𝖬𝗎𝗇icel.
Открыть в Telegram
𝖬𝗎𝗇𝗂𝖼𝖾𝗅 𝗓𝗈𝗇𝖾 And I'm here:") anything: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1221807510
Больше246
Подписчики
Нет данных24 часа
+17 дней
-230 дней
Архив постов
246
منتظر مرحله بعدی میمونیم، داریم یاد میگیریم چجوری نفس بکشیم عزیز دلم، اشکالی نداره. ما هم مثل برگهای پاییز سقوط میکنیم و روی خاک دراز میکشیم، منتظر میمونیم تا آفتاب تنِ خشک و سردمون رو بسوزونه تا بتونیم از زمین جدا شیم و توی هوا پرواز کنیم، ذرات گرد و غباری که معلقان و خالی از تعلق.
بیا با باد فرار کنیم و بریم از این شهر.
246
Repost from Burst into butterflies
منم خیلی ناراحتم، بچهها! واژهها رو گم کردم. انگار هیچوقت بلد نبودم چطور ازشون استفاده کنم. شاید هم ازشون درست استفاده نکردم و حالا قهر کردن تا روزی که به اشتباهم پی ببرم. اما امیدوارم اینطور نباشه و فقط خستگی ذهنیم باشه. ولی دروغه. چون یادمه که حتی تو اوج خستگیهای ذهنی و روانیم هم بلد بودم چطور صحبت کنم، چطور از تمثیل و استعاره استفاده کنم، چطور تو افسانهها و اساطیر غرق شم، از جزئیات لذت ببرم و داستانسرایی کنم. الآن فقط انگار بیحسم یا اینکه احساساتم رو انقدر سرکوب کردم که دیگه نمیشناسمشون. انگار یادم رفت ستارهها وقتی هوا تاریکتره قشنگترن و حالا نشستم و بهخاطر تاریکی غصه میخورم. درحالیکه قبل از این همیشه میدونستم چطور عاشق تاریکی باشم.
شاید هم رمزش تو قصههاست! چون این روزا حتی یادم رفته چطوری قصه بخونم.
246
Repost from -یه تیکه از من-
پیوسته برای وطنم میگریَم
بر هموطنِ بی کفنم میگریَم
شیرین نشود کامِ من از تلخی غم
بر تلخی کام و دهنم میگِریَم
گفتم سحری هست در این تیره شَبَم
بر بُعدِ محالِ سخنم میگِریَم
صد پاره شده جامه خونینِ وطن
بر غربتِ این پیرهنم میگِریَم
پژمرد همه غنچه و گل در این باغ
بر داس که زد در چمنم میگِریَم
افسوس، چه جان های گرامی رفتند
شرمنده بر این تن که منم میگِریَم!
-زهرا دریجانی
۱۴۰۲.۶.۶
