dəsoxyn
Открыть в Telegram
200
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
لابهلای انگشتهاش تمایل به لمس سفیدی گونه های فرد روبهروش ازدحام راه انداخته بودن،غافل از اینکه شخص مقابلش به خزان مرگ دچار شده بود.
Now,your laughing with him?!your eyes are watching him as same as they always did with me?!
After all this years passed without me..now your heart beat is for who?!
تـو ڪجـایے در گسـترہ ی
بی مـرز ایـن جـہان.
تـو ڪجایی...!؟
مـن در دوردسـتتـرین جاے جـهان ایستادهام
کنار تو۔۔
شهدِ وجودت دمیدن داشت،آغشته بود به عطرِ بنفشه هایِ امتدادِ جادهٔ شمالی که طوفان را با لرزش شوریِ اشک هایت فریاد میزد و وجدانم را به بازی میگرفت،مشکیِ لرزان نگاهت ازم دریغ شد و نرمی گلبرگِ لب های سرخ شدهات از سیلابِ موج هایِ گُر گرفتهٔ زیر پلک هایت خیس،مقابل این جهنم نشین که وظیفه ای جز بارونی کردن روحت نداشت..
