𝐇𝐲𝐩𝐞𝐫𝐟𝐞𝐦𝐢𝐧𝐢𝐧𝐢𝐭𝐲
Открыть в Telegram
Elizabeth Fraser is my mother, Chester Bennington is my father. I was raised somewhere between a lullaby and a scream. cinema diary: @Cineglimps بعد از سکوت، موسیقی بهترین وسیله برای بیان ناگفتههاست. Talk:http://t.me/BluChtBot?start=61a0a003b1dda3808b41
Больше308
Подписчики
Нет данных24 часа
+87 дней
+2230 дней
Архив постов
Artist: Blackfield
Album: Welcome to My DNA
Released: 2011
Genre: Progressive Rock, Alternative Rock
Any day can be
The last day in your life
So make an unforgettable time
Don't forget to play
While time is running out
@hyperfemininity
+3
کرت کوبین شخصیت Mr. Moustache رو اول به شکل یه کمیک کوتاه سیاهوسفید توی دفترچههای شخصیش کشید؛ کمیکی که هیچوقت قرار نبود منتشر بشه و فقط گوشهای از دنیای شخصی خودش بود. سالها بعد، این طرح توی کتاب Come as You Are نوشتهی مایکل ازراد و بعد هم در مجموعهی Journals منتشر شد.
اون سبیل بزرگ برای کرت یه نماد بود؛ نماد آدم هایی که خودش ازشون متنفر بود. همون "مردِ مرد"های کلیشهای که با ظاهر، ژست و ادای مردونگیشون سعی میکنن نادونی و پوچیشون رو پنهان کنن. شخصیت Mr. Moustache هم دقیقا برای به سخره گرفتن همین تصویر پوشالی از مردانگی شکل گرفت.
آهنگ Mr. Moustache از همین کمیک الهام گرفته، اما موضوعش فرق میکنه. این بار کرت سراغ آدم هایی رفته که باورهاشون رو با تعصب به بقیه تحمیل میکنن؛ بهخصوص گیاهخوارهای افراطی که خودش اون دوران باهاشون برخورد داشت.
Artist: Maïak
Album: geiger discounter
Released: 2025
Genre: Post Rock
@hyperfemininity
یکم به اون کله پوکتون فشار بیارید
میفهمید دنیا چطور کار میکنه.
یکم از اون افکار پوسیده و تخمیتون فاصله بگیرید میفهمید با چه جهنمی رو به رو هستید.
دو دقیقه فقط به اون کلهتون فشار بیارید، فقط دو دقیقه.
مثل طوطی عادت کردید هرچیزی که راجع بهش اطلاعات ندارید رو نسبت میدید به خدا، اگه خودتون هم شریک جرم بشید دوباره اسم خدا رو به زبون میارید.
خاک بر سر احمقهاتون.
یه تیکه سنگ ارزشش از این قشر لجن بیشتره.
احمقهای عصر حجری
تا صبح ناله کنید و نماز بخونید و اسم اون خدای تخمیتون رو به زبون بیارید. هزارتا ذکر و کوفت زیر اون لباتون بخونید.
کجاست اون خدای تخمیتون؟
موقع اعدام شدن تمام این جوون ها
موقع متلاشی شدن مغزهاشون، اون خدایی که مدام میپرستینش کدوم قبرستونی بود؟
واقعا یه جوری دارم فشار رو از هر جهت حس میکنم، دیگه نمیتونم به چیزی امید داشته باشم.
درس بخونم؟ درس بخونم توی این مملکت؟ درس بخونم برای چی؟ برای چه سلامت روانی تلاش کنم؟
چه امیدی؟ چه آینده ای؟
هربار که یکی کشته میشه انگار خنجر میکنن تو قلبم که از قبل بالای یک میلیون بار پاره پاره شده.
دیکه کشش هیچ چیزی رو ندارم.
از مسلمون متنفرم، دیگه از کوچکترین ملایمتی استفاده نمیکنم، به تمام نمادهاشون توهین میکنم، دیگه هیچ دلیلی نداره به این حرومزاده ها احترام بذارم.
سگ برینه وسط اون قرآن و تمام پیامبر و امام هاتون.
زندگیامون رو سیاه کردید.
ریدم به کارما، اگه کارما وجود داشت اینقدر زجر نمیکشیدیم.
اینقدر سنگ عرب رو به سینهشون نمیزدن.
ریدم توی اون خدایی که میگید وجود داره.
در لحظهی اعدام معراج این یاران فریادشان این بود پاینده باد ایران
برادری این سو در جوخهی آتش آن سو رفیق خلق بالاتر از آتش
در زیر بارانِ گلوله های داغ پاشیده بر این خاک بذر هزاران باغ
برادر سرباز آنکه کنون با ماست ای کاش پیش از این از خواب بر میخواست
اگر تفکر خلق چون آن برادر بود تاریخ ما امروز به شکل دیگر بود.
@hyperfemininity
من هیچوقت صراحتا نیومده بودم اینجا اینطوری صبحت کنم.
ولی دیگه خسته شدم، دیگه مغزم نمیتونه عقاید یه بیشرف رو تفکیک کنه که میگه من با این حکومت مخالفم امااااااا خب.
کاش تک تک زندگی های خودتون و تک تک زندگی های بچههاتون نابود بشه
ریدم تو اذان صبح و همه چیتون.
قلبم ترک خورد وقتی خوندم یکی از اعدامی ها قبل از اینکه اعدام بشه سکته کرده.
کاش تک تکتون زجرکش بشید که یه نفس راحت بکشیم.
گوه بگیرن این مملکت و همه چیزش رو، گوه بگیرن.
اینهمه زجر کشیدیم، منتهی صبح که بیدار هم میشیم باید خبر اعدامی ها رو بشنویم.
گوه بگیرن اون دین و اون اسلامتون رو.
خیلی از دوستام میپرسن که تو چطور همه چیز رو یادته، آره من همه چیز رو یادم میمونه.
هم بامزهست و هم دردناک، ممکنه ۱۰ سال دیگه شما زندگی خودتون رو داشته باشید و من یهو موقع آشپزی کردن یادم میفته عه فلانی رو یادته؟
یعنی الان کجاست و داره چیکار میکنه،
اصلا منو یادشه؟
و دردناک ترین بخش ماجرا اینه که معمولا اینطور نیست و یادشون نمیمونه.
واقعا تک تک خاطرات و جزئیاتی که با آدم ها داشتم برام با ارزشه، حتی دردناک ترینشون حتی اون تجربیاتی که باعث شدن شدیدا بهم ضربه بزنن.
جز بچگیم، سال هشتم تا دهم مدام به تاتو گوش میدادم.
هیچوقت یادم نمیره تمام پاییز و زمستون سال دهم رو با تاتو میگذرندم:))
تمامِ دوران مدرسه جدید و همکلاسی های جدید برام تداعی میشه، موهام که پیکسی و کوتاه بود رو خیلی دوست داشتم و فقط بخاطر یولیا کوتاهشون میکردم.
عاشق اون سرمایی بودم که موقع برگشت از مدرسه حس میکردم و دستام حسابی قرمز میشد.
عاشق این بودم که وقتی کرونا اومد یهو مدارس تعطیل شد:))
و همینطور عاشق یک سری اشخاصی بودم که نمیدونم الان کجان، فقط خاطره هاشون برام مونده.
احتمالا یکیشون دکتر شده.
@hyperfemininity
دارم کلی آلبوم گوش میدم که بذارمشون اینجا=)
یک روز برای سیتی پاپ تولید محتوا می کنم
نه فعلا، ولی حتما🥰
