Ehsan Rafati Channel
Открыть в Telegram
سعی میکنم از تمام ظرفیتی که دارم و چیزهایی که بلدم، برای نشان دادن ایران و تهران استفاده کنم به امید روزی که دوست باشیم با تمام مردم جهان و مرزهایمان باز باشد برای حضورشان در ایران. کیف کنن از مردممون، از شگفتیهای بی پایان این کشور
Больше248
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
+130 день
Архив постов
ایران با احسان
قسمت هفدهم
محوطه باستانی شوش
مجموعه کاخ آپادانا در شهر شوش در کنار موزه شوش و قلعه باستان شناسی قرار دارد.این کاخ به دستور داریوش بزرگ در دوران هخامنشی بر روی لایه های قدیمتر بنا نهاده شده و در برگیرنده بخش های از جمله تالار ستوندار ،دروازه مجموعه مسکونی و سه حیاط مرکزی بزرگ است.این بنا مربوط به سال های ۵۲۱ قبل از میلاد است .دیوارهای این کاخ از خشت ساخته شده و نماهای آن از تزئیناتی از آجرهای لعاب دار بوده و همچنین ستونهای تالار ستوندار از جنس سنگ ساخته شده است.
تدوین: محیا تابش
در یوتیوب ببینید
https://m.youtube.com/watch?v=QSNffZ0Snww
@zhiyarnet
سلام
آخرین مهلت ثبتنام برای سفر اصفهان شنبه ۱۹ خرداد ساعت ۲۲ هست ؛) تا اتوبوسها پر نشده اقدام کنید
با تشکر
سفر به شیراز
قسمت هفتم
مجموعه مستند (ولاگ ایرانگردی) «سفر به شیراز» سفری به جاذبههای گردشگری، مکانهای دیدنی، تاریخی و جذاب شهر شیراز است.
در قسمت هفتم، اول از همه رفتیم خانه زینتالملوک یکی از از زیباترین و جذابترین خانههای شیراز و بعد از بازدید از این خانه به باغ ارم رویایی رفتیم. باغی بینظیر، سرسبز و دیدنی.
فصل هفتم مجموعه سفرهای ما «شهر به شهر در ایران» چهارشنبهها ساعت ۲۰ منتشر میشود.
تدوین : محیا تابش
در یوتیوب ببینید
https://m.youtube.com/watch?v=RwIIfnRkNK0
@zhiyarnet
تهران با احسان
قسمت چهل و پنجم
خانه اتحادیه
در قسمت چهل و پنجم ولاگ "تهران با احسان" که هر دوشنبه منتشر میشود قرار است یکی از جاهای گردشگری، تفریحی و باحال شهر تهران را معرفی کنیم. این قسمت سری زدیم به خانه اتحادیه یا همان خانه تاریخی امینالسلطان.
خانه و باغ اتحادیه یا خانه امینالسلطان عمارتی مربوط به دوران قاجار است که در مرکز تهران قرار دارد و به عنوان تنها بازمانده از خیابان لالهزار قدیم و یکی از باارزشترین معماریهای دوره قاجار شناخته میشود.
این خانه به دلیل موقعیت مکانی بین خیابان فردوسی و لالهزار تهران قدیم، محل رفت و آمدهای میهمانان خارجی آن روزهای قبل انقلاب و نشستهای سیاسی هم بوده است.
این اثر معماری ارزشمند در سال ۱۳۸۴ با شمارهٔ ثبت ۱۲۰۵۷ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسید اما پس از چندی از فهرست آثار ملی خارج شد و در خطر تخریب قرار گرفت اما در سال ۱۳۹۴ توسط سازمان زیباسازی شهرداری تهران خریداری شد.
تدوین : محیا تابش
در یوتیوب ببینید
https://m.youtube.com/watch?v=hWFQRsdOSuM
@ehsanrafati
اسماعیل، مهناز، شیرین
قسمت چهارم
-آفای بابازاده، آقای بابازاده، نمیخواهید دخترتان را ببینید!
رشته افکارم پاره شد. مگر میشد نخواهم دخترم را ببینیم، جگر گوشهام را، بهانه جدیدم برای زندگی و زنده ماندنم را. با عجله خودم را به اتاق رساندم. شیرین جانم را دیدم در بغل مهناز.
تا چشمانم به چشمان مهناز گره خورد، پایم شل شد، ضعف کردم از شدت عشقم به مهناز. انگار از اول دوباره مهناز را دیدهام، دوباره چشمانش را دیدهام و دوباره عاشقش شدم. مهناز موهبت الهی و بزرگترین نعمت خداوند برای من بود، از روزی که چشمانم به چشمانش گره خورد، بدنم گرم شد، ضربان قلبم به بالاترین حد خودش رسید، نه تنها دیگر تنها نبودم بلکه انگار لشگری از خوبان در کنارم بودند، بعد از دو سال زندگی مشترک حالتم همان است، مهناز را میبینم گرم میشوم، روز و شبی نبوده از داشتنش شکر خدا را نگویم، از این موهبت الهی که در زندگیام قرار داد تا عشق را اینچنین در زندگیام تجربه کنم. اینچنین عاشق زنی شوم که حاضرم هر چه دارم و ندارم را فدایش کنم، حتی جانم را.
-چرا اونجوری زل زدی به من، میخوای دم در وایستی؟ بیا تو ببین چقدر شیرینه این دختر ...
رفتم داخل، شیرین را دیدم، شیرین از جان عزیزترم را.
-مهناز این چقدر زشته، رو دستمون نمونه!
-نگو اینجوری بچهام به این قشنگی
از حرفی که زدم خیلی زود پشیمون شدم، کلی از شیرین عذرخواهی کردم، قربانش رفتم، دروغ چرا، دلم همیشه یک خانواده شلوغ و پر جمعیت میخواست که همه هم دختر باشند، میگویند دخترها بابایی هستند و حالا شیرین اولین دخترمان به دنیا آمد تا زندگی شیرینمان را شیرینتر کند.
اخ مهناز، آخ مهناز که چقدر دوستت دارم و میخواهمت
#اسماعیل_مهناز_شیرین
@ehsanrafati
اسماعیل، مهناز، شیرین
قسمت سوم
حالا که دانشگاه را تمام کردم، باید میرفتم سربازی. سربازی حتما برایم راحتتر از خانه سرد و بیروحمان بود و من را از تنهایی در میآورد. حداقل مدتی سرم گرم بودم.
سربازی سریعتر از چیزی که فکر میکردم گذشت. از سربازی برگشتم ابراهیم که ازدواج کرده بود با همسرش در خانه پدر ساکن شده بودند و از من خواست برای اینکه همسرش که پا به ماه است راحت باشد، برای من خانهای کوچک اجاره کند.
با توجه به حال و اوضاعم، بیکاریام و اینکه اصلا حوصله بحث و یکی به دو با ابراهیم را نداشتم چیزی نگفتم.
بیخیال علاقه و درسی که خواندم شدم و در مغازه پدر کنار ابراهیم مشغول شدم. کار روزمرهام شده بود صبحها در مغازه پدری و شبها در خانه سوت و کور ۴۸ متری استیجاری تک و تنها.
تنها دلخوشیام این بود هر چند وقت یکبار دوستان دوران سربازی در خانه جمع شویم از خاطرات سربازی بگوییم، چیزی بخوریم، تفریحی چیزی دود کنیم و در کل حالی کنیم برای اینکه این روزهای تکراری و یکنواخت راحتتر سپری شود. سیگار را در سربازی شروع کردم، همه میکشیدند از روزهای سخت سربازی راحتتر عبور کنند، من میکشیدم، چون همه میکشیدند! البته که حس خوبی بهم میداد.
ابراهیم نمیدانست چون همیشه از سیگار و دود متنفر بود و به قول خودش خط قرمز زندگیاش بود و اگر میفهمید حتما بلایی سرم میآورد. شاید هم میدانست و به رویش نمیآورد چون سرکار چند باری رفتم سیگار کشیدم و برگشتم، گفت:«من بفهمم تو کجا غیبت میزنه، میری و وقتی برمیگردی خوشبو میشی یه نوشابه برای خودم باز میکنم.»
تکیه کلامش بود، به هر مناسبی دوست
داشت نوشابه باز کند یا حداقل لفظش را بیاید.
#اسماعیل_مهناز_شیرین
@ehsanrafati
ایران با احسان
قسمت شانزدهم
موزه زر و سیم کرمان
(حمام ابراهیمخان)
موزه زر و سیم کرمان با همت حسین ودیعتی، از بازاریان خوشنام و فرهنگدوست کرمان راهاندازی شده است. ودیعتی، حمام متروکه و نیمهمخروبه ابراهیمخان را با هزینه شخصی مرمت کرد و سپس برای ادای احترام به تاریخ غنیِ صنعت زر و سیم استان، این بنای تاریخی را به موزه طلا و جواهرات تبدیل کرد.
در این موزه، علاوه بر نمایش آثاری چشمنواز از هنرمندان طلاساز و نقرهساز قدیمی کرمان، برای آشنایی بیشتر با صنعت سیم و زر استان، مجسمههایی نیز در فضای داخلی آن نصب شده که مراحل ساخت طلا و نقره از ۲۰۰ سال قبل را نشان میدهد.
تدوین : محیا تابش
در یوتیوب ببینید
https://m.youtube.com/watch?v=e6b3Yri5nZk
@zhiyarnet
اسماعیل، مهناز، شیرین
قسمت دوم
در خانوادهای کم جمعیت به دنیا آمدم، پدرم حاج رمضان از کسبه معروف بازار بود و عمرش خیلی به دنیا نبود. من بودم و برادر بزرگترم ابراهیم که هفت سالی از من بزرگتر بود و البته هیچ وقت با هم برادرهای خوبی نبودیم. بعد از پدر، از همان ۱۰-۱۱ سالگی بعد از مدرسه کنار ابراهیم شاگردی کردم تا چراغ مغازه پدر روشن باشد. با اینکه ابراهیم چند باری گفته بود درس و مشق نان و آب نمیشود و بیا همینجا بچسب به کار ولی علاقه زیادی به درس داشتم.
همزمان کار میکردم و درس میخواندم. در رشته مورد علاقهام وارد دانشگاه شدم، هر چند هیچ وقت نشد کار خوبی مرتبط با درس و رشتهای که میخواهم پیدا کنم تا به جای مغازه پدری با توجه به علاقه خودم کار پیدا کنم، سرمایهای هم برای شروع کار نداشتم، هیچوقت هم رویم نشد یا جرات نداشتم به ابراهیم بگویم مغازه پدری را بفروش و سهم من را بده تا برای خودم کسب و کاری که علاقه دارم و درسش را خواندهام راه بیاندازم. دانشگاه را با نمرات خیلی خوبی به پایان رساندم ولی همچنان با اینکه در مغازه پدری کار میکردم، شاگرد ابراهیم بودم، در دانشگاه به بیدست و پا معروف بودم، شاید برای اینکه از خانمها ترس داشتم، ترس که بیشتر خجالت میکشیدم.
خانه ما خانهای کاملا پسرانه بود، مادر بعد از مرگ پدر تا وقتی زنده بود هیچ حرفی نمیزد، میشد ساعتها به جایی خیره میشد و لام تا کام حرف نمیزد، مانند مرغ عشقی بدون جفت. با مرگ پدر، مادر خیلی شکسته شد. پدر و مادر زندگی عشق و عاشقی نداشتند، همدیگر را با الفاظ عاشقانه صدا نمیکردند، همدیگر را نمیبوسیدند، در سالهایی که به یاد دارم نه بغلی، نه آغوشی، جوری که در همان سالها ایمان داشتم ما را لکلکها آوردهاند، شاید هم داشتند و جلوی ما مراعات میکردند، خدا داند. البته حتما بوده که مادر بعد مرگ پدر این طور بیتاب بود و چند صباحی تحمل کرد و خیلی زود راهی دیار باقی شد.
با خانواده هم به خاطر اخلاق تند و بد ابراهیم کسی با ما رفت و آمد نداشت و همینها بود نمیدانستم اگر از دختری خوشم آمد چطور میتوانم با او مطرح کنم، برای همین مسائل بود که حاضر بودم بیدست و پا صدایم کنند ولی خودم را در معرض این موقعیت قرار ندهم. برای همین همیشه تنها بودم و تنها یار باوفایی که داشتم کتاب بود.
#اسماعیل_مهناز_شیرین
@ehsanrafati
سفر به شیراز
قسمت ششم
مجموعه مستند (ولاگ ایرانگردی) «سفر به شیراز» سفری به جاذبههای گردشگری، مکانهای دیدنی، تاریخی و جذاب شهر شیراز است.
در قسمت ششم، رفتیم مقبره سعدی، یکی از مکانهای دوست داشتنی شهر شیراز. بعد از سعدی به پیشنهاد دوستان، بستنی کنار سعدیه خوردیم و در انتهای شب به زیارت شاهچراغ رفتیم.
فصل هفتم مجموعه سفرهای ما «شهر به شهر در ایران» چهارشنبهها ساعت ۲۰ منتشر میشود.
تدوین : محیا تابش
در یوتیوب ببینید
https://m.youtube.com/watch?v=yLrZd2vR70k
@zhiyarnet
سلام
برنامه سفرها
سنندج؛ ۲ روزه
۱۹ و ۲۰ خردادماه
اصفهان؛ ۳ روزه
۲۳ تا ۲۵ خردادماه
خرمآباد؛ ۳ روزه
۲ تا ۴ تیرماه
تبریز؛ ۳ روزه
۱۳ تا ۱۵ تیرماه
شایدم اردبیل یا ارومیه اضافه بشه
شاید البته، با تشکر
@ehsanrafati
‼️ دورهمی ژیار؛ شهرگردی در اصفهان
بازارگردی، محلهگردی، خیابانگردی، موزهگردی و ...
چهارشنبه تا جمعه؛ ۲۳ تا ۲۵ خرداد
ثبتنام تا جمعه ۱۸ خرداد در صورت ظرفیت!
هزینه: ۵۰۰ ورودی + دونگ سفر
اطلاعات بیشتر و رزرو
www.tehrano.app/bilit
@zhiyarnet
‼️ دورهمی ژیار؛ شهرگردی در سنندج
بازارگردی، محلهگردی، خیابانگردی، موزهگردی و ...
شنبه و یکشنبه؛ ۱۹ و ۲۰خرداد
ثبتنام تا شنبه ۱۲ خرداد در صورت ظرفیت!
هزینه: ۵۰۰ ورودی + دونگ سفر
+ این سفر را برای اولین بار میریم و امکان ناهماهنگی و مسائل پیشبینی نشده وجود دارد.
اطلاعات بیشتر و رزرو
www.tehrano.app/bilit
@zhiyarnet
اسماعیل، مهناز، شیرین
قسمت اول
شیرین، شیرین، شیرین
روی صندلی بیمارستان نشستهام و تنها اسمی که در ذهنم صدا میکنم یک کلمه است، شیرین، شیرین ...
تمام بدنم یخ کرده است، آرام و قرار ندارم، نمیدانم چرا بیدلیل مدام به ساعتم نگاه میکنم، چند دقیقه بیشتر روی صندلی بند نمیشم، بلند میشوم راه میروم. اگر متر کرده بودم الان میتوانستم دقیق بگویم این بیمارستان چند متر مربع است. آرام و قرار ندارم، با اینکه به مهناز قول دادم سیگار نکشم ولی نمیتوانم، فکر میکنم سیگار آرامم کند. به حیاط بیمارستان میروم، سیگاری روشن میکنم تا کمی آرام شوم، اگر آرام شوم. تمام این سالها از زمانی که یادم میآید تا مدرسه و دانشگاه را مروم میکنم، از آشنایی با مهناز، ازدواج، تا امروز، در این بیمارستان. دوباره بدنم سرد میشود. حس و حال عجیبی دارم.
برمیگردم روی همان صندلی بیمارستان و داستان دوباره تکرار میشود. مینشینم، بیمارستان را متر میکنم، سیگار میکشم و دوباره همان صندلی. البته زمان زیادی نیست این چرخه تکرار میشود، من آرام و قرار ندارم.
در حالی که نشستهام سرم را به دیوار بیمارستان تکیه میدهم، چشمانم را میبندم و به آیندهای فکر میکنم که قرار است شیرینتر از امروز باشد، آیندهای که بهترین روزهایش انتظارم را میکشد. این بار آیندهای شیرین را تصور میکنم.
همانطور که چشمانم را بسته بودم و به آینده شیرین فکر میکردم صدایی رشته افکارم را پاره کرد.
دوباره با صدایی بلندتر تکرار کرد، بار اولتان است؟!
-بله و احتمالا برای همین است که اینطور بیقرارم
-معلوم است، من بار دومی هست که ...
صدایی توجهم را جلب میکند.
آقای اسماعیل بابازاده، آقای اسماعیل بابازاده ...
انگار مژدهای شیرین بود که مرا صدا میزد
-خودم هستم ...
-تبریک میگم، دخترتون به دنیا آمد
و شیرین جانم، به زندگی دو نفره من و مهناز وارد شد.
#اسماعیل_مهناز_شیرین
@ehsanrafati
سلام دوستان عزیزدل
من قدیمندیمها مینوشتم
یعنی ورودم به مطبوعات به صورت حرفهای از سال ۱۳۷۶ با نوشتن شروع شد تا سال ۱۳۸۳ که رسما وارد دنیای عکاسی حرفهای(درآمدزایی) بشم مینوشتم.
از هفتهنامه خانه شروع شد، گنبدکبود، آیندهسازان، شاپرک، سیزده و ... تا بچهها گلآقا
تمام این نشریات هم تخصصی نوجوانان و جوانان بود. تقریبا برای اکثرشون مینوشتم و بیشتر طنز و گفتگو بود. حالا بعد مدتها تصمیم گرفتم تمرین دوباره داشته باشم و این کانال و دوستای این کانال بهترین راه برای این تمرین هست.
البته که تو این چند وقت هم نوشتم ولی خب این مقدمه رو نوشتم بگم میخوام اینجا یه داستان رو تجربه کنم و از اونجایی که آدم به شدت تنبلی هستم گفتم این داستان رو قسمت قسمت بنویسم و برم جلو و اینجا منتشر کنم. دیگه همین 😀
این شما و این داستان جدید که نمیدونم میتونم اصلا تمومش کنم یا نه
اخ اخخخ، از این عکس نزدیک به ۲۰ سال میگذره و جوون بودیم، اگر منو در عکس پیدا کنید ؛)
عکس : روزیه جدیدالاسلام
@ehsanrafati
تهران با احسان
قسمت چهل و چهارم
خانه موتمنالاطبا
در قسمت چهل و چهارم ولاگ "تهران با احسان" که هر دوشنبه منتشر میشود قرار است یکی از جاهای گردشگری، تفریحی و باحال شهر تهران را معرفی کنیم. این قسمت رفتیم لوکیشن کلی فیلم و سریال در تهران که امکان بازدید برای عموم فراهم است.
خانه موتمنالاطبا با صد و سی سال قدمت، اولین خانه سه طبقه ساخته شده در تهران است که متعلق به میرزا زین العابدین دنبلی ضرابی معروف به موتمن الاطبا اولین فارغ التحصیل مدرسه دارالفنون می باشد.
نکته جالب توجه اینجاست که وقتی ناصرالدینشاه متوجه شد خانه سه طبقهای در تهران وجود دارد شخصا از این خانه بازدید کرد و دستور داد که کوچهای که این خانه در آن بنا شده بود را به نام موتمنالاطبا نامگذاری کنند.
تدوین : محیا تابش
در یوتیوب ببینید
https://m.youtube.com/watch?v=JvVfAT-xbwo
Repost from Tehran Images | تهرانایمیجز
امروز ششم خردادماه، اپلیکیشین «تهراننو» هم ۳ ساله شد و وارد چهارمین سال فعالیت خود شد. از مهمترین کارهای این اپلیکیشن میشه به برگزاری بیش از ۴۵۰ دورهمی در این ۳ سال اشاره کرد. همین الان هم میتونین نسخه جدید را از سایت «تهراننو» دریافت کنید.
www.tehrano.app
@tehranimagescom
