گورگ و بچههاش
Закрытый канал
راستش آدم جالبی نیستم👹 https://t.me/harfmanrobot?start=7959698573615
Больше1 623
Подписчики
Нет данных24 часа
-57 дней
+8530 день
Архив постов
1 622
هول هولکی درستش کردم که آخرین وسایلمم پاک کنم؛ خداحافظ سرخرود زیبا:( قول میدم سال بعد برگردم
1 622
تجربیات ماورایی دکترها و پرستارها
https://www.instagram.com/p/Dba-2UODSUo/?img_index=2&igsh=MXZ2ZmF5MTk3dnFlYw==
1 622
ازتون می خوام این موقعیت رو تصور کنین. فرض کن چشم باز میکنی و خودت رو توی خونهتون میبینی، فضا گرفتهس و یه حس سنگینی بهت میده. میری تا خانوادهت رو پیدا کنی.
کمکم متوجه اطرافت میشی، همهچیز انگار یه نسخهی باگخورده و دفرمه از دنیاست. بالاخره خانوادهت رو توی حیاط پیدا میکنی، هیچ چیزشون عادی نیست، انگار بدنهاشون دچار یهجور نقص و آسیب شد. اوناهم انگار یه نسخهی دفرمه از خودشون هستن. همون لحظه متوجه میشی:
۱. جایی که هستی دنیای واقعی نیست
۲.باید فرار کنی
۳.اونا ازت متنفرن چون میگن بعد از رفتن تو، یه اتفاق وحشتناک براشون افتاده که باعث شده این شکلی بشن.
۴. اونجا برات امن نیست
سعی میکنی خواهرت رو پیدا کنی (چون توی زمانی که اینجا بودی متوجه شدی تنها کسی که باگ کمتری داره و بیشتر شبیه خود واقعیشه، خواهرته، اون باهات دوست شده)
دنبالش میگردی و میبینی برادر کوچیکترت رو بغل کرده، اما فقط تو لبخند برادرت رو میبینی که طوری کش اومده که انگار از این گوش تا اون گوشش کشیده شده و دندونهای تیز و عجیبوغریبش دهنش رو پر کرده.
تو جیغ میزدی تا به خواهرت_ یا اون نسخه از خواهرت_ هشدار بدی اما صدات توی صدای جیغهای برادرت گم میشه چون اون حالا داره بلند گریه میکنه. با خودت فکر میکنی اگه اونا فهمیدن که تو میدونی که اینجا دنیای واقعی نیست، درخطری.
شروع میکنی به فرار کردن اما کجا میخوای بری؟ اینطوری نیست که یه دروازه یا حفرهی خرگوش برات وجود داشته باشه که بپری توش و از اون دنیا خارج شی، همهچیزش مثل دنیای معمولیه اما همزمان هم نیست.
بابات بهت نزدیک میشه و میگه بیا تا راه خروج رو بهت نشون بدم.
تورو میبره توی یه اتاق نمور و تاریک و میگه: اگه از این دیوار رد بشی میتونی برگردی به دنیای خودت. فقط قبلش، بابا بزرگ و مامان بزرگت رو دیدی؟
بعد سریع یه پارچه رو از رو دوتا جسم کوچیک برمیداره و تو با شوکهکننده ترین صحنهی عمرت روبهرو میشی، دوتا بالاتنه که مال پدر بزرگ و مادربزرگته،. فقط سر دارن، بدون دست و پا. اونا دارن از خودشون صداهای عجیبی درمیارن و با بدن ترسناکشون تکون میخورن.
تو شروع میکنی به جیغ زدن، اونقدر که از خواب بیدار میشی. بهو یه سر بریده از تو تاریکی اتاق پرت میشه سمتت و صدای اون چیزی که شبیه بابات بود میاد: "راستی ما فهمیدیم که چرا فلانی (دوست دوران بچگیت) خودش رو کشت." چیزی که پرت کرده سمتت سر اون شخصه که پوسیده و درحال فاسد شدنه.
بدنت از شوک شروع به لرزیدن میکنه و حس میکنی داری سکته میکنی.
و باز از خواب میپری
1 622
قبلا سر هرچیزی که ناراحتم میکرد قشقرق بهپا میکردم و تهش یا طرف عذرخواهی میکرد یا من متوجه میشدم که اشتباه قضاوت کردم و عذرخواهی میکردم. الان نهایت کاری که میکنم بلاک/ قطعرابطهس؛ بدون توضیح، بدون بحث، بدون هیچ حرفی. احساس میکنم "واقعا" از آدمها ناامیدم
1 622
از یک جا پرمیوم تلگرام خریدم به شدت پاچه پاره و دهن دریدهان. به محض این که تحویلم داد آیدیشون رو میذارم که اصلا ازشون خرید نکنید.
