180
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
نمیدونم منو دوست داری، یا میخوای یه چاقو فرو کنی توی قلبم. بخاطر همین ندونستن، دوستت دارم ولی.
میخوام نوشتنو باز شروع کنم ، خیلی وقته عسل درونم و توی دنیای خودش نگه داشتم.
نیازمند اعتماد بیش از حد به آدمایی که میدونم اگه امروز دیدمشون تا آخر عمرم قرار نیست حتی از نزدیک هم رد بشیم.
اون شب از اون شباس که یا تو دلت هرچی که قبل بوده رو تموم میکنی از نو میسازی و یا بیخیال میشی کلا
موضوعی که دو سالی میشه درگیرشم ، نمیدونم باید خوشحال باشم که تنها نیستم یا ناراحت که آدم دیگه ای هم درگیرشه.
