Sturmfrei
Открыть в Telegram
* در آزادی ما نظمی وجود نداره My Pinterest: https://pin.it/SpJEjWo @Sturrmfreii_bot @moulinrrouge
Больше163
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
-230 дней
Архив постов
163
آشیل پرسید: "چطور تونست همسرش رو نشناسه؟"
کایرن گفت: "این ماهیت دیوانگیه."
صداش عمق تر از حد معمول به نظر میرسید. یادم اومد این مرد رو میشناخت. همسرش رو هم همینطور. "اما چرا دیوانه شد؟"
کایرن جواب داد: "خدایان میخواستن مجازاتش کنن."
آشیل سرش رو تکون داد.
"اما این مجازات بزرگتری برای همسرش بود. این عادلانه نیست."
کایرن گفت: "هیچ قانونی وجود نداره که خدایان باید حتما عادل باشن، آشیل. و شاید اینکه وقتی نیمهی دیگر ما رفته، ما جاودانه روی زمین رها بشیم غم بزرگ تری ست. اینطور فکر نمیکنی؟"
آشیل اعتراف کرد: "شاید."
من گوش دادم و حرفی نزدم. چشمهای آشیل زیر نور آتیش روشنتر بود و صورتش به شدت توسط سایهها نقاشی شده بود. به خودم گفتم من آشیل رو تو تاریکی یا با لباس مبدل میشناسم. من اون رو اگر دیوانه بشه هم میشناسم. من اون رو حتی موقع مرگ میشناسم.
_نغمهی آشیل
_مدلین میلر
