# 𝖫𝖠𝖵𝖠𝖶𝖠𝖵𝖤﹙𝖳𝖳𝖲 𝖾𝗋𝖺﹚
Открыть в Telegram
بنده یک عدد خانه خرابِ بیلکینپیپی، وینیساتانگ، اسکاینانی، فرستخائو و همهی خانومیهای نازم.🎀 جهت برقراری ارتباط: t.me/hidenchat_bot?start=361707597
Больше516
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
-130 дней
Архив постов
Repost from 𝖩𝖺𝖼𝗄 & 𝖩𝗈𝗄𝖾𝗋 𝖾𝗋𝖺 .
خداحافظی از این سریال خیلی برام کار سختیه، اینکار همیشه برام سخته و ناراحتم میکنه و هیچوقت نمیخوام به اپیزود اخر سریالها برسم.
این مدتی رو که با ریونجد لاو گذروندم برنامه هام و همهچیم بسته به اون سریال بوده سعی میکردم با اون تنظیمش کنم سعی میکنم وقتم رو برای دیدن سریال خالی کنم و هرهفته ام به امید رسیدن به روز پخش ریونجد لاو میگذشت. خیلی وقتا خودم ناراحت بودم و اون اپیزودی که اونروز پخش میشد اپیزودی بود که ناراحتکننده بود و یا خودم خوشحال بودم و اپیزودی که پهشمیشد هم خوشحال کننده بود البته که همیشه حال من رو خوب میکرد ولی خب دلایل زیادی وجود داشت که این سریال برام خیلی بیشتر از ' یه سریال ' باشه.
هرچقدر پای این سریال گریه کردم و لبخند زدم تا ابد یادم میمونه، از اینکه یه شب تصمیم گرفتم قسمت اول رو ببینم و اگر خوشم اومد ادامش بدم واقعا خوشحالم ولی اصلا خوشحال نیستم که روزی رسید که باید با این سریال خداحافظی کنم.
چیچنگ و سووی و این سریال تا ابد قراره یادم بمونن و قسمتی از قلبم تا ابد پیششون میمونه و عزیزترینم باقی میمونن.
یه چیزی که خداحافظی از این سریال رو برام سختتر میکنه اینه که نه تنها باید از سووی و چیچنگ خداحافظی کنم بلکه باید از ' کنار هم بودن ' شونینگ و زییو هم خداحافظی کنم و خب واقعا ناراحتم میکنه.
هرچیم که بشه چیچنگ و سووی یا شونینگ و زییو رو تا ابد دوست دارم و یادم میمونن و همچنان حتی جدا هم که باشه دنبالشون میکنم و خاطراتشونو فراموش نمیکنم و همیشه برام عزیزن.
the end of the " Revenge Love era " my own ending.
در نهایت بخش بزرگی از روحِ من قراره تا ابد یه جایی زیر اون درخت ازگیل، پشت میز خونهی پدری سووی، توی مزرعهی ذرت، داخل کمپانی ccuwei، کنار چرخدستی ابنبات شکری و گوشهی اتاق سووی که پشت کلینیک 181s بود، باقی بمونه..
خداحافظی همیشه سختترین بخش بوده، توی هر چیزی.. چه بسا که اون سریالی باشه که هفتهها باهاش لبخند زدی، اشک ریختی و با تک تک کرکترهاش زندگی کردی..
طول میکشه.. یکم طول میکشه به نبودنت عادت کنم و برگردم به روتین خستهکنندهای که زندگیم قبل از تو داشت، ولی چارهای نیست.. هر شروعی یه پایانی داره، ابدیتی وجود نداره و نمیشه ازش فرار یا انکارش کرد، فقط باید باهاش کنار اومد و رو به رو شد؛ هر چند که پروسهی دردناکیه..
وو چیچیونگ، داوی، داچیونگ، وو سووی، ویوی، دابائو، پسرک نازنین من، احتمالا از همه بیشتر دلم برای غر زدنها و لبهای پوت کردهی تو تنگ بشه:)
تو خیلی قوی بودی، کلی صبوری کردی و براش جنگیدی، بیشتر از هر کس دیگهای لیاقت این عشق و ارامش رو داری عزیزکم.. بهت افتخار میکنم و قراره دلم کلی برای لبخندهای روشنت و چشمهای براقت یه ذره بشه:)
چیچنگ، مردی که از همه چیز میگذره تا فقط پسرش لبخند بزنه و اون رو خوشحال ببینه؛ خوشحالم ادم زندگیت رو پیدا کردی (یا اون پیدات کرد؟) کسی که بیقید و شرط دوستت داشته و تو رو گنج خودش بدونه، کسی که حاضر باشه از همه چیز برات بگذره چون تو خانوادهشی..
سووی قطعا باید خوشبختترین ادم روی زمین باشه که تو رو توی زندگیش داره و همینطور برعکس!
چنگیو و شیائو شوای هم که چیزی جز عامل فشار خوردنم و یاداور سینگلیم نبودن و ازشون متنفرم و امیدوارم هر چه زودتر با همدیگه ازدواج کنن و شرشون از سرمون کم شه. (عاشقشونم و براشون میمیرم خیلی جدی..)
و در اخر، ریونجد لاو عزیزم، ممنونم بابت رنگ بخشیدن به این تابستون کسلکننده و بیروح؛ دوشنبهها و سهشنبههایی که کنار هم گذرونیم رو هیچوقت از یاد نمیبرم و تا ابد اون احساسات قشنگ و جوراوجورش رو داخل یه صندوقهی کوچولو توی کنج قلبم نگه میدارم.. خوش گذشت:>
بکی از حسرتهای زندگیم این بود که سووی چیچنگ رو شوهرم صدا نکرد و ینی چی که گفته و بهمون ندسایدینینینینز
