جـــان پناھ
Открыть в Telegram
—— در میانهی جنون و رویا، خطتیره روایت میکند. 𓍢ℭ𝔬𝔫𝔱𝔞𝔠𝔱 𝔴𝔦𝔱𝔥 𝔪𝔢: @myhavensbot𓍯
Больше489
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
489
حقیقتش من تاحالا اینجا ناشناس نذاشتم.
ذاتاً چیزی هم نداشتم بگم صرفاً چون شخص شما رو به عنوان رایترِ عزیزِ آدونیا میشناختم جوین شدم و حتی تا چندپارتی هم آدونیای عزیزم مهمان چشمهام بود اما فرصتی برای ادامهاش نداشتم.
ولی ایداد از عزیزِ بازگشتهٔ من:)
طوری دوباره بهش بک زدم و آبسسدش شدم که باید با قل و زنجیر دستهام رو ببندن تا هیچچیزی نتونه بهش وصلم کنه، زیرا که خودمختار توان دوری ازش رو ندارم… و خب تأسفهای بسیاری بر من که ازش دست کشیده بودم مادر:)
احسای پشیمانی دارم از این کارم و احساس خشنودی دارم که اجازه ندادم بیش از این پشیمانی خیمه بزنه روی روح و روانم.
ایوای من عزیزِدل، مگه میشه یک داستان اینقدر نیلوفر بشه تو قلب انسان.
حقیقتاً هیچچیزی برای توصیفش ندارم چون از توان توصیفات بنده خارج هستش.
فقط میتونم بگم دستهات رو بوسه میزنم برای خلق چنین زندگی:>
489
اینجور که معلومه من بچه ی خیلی گندتم مادر ...سالی که من ادونیا خوندم یازدهم بودم 🚶♀️
*حس پیری
