منِ واقعی، بدونِ نقاب.
Открыть в Telegram
اینجا یهجورایی دفترچهخاطراتمه. اینجا چنان که مینمایم هستم. خودِ واقعیمم دیگه. دروغو تظاهرو این چرتوپرتاام نداریم. ارتباط شناس: @mostiired_bot ارتباط ناشناس: https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-h7PXpawf5d *منو به چنلاتون دعوت نکنید.
Больше337
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
هرکیو میشناختم از اینجا ریموو کردم. افتادهم رو دور ممکنه خودم رو هم از زندگی ریموو کنم.
هم احتمال اینکه از شدت گریه بمیرم هست هم احتمال اینکه خودمو بکشم حالا نمیدونم.
همینطوری حالمون بد، اینم هی میخونه هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق. نکن گریه میکنما.
اگر روابط انسانی انقدر سخت نبود، قهوهام را در دست میگرفتم، به سمت خانهات میآمدم، و از تو میخواستم تمام زندگیام باشی.
یه سوال بپرسم ناراحت نمیشی؟
نه، فوقش دوست نداشته باشم جواب نمیدم.
اون حلقهای که همیشه دستت بود داستانش چی بود؟
داستانی نداشت، خودم واسه خودم خریده بودم.
ولی من فکر کردم واسه اونه.
نه. آره اونم یدونه شبیهشو داشت، اصلا از قبل از اینکه من حلقهمو بگیرم، همیشهام دستش بود، ولی نه.
نمیدونم، یه چیزی بگو. لال نشو. بنویس. چرت بنویس. بگو لباس مامانیو ازش گرفتیو پوشیدیو چقدر همه ازت تعریف کردن. بگو از اکسپلورت افسردگی میباره. دلت میخواد آهنگای جدیدی که دانلود کردیو گوش کنی. دلت گوشیِ جدیدتو میخواد. دلت چیزای زیادی میخواد. زیاد فکر میکنیو آخرم فکر میکنی شاید همین باعث میشه نتونی بنویسی. داری سعی میکنی همهچیو عادی جلوه بدی ولی چرا انگار هیچچیزی عادی نیست؟ نکنه اشتباه میکنی؟ نکنه باز داری سخت میگیری؟ اگه همهچی همونقدری که فکر میکردی بد پیش بره چی؟ دلم میخواد بدونم چی قراره بشه. دلم میخواد همهچیو بدونم. میدونم که همهچیو دونستنم خوب نیست. هیچوقت یاد نگرفتم همهچی دوست داشتن نیست. همیشه کاری که دوست دارمو انجام میدم. خب یکم به عاقبتش فکر کن. کلا یکم فکر کن. به کارات فکر کن نه این چرتو پرتا. رو چرتو پرتا تمرکز که میکنم سرم درد میگیره. چمه من؟ هنوز منتظرم تو ازم بنویسی. هنوز منتظرم تو بیایو بگی بیا دوتایی بریم. من همیشه منتظرم. منتظر هیچیو همهچی. حس انتظار خستهم میکنه. انتظار حتی کلمهش هم یهجوریه خودش که هیچی. ولی تا ابد "به انتظار نبودی ز انتظار چه دانی" یادم میمونه. اون شبارو یادم میمونه. اون فیلم بیکیفیتو یادم میمونه. اون دعواهاو دادو بیدادارو یادم میمونه. کُری خوندنا، دستِ بزن داشتنای من، خونه قدیمی. یاد اونشبِ توچال، برف، کیکو چایی افتادم. چه خاطراتی اسمائیل، چه خاطراتی. امیدوارم تا زندهام فراموشی نگیرم. ترجیح میدم همهچی یادم باشهو در آخر دست فکر کردن بهشون دق کنم. شاید واسه تو کاملترش کنم ولی فعلا تا همینجا بسه.
