874
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
874
Repost from ᴛʜᴇ ɢʀᴀʏ ꜱᴏᴜʟ
میگیعاشقبارونیاماچترتروبازمیکنی...
میترسمازدوستتدارمیکهازسمتتوبیانمیشه؛
توآدمینیستیکهبهبخشتاریکچیزیعشقبدی!
توآدمینیستیکهمنروباتاریکیایمدوستداشتهباشی
فرشتهیپرستیدنیِمن؛
874
Repost from N/a
ولیمن واقعاً خستم، عمیقاًخستم. یه خستگی جسمی و روانی و روحی بد. این یه ماه قراره افتضاح ترین مدت عمرم باشه.
I need a big hug :)
874
Repost from N/a
آره الکل باحاله!
اما تا حالا کسی رو داشتی که بهت اهمیت بده؟ منم نداشتم... بطری رو رد کن بیاد!
874
Repost from 𝐁𝗅𝗈𝗈𝖽𝗒 𝐊𝗂𝗅𝗅𝗂𝗇𝗀
━ چشـمـانـش...
همچون اقیانوسی آرام بود؛
به خیال آرام بودنش خیال غرق شدن نمیکردم.
آخر شاید برای همیشه در گوشهای از عمق آن اقیانوس بزرگ دفن شدهام!
874
Repost from N/a
چقدر گذشته؟ چقدر گذشته از نبودنـت؟
چقدر گذشته از بُردنِ تمامِ من، همراهِ خودت؟ از نابودیِ دلیلِ زندگی کردنـم؟ چند دقیقه پیش بود؛ نبود؟ چند دقیقه پیش نبود که اینجا توی آغوشِ هم غرق بودیم؟ من رو غرقِ چشمای به رنگِ شبـت کردی و گفتی تا خاموش شدنِ ماهِ آسمون، کنارِ قلبـت، میمونی؟ اما چطور شد؟ من فقط چشمامـو باز و بسته کردم؛ و تو دیگه کنارِ من نبودی. اگه دوباره پلک بزنم، بر میگردی کنارِ قلبـت؟ منظورت از خاموش شدن، خاموش شدنِ خودت بود؛ مــاهِ مـن؟ چقدر باید منتظر بمونم؟ چقدر باید به جای تسلیمِ خنده های شیرینـت شدن، اسیرِ عقربه های ساعت بشم که زمانِ برگشتنِ تو رو نمایان کنه؟ امروز سالگردِ نبودنِ تو، توی این خونهـست عزیزِ قلبِ من، ولی من هنوز توی آخرین شبِ حضورِ تو، نفس میکشم.
-لیـِن.
