Jamás vu🪄
Открыть в Telegram
” ژاِمی وو نقطه ی مقابل deja vu است. برخلاف دژاوو که تعریف احساس آشنا بودن با چیزی یا موقعیتی است در حالی که نباید باشد، ژامی وو شامل این احساس است که چیزی یا پدیده ای باید آشنا باشد، اما نیست! “ جانم؟ http://t.me/HidenChat_Bot?start=102306048
Больше195
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
-730 дней
Архив постов
195
مدتی که گذشت احساس کردم چیزی روی گونه هایم لغزيد و پایین آمد. نه درد خاصی حس می کردم، نه ترسی داشتم نه حسرتی. فقط بی نهایت خسته بودم و در حال خودم نبودم. نه در فکر چیزی بودم نه در آرزوی چیزی،
فقط با خودم مدام تکرار میکردم:
زندگی... زندگی.
~ زیر تیغ ستاره جبار
195
این که همکلاسی دانشگاهت داره بچه دار میشه یکم عجیب غریب و بامزه اس، اما خب تا قبل اینکه بفهمی همکلاسی دبیرستانت امسال بچه اش باید بره کلاس اول:)!!
195
عارف عزیزم یه موزیک داره که توش میگه ”من دوسِت دارم ولی بهت نمیگم“
و در ادامه با ذکر دلایلی مثل ”تو اگه با من باشی قَلبِت میمیره“ به جای طرف مقابل تصمیم گیری می کنه. خب شاید اون خودش دوست داشته باشه که قلبش بمیره ولی با تو باشه!
و باز ذکر می کنه که ”تا حالا صد تا خزون سرد و دیدم“ و میگه ”تو هنوز اول این راه درازی ولی من به آخر جاده رسیدم“
یه جورایی یعنی من چهارتا پیرهن بیشتر از تو پاره کردم و میتونم تصمیممو اعمال کنم. اما خب در ادامه میگه ”چی میشد اگه تو رو زودتر می دیدم، حالا می بینم تو رو ولی خیلی دیره... “
اینکه چی میشد هم جوابش رو خودش داده. در آخر بینشون یه عالمه راه درازه و دلش باید با این دوری بسازه.
که اینم نتیجه ی همون ”من دوست دارم ولی بهت نمیگم“ هست.
اگر دوستش داشتی و بهش می گفتی لازم نبود به راه دراز بکشه و مجبور بشی با دوریش بسازی.
فلواقع کل داستان داره به وجود پدیده ی بسیار مهمی اشاره می کنه به نام «تخم داشتن🤏🏻» عزیزان،
که وجود این امر در ابراز علاقه بسیار بسیار مهمه.
نتیجه گیری”من دوست دارم ولی بهت نمیگم“ رو
آقای ناظم حکمت در وداع با عشق می نویسه:
"و بعد شهر ها، کشور ها، شاید دنیاها بینمان می آیند و ما، دیگر هرگز یکدیگر را نخواهیم دید. حتی تصادفات هم نمی توانند ما را کنار هم بیاورند. آن وقت، شاید یکی از ما بمیرد،
و دیگری هیچ وقت این را نفهمد."
195
هم زمان شدن خوندن یک متن از یه نویسنده ی خارجی و گوش دادن یه موزیک قدیمی قری از یه خواننده ی ایرانی، در حالی که هر دو به دو شکل مختلف با دوتا زبان مختلف دارن مستقیما به یک چیز اشاره می کنن برام جالب بود :)))
مرسی که میذارید اونلی گاد منو جاج بکنه به خاطر اینکه چرا موقع خوندن همچین چیزایی باید آهنگ قری پلی کنم >>>>
ولی خب اصل مطلب؛
195
ریشه ی مشکل های اساسی و عقده های تاریک درونت دقیقا همون نقطه اس که وقتی بهش میرسی، واسه تعریف کردنش برای تراپیستت دست دست می کنی.
195
خوشگلای بلا که چنل دارید🩷
” این پست + یکی از پست های مورد علاقه تون از چنل رو فوروارد کنید
منم یکی از پست های چنل تون رو برای 24 ساعت میذارم اینجا بمونه“
اگر هم چنل یا پیج کاری دارید به لینک ناشناس پیام بدید و تو یه پیام کوتاه و مختصر با آیدی چنل یا پیج تون خودتون رو معرفی کنید 🫶🏻
195
” سودآد / به پرتغالی Saudade“
نوعی حالت روحی و حس نوستالژی، اندوه، دل تنگی و دل گرفتگی از نبودن فرد یا متعلقی است که دیگر احتمالاً هیچگاه بر نخواهد گشت.
195
سکوتی که در شب فرود می آید زخم کهنه ای است که ناامیدانه باز می شود.
آنگاه شهرها، کشورها بین ما خواهند آمد و هرگز به هم نخواهیم رسید.
حتی سرنوشت هم نمی تواند ما را به هم نزدیک کند.
آن وقت شاید یکی از ما بمیرد،
و دیگری هرگز نفهمد.
