ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку 👈

معمای عشق

معمای عشق

Открыть в Telegram

از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است... فرح _فریماااا https://t.me/AF14202https https://t.me/AFmoamm

Больше
779
Подписчики
Нет данных24 часа
-27 дней
-430 дней
Архив постов
AnimatedSticker.tgs0.54 KB

📆

sticker.webp0.88 KB

🎼❤️🎼 من و شب؛ دو قابِ تنهاییم شب نشین کوچه های خالی ِ درد من و شب، زاده ی قبیله ی عشق ایم؛ همدلیم ، همرهیم، کوچ فرداییم هر دو لیلای کویِ بی مجنون؛ هر دو از تبار یک دردیم...! #فرح_فریماااا📕معمای_عشق 🍏🍎🍃

sticker.webp1.58 KB

photo content

photo content

🎨

photo content

● ما یکدگر را با نفسهامان آلوده می‌سازیم آلودهٔ تقوای ‌خوشبختی ما از صدای باد می‌ترسیم ما از نفوذ سایه‌های‌ شک در باغهای بوسه‌هامان رنگ می‌بازیم ما در تمام میهمانی‌های قصر ِنور از وحشت آوار می‌لرزیم ... ✍🏼#فروغ_فرخزاد 🍏🍎🍃

✨

‌○ در ازدحامِ این همه ظلمتِ بی‌عصا  چراغِ راهم را از من گرفته‌اند اما من دیوار به دیوار از لمسِ معطرِ ماه به سایه‌روشنِ خانه باز خواهم گشت. پس زنده‌باد امید! در تکلمِ کورباشِ کلمات چشم‌های خسته‌ی مرا از من گرفته‌اند اما من اشاره به اشاره از حیرتِ بی‌باورِ شب به تشخیصِ روشنِ روز خواهم رسید. پس زنده‌باد امید! در تحملِ بی‌تابِ تشنگی میلِ به طعمِ باران را از من گرفته‌اند اما من شبنم به شبنم از دعای عجیبِ آب به کشفِ بی‌پایانِ دریا رسیده‌ام. پس زنده‌باد امید! در چه‌کنم‌های بی‌رفتنِ سفر صبوری سندباد را از من گرفته‌اند اما من گرداب به گرداب از شوقِ رسیدن به کرانه‌ی موعود توفان‌های هزار هیولا را طی خواهم کرد. پس زنده‌باد امید! چراغ‌ها، چشم‌ها، کلمات باران و کرانه را از من گرفته‌اند، همه‌چیز همه‌چیز را از من گرفته‌اند، حتی نومیدی را ... پس زنده‌باد امید! ‌✍#سید_علی_صالحی 🍏🍎🍃 ‌

sticker.webp0.33 KB

🎼❤️🎼 در میان مردهای جهان مردی را می‌شناسم که مثل معراج از زندگی من گذشت و زبانِ گیاهان زبانِ دوست داشتن و زبانِ آب را به من آموخت روزگار سخت اطرافِ مرا شکست و نظم اشیاء را تغییر داد .. مردی را می‌شناسم که وقتی به او پناه بردم درونم زن را بیدار کرد و بیابان قلبم را بیشه‌زار ساخت . ✍#سعاد_الصباح 🍏🍎🍃

sticker.webp0.41 KB

○ یکی از پادشاهان پارسایی را دید، گفت: هیچت از ما یاد می‌آید؟ گفت: بلی، هروقت که خدای را فراموش می‌کنم. هر سو دَوَد آن کَش ز بر خویش براند وان را که بخواند به درِ کس ندواند 📕#گلستان_ سعدی 🍏🍎🍃

📖