ru
Feedback
انسان در سازمان

انسان در سازمان

Открыть в Telegram

On this channel, I share content that I find valuable in the fields of human resource management and organizational behavior. – Sina Taheri HRBP @ Divar Ex HRBP @ Paradisehub Ex HR Specialist @ Golrang Ex BA @ Mapna Linkedin.com/in/Sina-Taheri

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
756
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
+1230 день
Архив постов
اصل دوم؛ HR «گوشِ» سازمان است، نه لزوماً «دستِ اجرایی» ❌ یکی از اشتباهات رایج در نظرسنجی‌های سازمانی اینه که فکر کنیم منابع انسانی باید هم دیتا رو جمع کنه و هم خودش یک‌تنه تمام مشکلات رو حل کنه. واقعیت اینه که HR مالکِ فرآیند «شنیدنِ مسئله» است، اما لزوماً مالکِ فرآیند « حلِ مسئله» نیست. در ساختاری اصولی، مدیران ارشد و لیدرهای میانی، خط مقدمِ خلق تجربه برای کارمندان هستن و بارِ اصلیِ اقدام و حل‌وفصلِ مسائل باید روی دوشِ اونا باشه. اگر این چرخه درست کار نکنه، واحد منابع انسانی عملاً به «صندوق رسیدگی به شکایات» تبدیل میشه؛ نقشی که در نهایت مشکلات رو هم ریشه‌ای حل نمیکنه. ✅ ارزشِ واقعیِ تیم منابع انسانی در این فرآیند چیه؟ اینکه بتونه صدای افراد و نگرش‌های شغلیِ اونا رو استخراج کنه و این دیتا رو شفاف و بدون سوگیری (Bias) روی میز لیدرها بذاره. ✈️@HumanInOrg 🌐 ble.ir/humaninorg

اصل اول در اجرای سنجش نبض؛ نپرس، اگر عمل نمی‌کنی! مهم‌ترین قانون در طراحی Pulse Survey این یه جمله است: "Don't ask what you a
اصل اول در اجرای سنجش نبض؛ نپرس، اگر عمل نمی‌کنی!
مهم‌ترین قانون در طراحی Pulse Survey این یه جمله است: "Don't ask what you are not willing to act on." (درباره‌ی چیزی که آمادگی و قصدِ اقدام روی آن را نداری، سوال نپرس!)
به یاد داشته باشیم که وقتی منابع انسانی از افراد سوالی میپرسه، صرفا در حال «جمع‌آوری دیتا» نیست؛ بلکه مستقیما داره در ذهن افراد «انتظار برای اقدام» ایجاد میکنه. به همین دلیل، قبل از نهایی کردن هر نظرسنجی درون‌سازمانی، باید تکلیف این ۳ سوال روشن باشه: 🔹چه کسی قراره نتایج رو ببینه؟ 🔹چه کسی «مالک» اقدامات اصلاحی پس از نظرسنجیه؟ (مدیر منابع انسانی یا مدیران ارشد یا مدیران میانی؟) 🔹در محدودیت‌های فعلی سازمان، چه اقداماتی مقدور و عملیه؟ قبلاً در [این پست] هم اشاره کرده بودم که در بافتار کسب‌وکار، «گفت‌وگو» فی‌نفسه یک هدف نیست؛ بلکه ابزاریه که باید استراتژی و خروجی مشخصی پشت اون باشه. 🗒 برگزاری نظرسنجی‌های پیاپی، گرفتن وقت افراد و در نهایت رها کردن نتایج در کشوی میز مدیر، مشکلی رو حل نمیکنه و به «اعتمادِ» کارکنان به HR خدشه وارد میکنه. ✈️@HumanInOrg 🌐 ble.ir/humaninorg

👁 یکی از مهم‌ترین نتایجِ حضور HR در دل عملیات اینه که بدونه چه «نگرش‌های شغلی» و ادراکاتی در ذهن آدم‌های سازمان جریان داره. (قبلاً در [این پست] و [این پست] درباره‌ی نگرش‌های شغلی توضیح دادم.) وقتی منابع انسانی این نگرش‌ها رو بشناسه، دیگه روی هوا و بر اساس حدس‌ و گمان استراتژی نمی‌چینه؛ بلکه با دیتای متقن، اقدامات اصلاحی درست تعریف میکنه و تصمیم‌سازی‌های به‌مراتب معتبرتری برای میزِ مدیران ارشد داره. یکی از کاربردی‌ترین ابزارها برای استخراج این دیتای ارزشمند، طراحی و اجرای سیستم‌های «سنجش نگرش» است. ☺️ از اونحایی که در یک سال گذشته، تا حدی درگیر چالش‌های اجرایی پروژه‌ی «سنجش نبض سازمان» (Pulse Survey) بودم، تصمیم دارم در چند یادداشت بعدی، تجربه‌ها، درس‌آموخته‌ها و باگ‌های پیاده‌سازی این ابزار رو در سازمان با شما به اشتراک بذارم. ✈️@HumanInOrg 🌐 ble.ir/humaninorg

❓سوالی که برای من پیش میاد اینه که با توسعه‌ی ابزارهای هوش مصنوعی و LLMها، آیا دلیل «نتوانستن مهارتی» هم‌چنان موجهه؟ به مشاغل خیلی تخصصی مثل شکافتن هسته‌ی اتم و هوا کردن آپولو کاری ندارم. اما شغل‌های دانشی معمول در سازمان‌های امروزی رو در نظر بگیرید. اگر فرد به ادبیات شغل آشنا باشه در حدی که بدونه که چطور میتونه از AI کمک بگیره و به اون فید بده، تقریبا دلیلی برای «ضعف مهارتی» نداره و "سایر انواع نتوانستن" یا "نخواستن" اهمیت بیشتری پیدا میکنه. آیا اشتباه میگم؟ ✈️@HumanInOrg 🌐 ble.ir/humaninorg

📈عملکرد پایین در نهایت دو دلیل بیشتر نداره: یا «نخواستن» یا «نتوانستن» (قبلاً اینجا درباره‌اش نوشته بودم). بعضی‌ها میگن دلیل
📈عملکرد پایین در نهایت دو دلیل بیشتر نداره: یا «نخواستن» یا «نتوانستن» (قبلاً اینجا درباره‌اش نوشته بودم). بعضی‌ها میگن دلیل سومی هم هست به نام «عدم تناسب فرد با شغل/سازمان»؛ که خب این هم در نهایت دوباره منجر به همون نخواستن یا نتوانستن میشه. فعلا به بحث «نخواستن» کاری ندارم. بیاید تمرکزمون رو بذاریم روی این موضوع که چرا یک نفر واقعا «نمیتونه» کارش رو درست انجام بده؟ با «۳ مدل نتوانستن» روبه‌روییم: 1⃣نتوانستن مهارتی: فرد تخصص و دانش فنیِ لازم برای انجام شغلش رو نداره و در کارهای پایه ضعیفه (به زبون ساده: درسش رو خوب نخونده 😃) 2⃣نتوانستن شناختی: مهارت‌های تخصصی بالاست، اما فرد فاقدِ «تفکر نقادانه» یا قدرت تحلیلیه تا بتونه از ابزارهاش درست، به‌جا و برای حل مسائل پیچیده استفاده کنه. 3⃣نتوانستن سیستمی: شرایطی که فرد هم مهارت داره و هم قدرت شناخت، اما سازمان و مدیران به‌درستی مسائل رو تفویض نمیکنن، بودجه و زمان کافی اختصاص نمیدن، یا دسترسی‌ها رو بی‌دلیل محدود کردن. در این حالت باز هم فرد «نمی‌تواند» خروجی بگیره، اما اینجا دیگه تقصیر خودش نیست؛ سیستم اون را فلج کرده. ✈️@HumanInOrg 🌐 ble.ir/humaninorg

پیرو نوشته‌ی قبلی درباره‌ی نقش «شراکت استراتژیک» منابع انسانی و سازمان و مدل اولریش؛ 📊 شاخصی بسیار ساده برای سنجش موفقیت HR وجود داره: دور میز مدیران ارشد، حرف مدیر منابع انسانی چقدر خریدار داره و وزن می‌گیره؟ شرط لازم برای این نفوذ، داشتنِ شهود و دیتای دقیق از کف سازمانه؛ دیتایی که بتونه در تصمیم‌گیری‌های کلان، ارزش‌افزوده خلق کنه و مسیر کسب‌وکار رو بهبود بده. 💠 اما خلق این دیتا و شهود ارزشمند، نیازمند اینه که منابع انسانی در دل عملیات باشه و نبض کار تیم‌ها رو در دست بگیره. در واقع، منابع انسانی تنها زمانی میتونه «شریک استراتژیک» خوبی برای سازمان باشه که قبل از اون، نقش دیگه‌ش در مدل اولریش، یعنی «مدافع کارکنان» رو به‌درستی ایفا کرده باشه. ✈️@HumanInOrg 🌐 ble.ir/humaninorg

❓اگر بلوغ مدیریتی و سازمانی وجود نداشته باشه، برنامه‌ی بهبود عملکرد (P.I.P) پیش از شروع، محکوم به شکسته. اما چرا این اتفاق میفته؟ 🔘مدیریت نابالغ و فقدان گفت‌وگوی سخت وقتی مدیر نمیتونه انتظارات شفافی تعریف کنه، برای راهنمایی کارمندش وقت نمیذاره و مهارت پیش بردن گفتگوهای سخت و ارائه‌ی فیدبک سازنده رو نداره، این برنامه کار نمیکنه. در این حالت، دوره‌ی اخطار (Notice) صرفاً به یک تونلِ وحشت تبدیل میشه که استرس کارمند رو بالا میبره و اون رو مستقیماً به سمت پیدا کردن شغل بعدی سوق میده. 🔘تضاد فرهنگی به جای ضعف مهارتی گاهی مشکل اصلاً از جنس عملکرد و مهارت نیست؛ مدیر (سازمان) و کارمند از نظر فرهنگ و نگرشِ کاری با هم هم‌راستا نیستن. شاید فرد دوره‌ی P.I.P رو هرطور شده و با موفقیت پشت سر بذاره، اما چون کار در اون محیط با انگیزاننده‌های درونی‌اش در تضاده، این زخم خیلی زود دوباره سر باز میکنه. 🔘نگاهِ تقلیلی و حقوقی به جای حمایتی مشکل مهم‌تر به بلوغ فرهنگِ اعتماد در سازمان برمیگرده. P.I.P نباید صرفا ابزاری حقوقی برای «مستندسازی و تبرئه‌ی مدیر در زمان اخراج» باشه. سازمان باید این اعتماد رو در افراد ایجاد کرده باشه که هدف از این برنامه، سلب مسئولیت و مچ‌گیری نیست؛ بلکه تلاش واقعی و پرهزینه برای «نگهداشت» سرمایه‌های انسانی‌ه. ✈️@HumanInOrg 🌐 ble.ir/humaninorg

🚨 در جریان ارزیابی عملکرد و ارتباطات مدیر و کارمندش، ممکنه این اتفاق بیفته که مدیر به فردی اخطار عملکردی (Performance Notice) بده؛ به این معنا که زمان مشخصی رو برای فرد تعیین کنه که در پایان اون زمان، فرد می‌بایست انتظارات عملکردی مشخصی رو پاس کرده باشه. در غیر این صورت همکاری با فرد رو خاتمه میده. این موضوع در ساختار منابع انسانی در قالب برنامه‌ی بهبود عملکرد (P.I.P) اجرا میشه. روی کاغذ همه‌چیز منطقی و حتی حمایتی به نظر میاد، اما در واقعیت سازمان‌ها، چالش‌های متعددی باعث انحرافِ این مسیر میشه. کار به جایی میرسه که این برنامه‌ها در ذهن افراد، صرفاً به یک مقدمه برای اخراج محترمانه و یک مهلتِ حقوق‌دار برای شرکت در مصاحبه‌های استخدامی جدید تبدیل می‌شوند: P.I.P = Paid Interview Peroid درباره‌شون خواهم نوشت.✍️ ✈️@HumanInOrg 🌐 ble.ir/humaninorg

سلام این پست #موقت است. چند رزومه‌ی بررسی‌شده برای مشاغل زیر در اختیار دارم: ⚫️HR Generalist 🟢Senior HR Specialist 🟢Business Line Manager 🟢Associate Product Manager این افراد رو شخصا می‌شناسم و شایستگی و کیفیت کارشون رو تایید و توصیه می‌کنم. اگر در سازمانتون در حال جذب برای این موقعیت‌ها هستید (یا در شبکه‌ی ارتباطی‌تون کسی به این تخصص‌ها نیاز داره)، لطفا به آیدی زیر پیام بدید تا رزومه‌ها رو خدمتتون ارسال کنم: 🆔 @humaninorg_admin ------------------------ ✈️@HumanInOrg 🌐 ble.ir/humaninorg

🔬دمینگ آزمایش معروفی داره: ظرفی رو در نظر بگیرید که درون اون ۴۰۰۰ تا تیله ریختیم. ۸۰٪ این تیله‌ها سفید و ۲۰٪ اونها قرمزن. به
🔬دمینگ آزمایش معروفی داره: ظرفی رو در نظر بگیرید که درون اون ۴۰۰۰ تا تیله ریختیم. ۸۰٪ این تیله‌ها سفید  و ۲۰٪ اونها قرمزن. به افراد یه ابزار مخصوص میدن که باید هربار وارد این ظرف کنه و ۵۰ تا تیله رو برداره. (روی ظرف جای ۵۰ تا تیله هست، شکل رو ببینید!) 🔴⚪️هر تیله‌ی سفید پاداش داره (نماینده‌ی کارِ درست) و هر تیله‌ی قرمز جریمه داره (نماینده‌ی کارِ اشتباه) از آدمها خواسته میشه که فقط مهره‌های سفید رو بیارن بیرون و مهره‌ی قرمزی رو با ابزارشون بیرون نیارن. اما نکته اینه که هر چقدر افراد تلاش و تمرکز کنن، باز هم به طور کاملاً تصادفی مهره‌های قرمز وارد اسکوپ اونا میشه. دمینگ از این آزمایش ۴ نتیجه گرفت: 1️⃣خطای سیستم، تقصیر کارمند نیست: افراد تمام تلاش خود را می‌کنن، اما ساختار ظرف (سیستم) طوریه که ۲۰٪ مهره‌ها قرمزن. 2️⃣پاداش و تنبیه بی‌فایده است: وقتی ریشه‌ی مشکل جای دیگه‌ایه، تشویق، تهدید یا گذاشتن کارانه و پاداش برای افراد، هیچ تغییری در خروجی و کیفیت نهایی ایجاد نمیکنه. 3️⃣توهم ارزیابی عملکرد: مدیری که کارمندان رو بر اساس خروجی تصادفیِ این سیستم ارزیابی میکنه، در واقع داره «شانس» اونها رو ارزیابی میکنه، نه مهارت یا تعهدشون رو. 4️⃣وظیفه واقعی مدیریت: دمینگ نشون داد که مدیریت به جای کنترل، مچ‌گیری و انگیزه‌بخشیِ کاذب به کارکنان، باید تمرکزش رو روی اصلاح خودِ سیستم (مثلاً جدا کردن مهره‌های قرمز از ظرف) بذاره. ✈️@HumanInOrg 🌐 ble.ir/humaninorg

شاید خوب باشه این جمله‌ی طلایی از آقای ادوارد دمینگ (نظریه‌پرداز بزرگ مدیریت) رو به‌خاطر داشته باشیم: I should estimate that
شاید خوب باشه این جمله‌ی طلایی از آقای ادوارد دمینگ (نظریه‌پرداز بزرگ مدیریت) رو به‌خاطر داشته باشیم:
I should estimate that in my experience most troubles and most possibilities for improvement add up to proportions something like this: 94% belongs to the system, responsibility of management; 6% special.
ترجمه‌ش: 💡برآورد من بر اساس تجربه‌ام، این است که بیشتر مشکلات و بیشتر فرصت‌های بهبود چیزی شبیه این نسبت را دارند: ۹۴٪ مربوط به سیستم است، که مسئولیتِ مدیریت است؛ و ۶٪ مربوط به موارد خاص [و عملکرد افراد] است. ❗️بنابراین، دفعه‌ی بعد که خواستیم کارمندی رو بابت بهره‌وری پایین مقصر بدونیم، بهتره اول آینه‌ای جلوی سیستمِ مدیریت خودمون بذاریم و بپرسیم: آیا اصلا فرآیندها و بستر درستی برای موفقیتِ این فرد فراهم کردیم؟ ✈️@HumanInOrg 🌐 ble.ir/humaninorg

مدیر نمیتونه درباره‌ی عملکرد اعضای تیمش طوری صحبت کنه که انگار کارها رو به چند پیمانکارِ بیرونی برون‌سپاری کرده و صرفاً منتظر تحویل خروجی‌ه. در هر ارزیابی عملکردی، پیش از قضاوت کارمند، مدیر باید به این سوال سخت پاسخ بده: «من چه نقشی در عملکرد فعلی این نیرو داشتم و رفتارم چطور باعث تقویت یا تضعیف اون شده؟» برای مثال، این دو جمله رو از سمت مدیرا زیاد می‌شنویم: 🔴 «فلانی عملکردش سینوسی‌ه و ثبات نداره.» سوال مقاله اینه: آیا مدیر تونسته بستری فراهم کنه که عملکرد این عضو پایدار بمونه؟ آیا وقتی فرد در نقطه‌ی اوجِ سینوس بود، طوری قدردانی شد که مسیر درست رو بشناسه؟ و وقتی به دره‌ی افت عملکرد رسید، تذکر و بازخوردِ سازنده گرفت؟ عملکرد سینوسی غالبا نشونه‌ی قطع شدنِ «حلقه‌ی بازخورد» از سمت مدیر یا توزیع نامتوازن فشار کاری در سیستمه. 🔴«بهمانی پر دردسره (High-Maintenance)؛ سربار مدیریتی بالایی داره و انرژی زیادی از من می‌گیره.» بخش مهمی از ذات مدیریت، دقیقاً همین در نظر گرفتن مسائل انسانی و «تسهیل‌گری» برای رفع موانع روانی و کاری افراده. انسان‌ها ربات‌های برنامه‌ریزی‌شده نیستن؛ اگر قرار بود اعضای تیم هیچ نیازی به حمایت، توجه و راهبری نداشته باشن، اساسا تعریف جایگاهی به نام «مدیر» در سازمان بی‌معنی بود. «عملکرد ضعیف یک نفر، فقط مسئله‌ی همون یه نفر نیست؛ میتونه نشونه‌ی ضعف مدیریت و فرایندهای سازمانی باشه.» ✈️@HumanInOrg 🌐 ble.ir/humaninorg

وقتی با عملکرد ضعیف مستمر یه نفر مواجه می‌شیم، باید سهمی جدی از این ضعف رو پای مدیرش هم بنویسیم. این تعارف‌بردار نیست. بعضی مدیرها تو جلسه ارزیابی طوری درباره ضعف عضو تیمشون حرف می‌زنن انگار دارن درباره یه عامل بیرونی مثل آب‌وهوا توضیح می‌دن؛ در حالی که عملکرد هر فرد، تا حد مهمی محصول نوع مدیریتیه که روی اون فرد اعمال شده. ❓️چرا روی مستمر تاکید دارم؟ چون نشونه‌های ضعف عملکرد معمولاً همون ماه‌های اول خودشون رو نشون می‌دن. وظیفه‌ی مدیر اینه که زود ببینه، زود حرف بزنه، زود مسیر رو اصلاح کنه. اگر چند ماه گذشته و رابطه‌ی مدیر و کارمند هنوز کج‌دار و مریز جلو میره، معمولا یعنی مداخله‌ی به‌موقع اتفاق نیفتاده. قبل از اینکه کل مسئولیت رو بندازیم گردن کارمند، سوال اصلی اینه: مدیر برای اصلاح این روند چی کار کرده؟ 🔹انتظارات دقیق و قابل سنجش تعریف شده؟ 🔹فیدبک اصلاحی به‌موقع داده شده؟ 🔹فضای حرفه‌ای و امنی ساخته شده که فرد بتونه نقد رو بشنوه؟ مدیری که جواب روشنی برای این سوال‌ها نداره، نمی‌تونه خودش رو بیرون از چرخه‌ی عملکرد ضعیف بدونه. ❗️نکته‌ی آخر: ارزیابی عملکرد افراد بدون ارزیابی عملکرد تیم و مدیر، یه فرایند ناقصه. درباره‌ی این در نوشته‌های آتی بیشتر توضیح میدم. ✈️@HumanInOrg 🌐 ble.ir/humaninorg

ارزیابی عملکرد قبل از اینکه کارنامه‌ای برای کارمند باشه، تست بلوغ سازمان و مدیران اونه. چرا؟ به ۳ دلیل: 1️⃣ ارزیابی یعنی سازمان سنجه‌های مشخصی برای کارایی داره. داشتن متر دقیق شاید روی کاغذ، حداقل نیاز کسب‌وکار به نظر برسه، اما در واقعیت و در اکثر شرکت‌ها، انتظارات مبهم و سلیقه‌این. سازمانی که ارزیابی می‌کنه، یعنی از قبل تکلیفش رو با خروجی هر صندلیش روشن کرده. 2️⃣ ارزیابی یعنی جریان ارتباط بین مدیر و کارمند زنده است. اینکه مدیر بدونه چطور فیدبک بده، نقد کنه و مسیر آینده رو شفاف کنه و در مقابل، کارمند بدونه چطور بدون گارد گرفتن بشنوه، نشون‌دهنده‌ی بلوغ فرهنگ گفتگو در سازمانه. 3️⃣ ارزیابی عملکرد، تنها فونداسیون منطقی برای فرآیندهای منابع انسانیه. پیشرفت شغلی، ارتقا، اخطار عملکردی یا اخراج، همگی باید خروجی ارزیابی عادلانه باشن. در غیر این صورت، فرایندها بر پایه‌ی شهود و قضاوت‌های شخصی پیش میرن. 📌بنابراین، درست اجرا شدن این فرآیند بیشتر از اینکه نشون‌دهنده‌ی کیفیت عملکرد آدم‌ها باشه، محک تمایز سیستم بالغ از سیستم نابالغه. ✈️@HumanInOrg 🌐 ble.ir/humaninorg

چون این مدت ذهنم درگیر موضوعات مختلف «ارزیابی عملکرد» بوده، مطالبی هم که برای نوشتن در اینجا به ذهنم میرسه، بیشتر حول همین موضوعن. به‌طور خاص، در پست‌های آینده سعی می‌کنم این سه موضوع رو بررسی کنم: 1⃣ارزیابی عملکرد؛ کارنامه‌ی کارمنده یا سازمان؟ اجرای برنامه‌های ارزیابی، بیشتر از اینکه فقط روی عملکرد افراد تمرکز داشته باشه، نشون‌دهنده‌ی سطح بلوغ مدیریتی و فرهنگ سازمانه. 2⃣عملکرد ضعیفِ یه نفر، تقصیر کیه؟ وقتی خروجی خراب میشه، چقدر خودِ فرد مقصره و چقدر مدیر مستقیم یا ساختار سازمان سهم دارن؟ 3⃣برنامه P.I.P (Performance Improvement Plan) چیه؟ این برنامه دقیقاً چه کارکردی داره و چطور باید اون رو درست و اصولی اجرا کرد؟ ✈️@HumanInOrg 🌐 ble.ir/humaninorg

چند سوال درباره‌ی اجرای جلسات قطع همکاری: 🤩چرا جلسه‌ی قطع همکاری باید «کوتاه» باشه؟ 🔘چون تجربه ثابت کرده کش دادنِ این جلسه، اون رو به دادگاه تبدیل می‌کنه. جلسه‌ی طولانی یعنی فرد مجبوره مدت زیادی روی صندلی بنشینه و به این گوش کنه که چقدر عملکرد بدی داشته؛ این باعث ایجاد حس «تحقیر» میشه. 🤩چرا پیام باید «کاملاً صریح» بیان بشه؟ 🔘چون فرد باید کاملا بفهمه که اینجا نقطه‌ی پایانه. استفاده از کلمات مبهم یا دادن «امید واهی» فقط روان آدم‌ها رو معلق نگه میداره. تصمیم قطعی، باید همراه با بیانی شفاف و بدون حاشیه باشه. تعارف داشتن در بیان این تصمیم، خیانت به وقت و تمرکزِ افراده. 🤩چرا باید به مستنداتِ ارزیابی قبلی فقط «اشاره‌ی گذرا» کرد؟ 🔘اشاره می‌کنیم تا فرد بدونه این خداحافظی، تصمیمی ناگهانی، سلیقه‌ای و غافلگیرکننده نیست و ریشه در عملکردهای قبلی داره. اما «خلاصه» میگیم تا جلسه وارد فاز چونه‌زنی، دفاعیات و کالبدشکافیِ جزئیاتِ گذشته نشه. این جلسه برای اعلام پایانه، نه ریشه‌یابی و تحلیل. 🤩چرا نباید در این جلسه از فرد «مفصل قدردانی» کرد؟ 🔘چون یک تناقض روانی (Cognitive Dissonance) و فشار عصبیِ شدید ایجاد میکنه. فرد با خودش میگه: اگه من این‌قدر آدم خوب و خفنی بودم که تعریف میکنی، پس چرا دارم اخراج میشم؟! قدردانیِ اغراق‌آمیز در لحظه‌ی اخراج، بیشتر برای آروم کردنِ عذاب‌ وجدانِ خودِ مدیره تا احترام به کارمند! اگر دوست داشتید، این رو هم مطالعه کنید. ✈️@HumanInOrg 🌐 ble.ir/humaninorg

سلام. چند کلام کوتاه درباره‌ی این کانال: 🔷واکنش‌های شما پایین هر پست، برای من ارزشمندن. این ری‌اکشن‌‌ها فیدبکی هستن تا مسیر نوشتنم رو دقیق‌تر برنامه‌ریزی کنم. پس لطفاً دریغ نکنید. 🔶اگر یادداشتی تونست کلیشه‌ای رو در ذهنتون تغییر بده یا فایده‌ای برای شما داشته باشه، لطفا اون رو با همکاران و دوستانتون به اشتراک بذارید تا این فضای تحلیلی بزرگ‌تر بشه. 🔹برای نقد پست‌ها، هم‌فکری یا به اشتراک گذاشتن تجربه‌های زیسته‌ی خودتون، از طریق راه‌های زیر در دسترسم. خوشحال میشم از شما بشنوم و حتماً پاسخگو خواهم بود: 🔗لینکدین ✉️ایمیل: thr.sina@gmail.com 💬تلگرام و بله: @humaninorg_admin 🔹اگر به مطالعه‌ی عمیق‌تر علاقه دارید و می‌خواید منبع اصلی مقالات و کتاب‌هایی که اینجا معرفی می‌کنم رو بخونید، اغلب فایل‌ها رو در این کانال میذارم.

❗️در ادامه‌ی پست قبلی، نظریه‌ی رهبری موقعیتی هرسی و بلانچارد (Situational Leadership) شهود دیگه‌ای رو به ما ارائه میده: بهتری
+6
❗️در ادامه‌ی پست قبلی، نظریه‌ی رهبری موقعیتی هرسی و بلانچارد (Situational Leadership) شهود دیگه‌ای رو به ما ارائه میده: بهترین سبک مدیریت به سلیقه یا مهارت مدیر ربطی نداره؛ بلکه به «سطح بلوغ و آمادگی» کارمندها بستگی داره. اگر به یه نیروی تازه‌کارِ صفرکیلومتر «تفویض اختیار» کنید، اون فرد رو به لبه‌ی پرتگاه بردید. اگر یه متخصصِ ارشد و باانگیزه رو «میکرومنیج» کنید، انگیزه‌اش رو از بین بردید. اینکه کِی باید فقط «دستور» بدید (Telling) و کِی باید کاملاً کار رو «واگذار» کنید (Delegating)، به ترکیبِ دو عاملِ «تهعد» و «شایستگی» در اعضای تیم بستگی داره. 🧐جزئیات این ۴ سبک رفتاری و اینکه چطور باید با تغییر سطح کارمند، سبک مدیریتی‌تون رو عوض کنید، در اسلایدهای بالا بررسی کردم. برای مطالعه‌ی بیشتر و درکِ دقیق‌ترِ این تئوری، اینجا رو ببینید. ✈️@HumanInOrg 🌐 ble.ir/humaninorg

🔴 تفویض اختیار همیشه «خوب» نیست و کنترلِ زیاد هم همیشه «بد» نیست. نظریه‌های اقتضایی رهبری، به‌ویژه مدل فیدلر (Fiedler)، این
+6
🔴 تفویض اختیار همیشه «خوب» نیست و کنترلِ زیاد هم همیشه «بد» نیست. نظریه‌های اقتضایی رهبری، به‌ویژه مدل فیدلر (Fiedler)، این پیش‌فرض رو تایید میکنن: مدیریت نسخه‌ی واحدی نداره؛ همه‌چیز به «موقعیت» بستگی داره. 📍اینکه یه مدیر در چه شرایطی باید «وظیفه‌محور» باشه (کنترل بیشتر، تفویض کمتر) و در چه موقعیتی «ارتباط‌محور» (کنترل کمتر، تفویض بیشتر)، موضوعیه که در اسلایدهای بالا توضیح دادم. برای مطالعه‌ی بیشتر و درکِ دقیق‌ترِ این تئوری، اینجا رو ببینید. ✈️@HumanInOrg 🌐 ble.ir/humaninorg

بدهی انگیزشی و بقای سیستم؛ روی دیگه‌ی سکه‌ی «تفویض اختیار» در نوشته‌ی قبلی گفتم که تفویض اختیار، ابزاری ضروری برای نجات «زمانِ مدیره». اما کتاب Management 3.0 نگاه سیستماتیک‌تری به این ماجرا داره: مسئله فقط زمان مدیر نیست، مسئله «بقای سازمانه». در این کتاب، تفویض اختیار از حالتِ صفر و یکی خارج شده و در  طیفی ۷ سطحی تعریف میشه: ۱- دیکته کردن (Tell): مدیر تصمیم می‌گیره و ابلاغ می‌کنه. (اینجا عملاً تفویضی در کار نیست). ۲- فروختن ایده (Sell): مدیر تصمیمش رو گرفته، اما تلاش می‌کنه اون رو به تیم «بفروشه» و قانعشون کنه. ۳- مشورت (Consult): نظرات تیم شنیده میشه، اما تصمیم‌گیرنده‌ی نهایی خودِ مدیره. ۴- توافق (Agree): مدیر از صندلی ریاست پایین میاد؛ تصمیم‌گیری در تیم و کاملاً دموکراتیک انجام میشه و اعضا توافق میکنن. ۵- توصیه (Advise): مدیر فقط نظر و تجربه‌اش رو میگه و تاکید می‌کنه: «تصمیم نهایی با خودتونه.» ۶- جویا شدن (Inquire): صفر تا صدِ تصمیم‌گیری واگذار میشه، فقط مدیر میخواد بعد از اجرا، نتیجه به او گزارش داده بشه. ۷- واگذاری مطلق (Delegate): کار کاملاً به تیم سپرده میشه و مدیر تمام تمرکزش رو روی کارهای استراتژیک خودش میذاره. ❓اما چرا سازمان‌ها مجبورن از سطوح پایین به سمت سطوح بالا حرکت کنن؟ فرار از «بدهی انگیزشی» (Motivational Debt): دستور دادنِ مداوم شاید کارِ امروز رو راه بندازه، اما برای فردا یه «بدهی انگیزشی» سنگین خلق می‌کنه. آدم‌ها از رفتارِ رئیس‌مآبانه متنفرن؛ دوست دارن از اونها «درخواست» بشه نه اینکه «دستور» بگیرن. اگر مدام در سطوح ۱ و ۲ گیر کنیم، در بلندمدت تعهد و انگیزه‌ی تیم کاملاً از بین میره. جلوگیری از فروپاشی سیستم: کتاب میگه سازمان یه ماشینِ کوکی نیست، «موجودی زنده‌، پویا و پیچیده» است. در یک موجود زنده، اگر تمام تصمیمات و کنترل‌ها در یک نقطه‌ی مرکزی (مغزِ چند مدیر ارشد) متمرکز بشه، سیستم در مواجهه با سرعتِ تغییرات قفل می‌کنه و فرومی‌پاشه. بقای سازمان در دنیای پیچیده‌ی امروز، فقط با تمرکززدایی و توزیع قدرت (تفویض) امکان‌پذیره. ✈️@HumanInOrg 🌐 ble.ir/humaninorg