معمای عشق
Открыть в Telegram
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است... فرح _فریماااا https://t.me/AF14202https https://t.me/AFmoamm
Больше787
Подписчики
Нет данных24 часа
+77 дней
+730 дней
Архив постов
787
گفت: احوالت چطور است؟
گفتمش: عالی است
مثل حالِ گل،
حالِ گل
در چنگ چنگیز مغول...
#قیصر_امین_ پور
🍏🍎🍃
787
○
زندگی در یک جامعهی توتالیتر هیچ تفاوتی با زندانی بودن ندارد ولی متاسفانه فرد زندانی از زندانی بودن خویش نا آگاه است و اوضاع و احوالش را صرفن زاییده ی شرایط میداند و به خصوص وقتی مشاهده میکند که در این وضعیت تنها نیست و همهی آنانی که در اطرافش میبیند، آنها نیز، در همین شرایط زندگی میکنند و چه بسا به این شرایط خو گرفتهاند، دچار نوعی از خودبیگانگی غریب میشود؛ نمیتواند زندگی در وضعیت موجود را بپذیرد و از دیگر سو برای طرد نشدن از سوی جامعهی سنتی و تجددستیز و مهمتر از آن اجبار قانونی جهت پذیرفتن اصول و قواعد حکومت توتالیتر مجبور میشود «شرایط» را بپذیرد، شرایطی که باعث زنده به گور شدن روحیهی آزاد و رهای شخص میشود و شخصیت و خرد فردی را از وی میگیرد و او را تبدیل به موجودی خوار و حقیر مینماید، حقارتی که شاید تنها خود شخص، چنان چه هنوز قدرت اندیشیدن اش را از دست نداده باشد متوجه اش است و دیگران؛ جامعه، مردم و ساختارهای رسمی او را به عنوان فردی «خودی» میشناسند و یک «خودی» متاسفانه چیزی جز کثافت محض نیست، چیزی نیست جز نمونهی تغییر شکل داده شدهی انسانی شریف و آزاده به یک تکه مدفوع سگ.
👤#البرکامو
🍏🍎🍃
787
🎼❤️🎼
تو سکوت می کنی!
فریاد زمانم را نمی شنوی؛
یک روز !
من سکوت خواهم کرد و
تو آن روز...
برای اولین بار مفهوم "دیر شدن " را خواهی فهمید ....
👤#حسین_پناهی
🍏🍎🍃
787
○
هیچکس دوستت نیست، هیچکس دشمنت هم نیست! اما هر انسانی معلم توست.
اون کسی که تحقیرت میکنه، بهت غرور می آموزه، اونکه به تو خیانت میکنه بهت قدرت می آموزه. آتشی که تورو میسوزونه، همون آتشیه که تورو میسازه.
انسان توی درد و سختی مقاوم میشه نه در آرامش.
✍#فریدریش_نیچه
🍏🍎🍃
787
گِرد لبَت بنفشه از آن تازه و تر است
کآب حیات میخورَد از جویبار حُسن
حافظ طمع برید که بیند نظیر تو
دیّار نیست جز رُخَت اندر دیار حُسن
#حافظ
787
از دام زلف و دانهٔ خال تو در جهان
یک مرغِ دل نماند نگشته شکار حُسن
دائم به لطف دایهٔ طبع از میانِ جان
میپرورَد به ناز، تو را در کنار حُسن
#حافظ
787
ماهی نتافت همچو تو از برج نیکویی
سروی نخاست چون قَدَت از جویبار حُسن
خرّم شد از ملاحت تو عهد دلبری
فرّخ شد از لطافت تو روزگار حُسن
#حافظ
787
ای روی ماهمنظر تو نوبهار حُسن
خال و خط تو مرکز حُسن و مدار حُسن
در چشم پرخمار تو پنهان فسون سِحر
در زلف بیقرار تو پیدا قرار حُسن
#حافظ
