377
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
"سرباز شماره 162"
انگار یک بار مردن کافی نبود که پس از اینکه مجبور شدم تو را رها کنم هرروز بر روی صندلی شماره 162 می نشستم و منتظر میماندم تا نامه ایی از تو دریافت کنم.
اما انگار شانس با من یار نبود، ولی دقیقا در روز 162 نامه ایی برای سرباز 162 ارسال شد که جوهر قلم خورده بر کاغذش بسیار آشنا بود.
اما این سلام و احوال پرسی بوی همیشه را نمیداد؛ سرد و سنگین بود.
انگار خودت هم نمیدانستی چرا این نامه را فرستادی، پس من تا باجه تلفن 162 دویدم و با استفاده از یک دانه سکه ایی که برای تماس با نامزدم نگه داشته بودم شماره تلفنت را وارد کردم.
ای کاش هیچوقت تلفن را جواب نمیدادی، ای کاش نمیفهمیدم همانطور که در نامه سرد و سنگین بودی دیگر پشت تلفن هم همان آدم سابق نیستی.
اما جنگ است دیگر، صدای گلوله و ترس مردن بی صبرت میکند.
