⤳𝘾𝙖𝙥𝙤 ᥫ᭡
Закрытый канал
دينگ دونگ!🎈 به دنیای قویِ وحشی و مرد آبی؛ 🦢🩵 پدرخوانده و آلبا؛🍷🌞 کابوی و سلوا؛ 🐎🌳 حریر رقصان و شاهزاده؛ 🪭🎩 کلاغِ سیاه و روباهِ طلایی؛ 🐦⬛🦊 الههی شراب و شاه غارتگر؛ 🪽🤴🏻 راخا و آهیر؛ 🌪️🔥 واله و چِروُ؛ 🪐🦌 خوش اومدید☃️
Больше2 429
Подписчики
Нет данных24 часа
-117 дней
-2630 день
Загрузка данных...
Привлечение подписчиков
июль '26
июль '26
+23
в 0 каналах
июнь '26
+56
в 0 каналах
Get PRO
май '26
+17
в 0 каналах
Get PRO
апрель '260
в 0 каналах
Get PRO
март '260
в 0 каналах
Get PRO
февраль '26
+51
в 0 каналах
Get PRO
январь '26
+12
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '25
+156
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '25
+175
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '25
+108
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '25
+49
в 0 каналах
Get PRO
август '25
+85
в 0 каналах
Get PRO
июль '25
+49
в 1 каналах
Get PRO
июнь '25
+39
в 1 каналах
Get PRO
май '25
+43
в 0 каналах
Get PRO
апрель '25
+60
в 0 каналах
Get PRO
март '25
+73
в 0 каналах
Get PRO
февраль '25
+67
в 0 каналах
Get PRO
январь '25
+95
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '24
+198
в 1 каналах
Get PRO
ноябрь '24
+281
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '24
+447
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '24
+89
в 0 каналах
Get PRO
август '24
+65
в 0 каналах
Get PRO
июль '24
+100
в 0 каналах
Get PRO
июнь '24
+127
в 0 каналах
Get PRO
май '24
+124
в 0 каналах
Get PRO
апрель '24
+108
в 0 каналах
Get PRO
март '24
+119
в 0 каналах
Get PRO
февраль '24
+110
в 0 каналах
Get PRO
январь '24
+302
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '23
+456
в 2 каналах
Get PRO
ноябрь '23
+112
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '23
+83
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '23
+242
в 0 каналах
Get PRO
август '23
+73
в 0 каналах
Get PRO
июль '23
+178
в 0 каналах
Get PRO
июнь '23
+205
в 0 каналах
Get PRO
май '23
+119
в 0 каналах
Get PRO
апрель '23
+113
в 0 каналах
Get PRO
март '23
+147
в 0 каналах
Get PRO
февраль '23
+181
в 0 каналах
Get PRO
январь '23
+209
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '22
+116
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '22
+327
в 0 каналах
| Дата | Привлечение подписчиков | Упоминания | Каналы | |
| 14 июля | +3 | |||
| 13 июля | 0 | |||
| 12 июля | +1 | |||
| 11 июля | +2 | |||
| 10 июля | +3 | |||
| 09 июля | 0 | |||
| 08 июля | 0 | |||
| 07 июля | +2 | |||
| 06 июля | +2 | |||
| 05 июля | +2 | |||
| 04 июля | +2 | |||
| 03 июля | +3 | |||
| 02 июля | +1 | |||
| 01 июля | +2 |
Посты канала
| 2 | صدای پاشنهی تیز کفشهایش در گوشهای دو مرد میپیچد و واله برای لحظهای کوتاه پلکهای خستهاش را بر روی هم میفشارد.
«شاید بهترین انتخاب برایِ تو؛ ویتا بود، نه سرنا!»
ذهنِ بیدارش آن جمله را بر سرش فریاد میزند؛ آنقدر محکم و بلند که پلکهای کرختش بهسرعت از هم فاصله میگیرد.
اخمهایش کمی در هم فرو میرود.
برخلاف سرنا، ویتا نمونهی بارز یک زن اصیل، قدرتمند و تحصیلکرده بود؛ زنی که خیلی از آدمهای اطرافش، خواهانِ حضورش بودند، اما لعنت به دلِ بیصاحب خواهرزنش که بند خودش شده بود و بس!
دلبستگیای که قرار بود این بار پیچیدهتر پیش برود.
آن ویتایِ آرام و خانمانهای که بدونِ هیچ بحثی از پنتهاوس واله بیرون زده بود، از همان ثانیهی خروجش، دست به کار میشد تا مو را از ماست بیرون بکشد!
«مغرورِ دوستداشتنی»
آن کلمات در پس ذهن ویتا، مدام تکرار میشود.
هنوز هم، لبریز از غرور است آن بُتِ مسیحی!
والهای که عاشقش است و برای توجه نگاهش جان میکند...
والهای که هیچ اهمیتی به او نمیدهد و درست عین گذشته، تحقیرآمیز و سرسنگین با او همکلام میشود...
والهای که تمام قلب ویتا را به تصرف خودش درآورده است و با گذشت تمام این سالها، هیچکس نتوانسته جایش را ازآنِ خودش کند.
بهمحض بازشدن درب آسانسور آینهای آن برجِ مشهور، قدمهای آرامش را برمیدارد.
هنوز بویِ عطر همیشگی واله داخل بینیش میشود؛ اما فکرکردن ناخواسته به آن بویِ مستی و خوشگذرانی تمامِ حس خوبش را پوچ میکند.
ـ اون مرد...
صدای قدمهایش با رسیدن به ماشین و دستیاری که کنار درب بازشدهی لکسوس آخرینمدل منتظرش ایستاده است، آهستهتر به گوش میرسد.
ـ همهچی رو میخوام!
ویتا آرام لب میزند، اما بویِ دستور از جملات بعدیش به مشام دستیارش میرسد.
ـ اسمش، گذشتهاش و ...
ویتا مکث آرامی میکند و قبلاز نشستن بر روی صندلی ماشین، نگاهِ عسلیرنگش را به آخرین طبقه از آن برج میدوزد!
همان پنتهاوسی که محترمانه از داخلش بیرون انداخته شده بود.
ـ دلیل حضورش کنار واله!
ادامه دارد...
***
خانمى کنجکاو شده🌚
بهنظرتون چی میفهمه؟!
نظری برای پارت بعد دارید؟!
#Démon | 351 |
| 3 | نگاه آن چشمدریدهی سیاهرنگ، روی ویتا وُول میخورد.
ـ یا شاید نزدیکایستادنِ زیادی به من، افکارت رو به گن-...
ـ جیکو!
تحکم پیچیده در صدای واله، برای لحظهای کوتاه سکوت را همانند پتک بر روی سرشان، آوار میکند.
کوتاهیِ کلمات مرد مسیحی، آنقدر سهمگین ادا میشود که جیکو را مجبور به دفنکردن کلمات در اعماقِ گلویش میکند.
لعنت بر آن نیشخند دنداننمایِ دوزخیِ دردسرساز...
لعنت بر آن نگاه شرور و سیاه که بدون ذرهای پشیمانی، از روی صورت ویتا میلغزد و آرام بر چشمان فندقیرنگ واله قفل میشود.
مسیح لعنتش کند...
شیطانک زمینی، آن فتنهی خیرهسرِ گستاخ، خوب میدانست که با آن لحن شُل و اعصابخردکنش، میخش را کجا کوبیده است!
ـ باید صحبت کنیم، واله.
ویتا موهای کوتاهوبلند چتریش را با انگشتهایش عقب میفرستد و نگاهِ نافذش را به نیمرخ جذاب واله میدوزد.
مردی پرابهت که سه سالِ تمام، سهم خواهر بیلیاقتش بود و حالا نگاهِ فندقیِ سوزانش، خیرهی صورت تخس و بیعار جیکو است.
ـ انگار فراموش کردی که برای من، بايدی برای وجود نداره، ویتا!
واله نگاهِ مرگبارش را از جیکویِ آتشپاره میگیرد و با اخمی پیدا به ویتا زل میزد.
به ویتایی که حالا، باوقارتر از قبل دیده میشود...
ـ به تماسهام جواب ندادی، عزیزم!
ویتا صبورانه کلمات را به زبان میآورد و لبخندی محو روی لبانش مینشاند.
ـ جزوِ آدمهای مهم زندگیم نیستی که بخوام به تماسهات جواب بدم...
لحن واله سرد و بُران شنیده میشود.
درست عینِ مردمکهای فندقیرنگش که بدون احساس، روی صورت ویتا ثابت مانده است.
لبخندِ ویتا بیجانتر از همیشه عمق میگیرد.
ـ قرار نیست تهدیدات پدرم رو تکرار کنم... پدرم برای خودش میجنگه و من برای دلِ خودم، واله.
ویتا با وجود شنیدن آن تحقیر زبانی از جانب واله، وقارش را جمع میکند و محکم در مقابل واله میایستد.
ـ راه خروجی رو میدونی، ویتا!
واله یککلام میغرد و اجازهی هیچ بحثِ دیگری را به آن زنِ ساکتشده نمیدهد.
ویتایی که آنقدر غرور دارد تا حداقل در مقابلِ جیکوی غریبه، بحثِ دیگری با واله نداشته باشد!
ویتایی که میداند داغِ دل شوهرخواهرش هنوز تازهست و نباید فعلا روی موضوعیای پافشاری کند.
ویتایی که بلد است بعداز خروج از پنتهاوس، چگونه واله را در عملِ انجامشده قرار دهد.
آنقدر دوستش دارد که نگذارد این بار از دستش لیز بخورد و سهم کسِ دیگری شود!
ویتا محال است واله را به یک زن دیگر ببازد...
ـ خیلی زود همدیگه رو دوباره ملاقات میکنیم واله.
زنِ چشمعسلی، مطمئن و محکم پچ میزند.
نگاهِ گرمش را با مکثی چند ثانیهای از صورت جذاب مرد چهلساله میگیرد و بیاهمیت به جیکویِ ایستاده در کنارش، قدمهای استوارش را بهسمت درب خروجی برمیدارد.
#Démon | 301 |
| 4 | #Part11
***
و قسم به زبان آتشین شیطان که هربار معنایِ گناه را سُخرهگونه بر زبان جاری میسازد تا مردِ مقدس را یکقدم به جهنم نزدیکتر کند...
و قسم به زبانی که از تیغهی هر شمشیری بُرندهتر است؛ زبانی که با یکواژه، امپراتوریِ خویشتنداری مرد قدیس را به آتش میکشد...
و قسم به مردمکهای فندقیِ مرد مسیحی که خشمش را پشتِ آرامش ظاهریش دفن میکند؛ همانجا که شیطان، هربار برای زندهماندنِ غرورش بیپروا دعا میخواند...
و قسم به لحظهای که شیطان، اعتقادِ مرد متعصب را به تمسخر میگیرد تا برای نخستین بار چشمانِ کشیده و فندقیرنگش به گناهِ کشتن فکر کند...
و قسم به لبخند شیطان؛
که هربار جهنم را به بهشت گره میزند
و قسم به مردِ مقدس؛
که هربار سکوت میکند؛ اما خدا میداند برای زندهماندنِ ایمانش، چند نفر را در ذهنش به قتل رسانده است!
***
انعکاسِ صدای آن فتنهی آشوبگر، در گوشِ واله زنگ میزند.
وقاحتِ آمیخته به شرارت نگاه آن شیطانکِ زمینی، بدجور سالنِ پنتهاوس را به سکوت کشانده است.
سنگینیِ نگاه کشیده و فندقیرنگ واله، بر روی لبانِ نیشخندزن آن بیحیایِ چشمسفید، سایه میاندازد.
نباید آن دهانِ چفتوبستندار را گِل میگرفت؟!
تنِ آن تفِ سربالا، بدجوری برای یک مجازات جانانه میخارید!
مجازاتی که فقط از والهیِ متعصب و سختگیر برمیآمد و بس.
این بار دیگر قرار نبود کارتِ بانکیش را مسدود کند...
آن زباندرازِ وقیح، باید بهای گستاخیِ بیحدومرز الانش را یکجور خاص میپرداخت.
بهایی سنگینتر از پول...
دردناکتر از سلبِ آزادیِ شخصی...
و لهشدن غرورِ بیعارش!
واله هیچوقت مردِ انتقامگرفتنهای عجولانه نبود.
آنقدر طعمهاش را زیرنظر میگرفت؛
آنقدر زیر و رویش میکرد؛
آنقدر میسنجدیش که در نهایت طوری ضربهی مُهلکش را بر جانش فرود بیاورد تا آن بینوایِ زخمیشده، برای همیشه از دور خارج شود!
درست عین همسرِ خیانتکارش...
سرنایی که ماهها، روزها، ساعتها و ثانیهها زیر نگاه تیزبین واله قرار داشت تا سرانجام آن زندگی مشترک سهساله، به گه کشیده شود!
واله میدانست کیوکجا، زمان واردکردن ضربهی کارساز و دومش به آن دریدهزبان است.
نگاهِ فندقیش، حامل گرفتن انتقام با شلیک یک گلوله نبود؛ بلکه دفنکردن آرام شیطانکی بود که گستاخانه در چشمانش زل زده تا مزهی دهانش را بعداز آن جملات گفتهشده به ویتا را بسنجد.
لبهای واله، بهآرامی از هم فاصله میگیرد.
نگاهِ سهمگینش هنوز از روی صورتِ تخس جیکو کنار نرفته است.
نگاه آن مسیحیِ متعصب، بدجور بوی پایان میدهد؛ اما...
ـ عجيبه...
صدای دلنشین ویتا زودتر از واله دستبهکار میشود تا نگاهِ سیاهرنگ جیکو را بهسمت خودش بکشاند.
تیلههای عسلیرنگ آن زن باوقار و جذاب، از نوک کفشهای سفید جیکو تا موهای آشفته و آن پیراهنِ چروک، آرام بالا میآید و روی صورتش میایستد.
ـ چون من همیشه فکر میکردم، واله برای انتخاب اطرافیانِ درجه یکش، حساسیت بیشتری به خرج میده؛ اما این بار...
مکث دوبارهی ویتا، همراه با نمایانشدن لبخندی سرد بر لبانِ رژدارش است.
نگاه سیاهرنگ جیکو، چین میخورد و با شتاب روی صورت زنِ مقابلش تاب میخورد که هنوز هویتش را نمیداند!
آن مردمکهای عسلی بدجور سرتاپایِ آشفتهی شیطانک زمینی را زیرنظر گرفته و اسکنش میکند.
ـ باید اعتراف کنم که جسارتت برای چنین شوخیِ ناشایستهای، تحسینبرانگیزه؛ اما... تو اصلاً شبیه آدمی نیستی که واله بخواد حتی چند دقیقه از وقتش رو صرفش کنه، آقایِ جوان!
لهجهی غلیظ ایتالیایی ویتا، در گوش جیکو میپیچد.
جیکو آتشگرفته از شنیدههای کمی پیشش، جزی میزند و زبانِ شش متریش را به کار میاندازد.
ـ زیادی روش متعصبی، دونا!
جیکو شیطانی نیشخند میزند.
از همانهایی که جنسش حرصدرار است و فحشدار!
ـ دنبالِ پُرکردنِ جای خالیِ کنارشی، هوم؟!
#Démon | 315 |
| 5 | خب، قبلاز گذاشتن پارت جدید دیمو بگم که؛
من اصلا بدقول نیستم و همیشه سعی کردم که با تمام شرایط و مشغلهها، کار رو به آپ برسونم مگر اینکه واقعا در شرایطی قرار گرفته باشم که نشه هیچجوره~
این اواخر خیلی شلوغم، خیلیوقتها شب ساعت هشت خوابم و از صبح زود شیش تا شب درگیرم
دوست ندارم توی آپ دیمو ناترازی ایجاد بکنم، اما لطفا درکم کنید که ساعتش یا تعداد پارتهاش کموزیاد میشه~
موقتیه این مورد عزیزانم🥰 | 337 |
| 6 | امشب دیمو داریم، من رو نخورید و نکشید👀
بوخودا میگرنم گرفته بود دیروز 👀
تا یازده آپ میشه👀 | 344 |
| 7 | میو👀 | 344 |
| 8 | بفرمایید فیکچت جدید و مشترک🦋
https://t.me/MRJEONHUB/43188?single | 519 |
| 9 | بهم بگید، توی کارهایی که تاحالا نوشتم، جای چه چیزی خالی بوده؟!
خودم حس میکنم تاپ عاشق بشه و از باتم بیتوجهی بسیار زیادی ببینه کمه🌚🦦 | 702 |
| 10 | ـ صدای این قلبِ لعنتی رو بشنو، دوزیِ دردسرساز...
#Démon | 712 |
| 11 | عزیزای دلم، ریدرهای دیمو؛
این هفته هم بهخاطر مشغلهای که دارم فقط یک روز آپ داشتیم
انشالله از روز شنبه روال آپ منظم خواهد بود و در هفته حداقل دو پارت از دیمو رو داریم🪽 | 629 |
| 12 | پروف دیلی به انتخاب شما عوض شد
گم نفرمایید اینجا رو🦦 | 663 |
| 13 | Нет текста... | 12 |
| 14 | Нет текста... | 260 |
| 15 | Нет текста... | 1 |
| 16 | Нет текста... | 253 |
| 17 | Нет текста... | 257 |
| 18 | Нет текста... | 250 |
| 19 | یه تعداد عکس میفرستم اینجا، هرکدوم که از نظرتون وایب شخصیت های دیمو رو داشت، انتخاب کنید و ریکت بدید تا در نهایت اونی که بیشترین ریکت رو داره، بهعنوان پروف دیلی، طبق روال همیشگیمون بذارم🥰 | 246 |
| 20 | از طرف دیگه، جیکو پیرو دین خاصی نیست
یه آزاد بهتماممعنا و خوشگذرون
پسری که حدومرز توی یه سری چیزهاش نداره | 278 |
