ru
Feedback
«آبنبات هل دار »

«آبنبات هل دار »

Открыть в Telegram

و ما ریشه‌هایِ تَنیده از اُمیدیم🌿✒️... ■دانشجوی کارشناسی روانشناسی

Больше
1 390
Подписчики
-324 часа
-147 дней
-4530 дней
Архив постов
sticker.webp0.07 KB

کاش ناشناخته می ماندند آدم هایی که فکر می کردیم بهترین اند! آن هایی که رویِ معرفتشان حساب کرده بودیم. کاش سر از کارشان در نمی آوردیم، آن رویِ سکه شان را نمی دیدیم، نقابشان را کنار نمی زدیم. کاش تصوراتمان را، اعتمادمان را، آرامشمان را خراب نمی کردیم...
-نرگس صرافیان🌱

sticker.webp0.05 KB

Mohsen Chavoshi Jangzadeh.mp34.26 MB

«تهران عزیزم، تو شهر غول‌آسایی هستی و شاهد بزرگ‌شدنت بوده‌ام... تهران عزیز دوستت دارم و کاری از دستم برنمی‌آید.» ‏- از قیطریه تا اورنج‌کانتی؛ ‌حمیدرضا صدر

sticker.webp0.06 KB

+2
Agust D - Polar Night.mp36.48 MB

《اما باز هم کتاب نجات دهنده انسان در سختی است 》

Repost from Booye Gandoom
«می‌گفت همچنان به زندگی ادامه می‌د‌َهم، اما آوایِ قلبم به زیبایی روزهای گذشته نیست.»

🌱 «بچه‌ها بیشتر از غذا، نیاز به امنیت عاطفی سر سفره دارن» یعنی چی؟ یعنی: کودکی که احساس فشار، استرس، عجله، یا قضاوت سر سفره میکنه (مثلاً با جمله‌هایی مثل: بخور دیگه!، اگه نخوری قدت بلند نمیشه! یا بچه‌های دیگه ببین چی میخورن به‌طور ناخودآگاه دچار تنش میشه و بدنش ممکنه غذا رو پس بزنه یا از تجربه‌ی غذا خوردن بدش بیاد در عوض، اگه فضای سفره یا غذا خوردن براش آروم، مهربون، بدون اجبار، همراه با لبخند و پذیرش باشه، کم‌کم خودش علاقه‌مند میشه غذاهای جدید رو امتحان کنه پس غذای جسم، بدون آرامش روان، کامل جذب نمیشه؛ به همین خاطر اول باید «امنیت عاطفی» سر سفره باشه، بعد انتظار برای بهتر غذا خوردن

sticker.webp0.32 KB

تو پناهی در هر پیشامد تو تنها کسی هستی که هیچ وقت نمی گذاری تنها بمانیم. حتی اگر همه چیز از دست برود، تو همان امید همیشگی ما هستی. پناه دل های خسته مان، و دلیل آرامش روزهایی که هیچ چیز سر جایش نیست. تو را که داشته باشیم،دیگر از هیچ چیز نمی ترسیم🌱✨️🤍

sticker.webp0.05 KB

همین که با همه‌ی خستگی‌ات، هنوز آرام راه می‌روی، هنوز فکر می‌کنی، هنوز دوست داری زنده باشی... یعنی درونت نیرویی هست که حتی خودت هم شاید هنوز نشناخته‌ای..... هر کسی قصه‌ای دارد قصه‌ی تو هم مهم است، حتی اگر کسی نپرسد تو دیده می‌شوی، حتی اگر الان احساسش نکنی تو با ارزشی، حتی اگر دیگران ندیده‌اند و تو شایسته‌ی آرامشی، که در راه است شاید نه امروز، شاید نه فردا، ولی به وقتش خواهد رسید فعلاً... دستت را بگذار روی قلبت احساسش کن می‌زند... یعنی هنوز فرصت برای تغییر هست، برای بهتر شدن، برای دوباره نفس کشیدن... و این یعنی هنوز، امید هست.... _و در اخر هم شنوای حرف ها ، درد و دل هاتون و حتی غم و غصه هاتون هستم در هر لحظه 🌱✨️ @Fernwehlilo_bot

photo content
+1

sticker.webp0.21 KB

ﺧﺪا رو ﭼﻪ دﻳﺪی ﺷﺎﻳﺪ ﭘﺮ ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ ﺷﺎﻳﺪ ﺧﻨﺪه ﻫﺎﻣﻮﻧﻮ از ﺳﺮ ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ… ﻧﮕﻮ ﭼﻰ گذشت ﻮ ﻧﮕﻮ ﭼﻰ ﻛﺸﻴﺪﻳﻢ ﺷﺎﻳﺪ ﺷﺐ ﺗﻤﻮم ﺷﺪ ﺧﺪا رو ﭼﻪ دﻳﺪی ؟ :)))

هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم روزی این اتاق را، که در آن سال‌ها زیستم و ساختنش را مثل جانم دوست داشتم، ترک کنم. اتاقی که دیوارهایش را پر کرده بودم با تکه‌های کوچک دستاوردهای از مدرکی گرفته تا کاغذی با چند خط یادداشت، نقاشی‌های خاموش شبانه‌ام، و رویاهایی که هر شب با ستاره‌ای به خواب می‌رفتم. ستاره‌ای که یک‌شبه خاموش شد جنگ که آمد، انگار همه‌چیز از نو بازنویسی شد خانه‌ای که در آن از کودکی تا به امروز، لای دیوارهایش قد کشیده بودم، دیگر امن نبود. شهرم، تهران، دیگر شهرم نبود. خیابان ولیعصر که روزگاری با کیف تدریس در دست از آن گذر می‌کردم، حالا بوی غبار و اضطراب می‌داد. آن مسیر آشنای انقلاب تا دانشگاه، با آن همه قدم‌های کوچک و مطمئن، حالا جاده‌ای غریب شده بود..... با یک کول‌بار وسایل بی‌جان و قلبی سنگین‌تر از تمام خاطرات مانده‌ام دیگر نه من، آن منِ قدیمی بودم، نه روحم، آن وطن آشنای دیرین گویی روح من، مثل آن که جنگ جهانی دوم را بی‌دلیل دیده بود ، ایران که از دشت‌های گیلان گذر کرده بود، در کنار میرزا کوچک خان جنگیده بود و حالا در سکوتی پر از خاکستر، تنها ایستاده بود.... تعجبی نمی‌ماند برایم نه از آوارگی، نه از غربت، نه حتی از دل‌تنگی تنها چیزی که هنوز مرا میخکوب می‌کند، خشت به خشت این زندگی‌ست این سرنوشتی که بی‌وقفه بر تنم نقش زد، بی آن‌که بپرسد می‌خواهمش یا نه ! اما با همه‌ی این‌ها، هنوز یک چیز را دارم: خاطره. خاطره‌ی شهری که از من انسان ساخت، خیابانی که قدم‌هایم را بلد بود، اتاقی که رویاهایم را بلد بود... و من، که دیگر همان آدمِ ساده‌ی سال‌ها پیش نیستم، اما هنوز بوی همان دیوارها را در جانم دارم....❤️‍🩹✨️🌱