180
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
دوشنبه خودمونو با ترسوندن دزدایی که سعی داشتن از در پارکینگ بیان تو شروع میکنیم.
“جان من میدانی که صبرم برای دیدنت سالهاست به پایان رسیده؟!
دقیق از همان لحظه که تو را دیدم و نگاهت آرام آرام مرا در آغوشش غرق کرد.”
Repost from N/a
دلم از این اتفاقایی میخواد که باورت نمیشه داره اتفاق میوفته :)
