهیم با اندوه و حزن از آسمانی که در اختیارمان نیست.
#مهدی_فاتحی | 345 |
| 9 | تراژدی،سرنوشتی است محتوم:
هملت، نالان حضور ناخواستهاش در نزاعی تراژایک میگوید
'زمان از جا در رفته (out of joint) است. آه چه رنج و شکنجهای که من برای آن زاده شدم تا آن را باز برجا نهم.'
ما نیز چون هملت، جنگجویان نپال، مسلمانان برمه، مفقودشدگان آرژانتین، مبارزان کنگو، نوجوانان هنگکنگی و...
در عصر و تاریخی زاده شدهایم و وارث نزاعی محتوم هستیم.
#مهدی_فاتحی | 282 |
| 10 | «کیارستمی همچون معلم»
گفتوشنودی با میشائیل هانکه در نوامبر ۲۰۱۶، چهار ماه پس از درگذشت عباس کیارستمی.
ترجمۀ فارسی اختصاصی از سینماتک
@Ciinematheque | 406 |
| 11 | https://www.instagram.com/mehdi.zeno?igsh=MTJieDQ4ZmtxaDlkYw== | 486 |
| 12 | Нет текста... | 1 |
| 13 | در کشاکش تعین تکلیف برای حال و آینده ایران و ایرانی بد نیست سری هم به تحقیقات دیگران درباره خود بیندازیم. دیگری( بیرون) که نگاهش چند بعدی و کاملتر از نگاه افقی خود به خود است.
ویلیام بیمن مدتها در روستایی در ایران زندگی و تحقیق کرد. او در بافت زبان و فرهنگ ایرانی رفتارهای ایرانیان را معنا کرد: ابهام جنسیت در زبان فارسی و دوپهلو گویی، دوگانگی و نبود صداقت و عدم اعتماد به یکدیگر در فرهنگ ایرانی.
او ساختار ذهنی ایرانیان را عجین با فرهنگ شیعه و متفاوت با اسلام میبیند و معتقد است مرثیه و تحقیرشدگی تاریخی نوعی همدردی بین ایرانیان و قدیسان شیعه ایجاد کرده.
او دو گانگی ظاهر و باطن در فرهنگ ایرانی را وامدار تصوف و عرفان شرقی میداند. خلوص و اهمیت باطن و بی ارزشی ظاهر، عدم صداقت و تفاوت ظاهر و باطن در تفکر و فرهنگ ایرانی در معماری ایرانی هم جای گرفته است. اندرونی و بیرونی در خانه و معماری ایرانی از این جهت است. اندورنی ویژه افراد خاص است و محل امن( امن؟!) زن و فرزندان.
از نکات مهم ایرانی بودن پذیرش و نهادینه شدن سلسله مراتب در تفکر ایرانی است همینطور عدم پذیرش مساوات و اعتقاد به طبقات و سلسله مراتب.
مهدی فاتحی | 617 |
| 14 | شاید هنوز هم
در پشت چشمهای لهشده، در عمق انجماد
یک چیز نیم زندهٔ مغشوش
بر جای مانده بود
که در تلاش بیرمقش میخواست
ایمان بیآورد به پاکی آواز آبها
شاید، ولی چه خالی بیپایانی
خورشید مرده بود
و هیچکس نمیدانست
که نام آن کبوتر غمگین
کز قلبها گریخته، ایمانست
**
آه، ای صدای زندانی
آیا شکوه یأس تو هرگز
از هیچ سوی این شب منفور
نقبی بسوی نور نخواهد زد؟
آه، ای صدای زندانی
ای آخرین صدای صداها... | 613 |
| 15 | داستان آخرین روزهای زندگی هفت نفر است که به اعدام محکوم شدهاند و اعدام می شوند. لحظاتی پر از ترس، وحشت، گاهی از شدت وحشت سرخوشانه و رها. اما فقط هفت نفر نیستند...
بخش اول مربوط به وزیری است که به او اطلاع میدهند: 'راس ساعت یک سر کار باشید. چون قرار است شما را ترور کنند ولی ما خبر داریم و همه را دستگیر میکنیم'
وزیر ساعتی پیش از حضورش حسی از مرگ و ترس را تجربه میکند که مجرمان پیش از اعدام. هر چند قرار نیست کشته شود اما خیالش آن را رها نمیکند و مرگ و اضطراب مرگ او را چنان در هم میشکند که راهی بیمارستان میشود. | 484 |
| 16 | Нет текста... | 437 |
| 17 | 🔴 کتاب " خشونت "
🔵 نوشته "هانا آرنت"
⚫ ترجمه عزت الله فولادوند
🌷🌸🌹 کانال کتابهای ممنوعه
🆔 @ketab_mamnouee | 558 |
| 18 | وقتی «حادثهٔ بزرگ» مدام وعده داده میشود: جنگ، انقلاب، فروپاشی...
و زندگی در تعلیق دایمی است، مرگ بر انسان چیره میشود.
'بیابان تاتارها' بهترین کار بوتزاتی است. دروگو افسری که به دژی بیرون شهر فرستاده میشود دژی در جایی نامعلوم میان بیابان مثل سرنوشت. او با خیال و آرزوی ماجراجویی به آنجا میرود اما با ویرانهای وسط بیابان مواجه میشود که روز و شبهای کسالتآوری را در آن میگذراند شاید که دشمنی از بیرون دنیایش را تغییر دهد. او و دیگر افسران جوان با هر گرد و خاکی، نوری، ابری، سایهای، گذر و حرکتی به خیالپردازی مینشینند که بالاخره روزش فرا رسید و این بار دیگر آن اتفاق با شکوه میافتد. بیخبر از آنکه امید انسان را میکشد.
دروگو هر بار به بهانهای در قلعه میماند و انتظار میکشد شاید که شاهد آن روز شود و زندگی را از سر بگیرد. زندگی که در تعلیق گذاشته تا زمانی که آرمان و آرزویش به وقوع بپیوندد بیخبر از آنکه دشمن همان زمان است که آهسته و آرام بر او میگذرد و پیر و ناتوانش میکند، کسالت و انتظار خسته و خالیش میکند و امید دایمی در زندگی معلق او را میکشد آن هم در تنها فرصتی که امکان زیستن داشت.
هسته رمان انتظار است؛ انتظاری فلج کننده که همه چیز را میبلعد. زندگی و آسایشی که وعدهاش را در آینده داده میشود و هر بار به تعویق میافتد تا اکنون نابود شود. امید و معنای کاذب دادن به هر چیزی حیلهای است بیرونی یا خودفریبی است از سر استیصال. دژ باستانی بوتزاتی مثل قصر کافکا، انسان و زیستن را در تعلیق نگه میدارد برای آنچه که اگر هم روزی سر برسد خیلی دیرتر از آن است که به کار آید.
شما را نمیدانم اما من همیشه به ادبیات پناه بردهام و میبرم. معتقدم در نهایت این هنر ادبیات است که ما را از این رنج زیستن رها خواهد کرد. زندگی و تاریخ را در آینه چشم ادبیات میبینم و پاسخ میگیرم. | 788 |
| 19 | شما را نمیدانم اما من همیشه به ادبیات پناه بردهام و میبرم. معتقدم در نهایت این هنر ادبیات است که ما را از این رنج زیستن رها خواهد کرد. زندگی و تاریخ را در آینه چشم ادبیات میبینم و پاسخ میگیرم.
درباره #بیابان_تاتارها
#دینو_بوتزاتی
#مهدی_فاتحی | 595 |
| 20 | وقتی «حادثهٔ بزرگ» مدام وعده داده میشود: جنگ، انقلاب، فروپاشی...
و زندگی در تعلیق دایمی است مرگ بر انسان چیره میشود
'بیابان تاتارها' بهترین کار بوتزاتی است. دروگو افسری که به دژی بیرون شهر فرستاده میشود دژی در جایی نامعلوم میان بیابان مثل سرنوشت. او با خیال و آرزوی ماجراجویی به آنجا میرود اما با ویرانهای وسط بیابان مواجه میشود که روز و شبهای کسالتآوری را در آن میگذراند شاید که دشمنی از بیرون دنیایش را تغییر دهد. او و دیگر افسران جوان با هر گرد و خاکی، نوری، ابری، سایهای، گذر و حرکتی به خیالپردازی مینشینند که بالاخره روزش فرا رسید و این بار دیگر آن اتفاق با شکوه میافتد. بیخبر از آنکه امید انسان را میکشد.
دروگو هر بار به بهانهای در قلعه میماند و انتظار میکشد شاید که شاهد آن روز شود و زندگی را از سر بگیرد. زندگی که در تعلیق گذاشته تا زمانی که آرمان و آرزویش به وقوع بپیوندد بیخبر از آنکه دشمن همان زمان است که آهسته و آرام بر او میگذرد و پیر و ناتوانش میکند، کسالت و انتظار خسته و خالیش میکند و امید دایمی در زندگی معلق او را میکشد آن هم در تنها فرصتی که امکان زیستن داشت.
هسته رمان انتظار است؛ انتظاری فلج کننده که همه چیز را میبلعد. زندگی و آسایشی که وعدهاش را در آینده داده میشود و هر بار به تعویق میافتد تا اکنون نابود شود. امید و معنای کاذب دادن به هر چیزی حیلهای است بیرونی یا خودفریبی است از سر استیصال.
دژ باستانی بوتزاتی مثل قصر کافکا، انسان و زیستن را در تعلیق نگه میدارد برای آنچه که اگر هم روزی سر برسد خیلی دیرتر از آن است که به کار آید.
شما را نمیدانم اما من همیشه به ادبیات پناه بردهام و میبرم. معتقدم در نهایت این هنر ادبیات است که ما را از این رنج زیستن رها خواهد کرد. زندگی و تاریخ را در آینه چشم ادبیات میبینم و پاسخ میگیرم. | 20 |
