ru
Feedback
شب‌ها | The nights

شب‌ها | The nights

Открыть в Telegram

- شاید اون چیزی رو که میخوام نداشته باشم اما من میدونم چی میخوام.(🌙). - مرسی که نوشته های من رو میخونی 🍜 🎼 لیست موسیقی : @mimshin_music 🫱🏾‍🫲🏻❓: https://t.me/BluChtBot?start=61a5ab02b8daad8c8d

Больше
891
Подписчики
+124 часа
-27 дней
-2030 дней
Архив постов
کار از یکی دو نخ گذشته رفقا از این به بعد بیایید یکی دوتا پاکت

دلم شکسته بود برای همین تصمیم گرفتم دل هیچکس رو نشکنم . بدی دیدم ؛ برای همین تصمیم گرفتم بدی نکنم . غمگین بودم کسی بغلم نکرد و شونه هام نگرفت برای همین تصمیم گرفتم هرکی ناراحته کنارش باشم . آسیب دیدم با تعجب و اندوه به دنیا نگاه میکردم ؛ هرکی آسیب دیده بود رو پناه دادم که احساس بی پناهی نکنه . چشم و گوشم خالی از عشق محبت بود ؛ برای همین چشم گوش بقیه رو پر از محبت میکردم تا اونا اون چیزی که تجربه میکنم تجربه نکنن . امیدوارم یک روز از این آدمی که هستم دل نکنم و همون حرومزاده ایی بشم که میترسم بهش تبدیل بشم .

همیشه بچسبید به چیزایی که دارید به آدم ها و دوستای صمیمی و همه چیزایی که ارزشمنده ؛ دیوانگی محضه منتظر چیزی بهتر باشید ؛ قدردان بودن رو یاد بگیرید . همیشه چیزی بهتر برای شما ممکنه جلوتر نباشه و وقتی که قدردان بودن رو باد نگرفته باشی اصلا بر فرض که چیزی بهتر رو در آینده تجربه کنید چطور باز میتونید به اون قانع باشید؟. امیدوارم وقتی که کار از کار گذشته متوجه این امر نشید چون گاهی فرصتی نیست. و گول اینستاگرام و آدمای مزخرف رو هم نخورید که آره آره فرصت هست ؛ گاهی یک سری چیز ها فقط یکبار و به طور محدود برای همه پیش میاد .

من هیچوقت خودم رو با دروغ قانع نمیکنم ؛ همه میدونن که من اگه جایی اشتباه کنم خودم میپذیرم و حتی خودم اعلام میکنم که من اشتباه کردم و برام ضعف نیست حتی عذرخواهی کردن.

@hiiphopfree The Don - Miravam.mp36.80 MB

تو اگه با من زندگی میکردی؛ بدترین حالت این بود که از خنده میمُردی نه از غم و غصه.

تو اگه با من زندگی میکردی؛ بدترین حالت این بود که از خنده میمُردی نه از غم و غصه.

کاش میشد با قول دادن و عمل کردن به قول ها یک سری چیز ها رو دوباره برگردوند : باور کنید من حاضر بودم دیگه تا اخر عمرم سیگار نکشم ولی یک سری چیزا درست بشه . اصلا من حاضر بودم چندین سال از عمرم رو بدم تا اون چیزی که الان میخوام فقط باشه.

من دوباره میخوام به صورت اساسی کلی مطلب بنویسم ؛ نکات مهمی که مثل همیشه میبینم و درک میکنم و برام جالبه قبل از هرچیزی تو این موقعیت احتیاج دارم ببینم « 🫱🏽‍🫲🏻 » خواننده ها و همراهان قدیمی کانالم هنوز کنارم هستن؟ یک اعلام حضور کنید کافیه برام . t.me/mimshin_moon?direct

دوباره شروع شد.

وقتی تینجیر بودم ؛ خودم حبس میکردم توی خونه و می نشستم و فلسفه و آثار بزرگان رو می‌خوندم. روزی دلگیر فصل های سرد سال اینطوری سپری میکردم و خیلی هم از کارم راضی بودم اما حالا ( مخصوصا وقتی تو سربازی هستم ) از هیچی نمیتونم لذت ببرم ؛ انگار قفلی پس ذهنم وصل شده که تمام آزادی فردی من رو گرفته و تنها دغدغه ام اینکه اول آزاد باشم و بعد تصمیم بگیرم چه کاری میخوام بکنم . مفهوم آزادی انتخاب ؛ آزاد بودن در زندگی به این صورت که در لحظه اگه تصمیم بگیری بخوای بری فلان نقطه شهر ؛ هیچکس هیچ چیز جلو دار شما نباشه زمانی برای شما حائز اهمیت میشه که بدونید اون رو ندارید و تازه متوجه میشید که اوه این آزادی انتخاب چقدر دلنشین و مهمه ...

یک روز وقتی که یک شخص به شما پناه میاره و شما میبینید که تو بدترین نسخه خودش قرار داره ؛ میری کنارش و کمک میکنی مسائل رو حل کنه و تلاش میکنی اون منِ واقعیش رو نشونش بدی و طوری مسیر رو همراه باشی که به بهترین ورژن خودش تبدیل بشه تا بشینی یک گوشه و بهش افتخار کنی... و بعد از ترمیم زخم ها روزی هم فرا میرسه که میبینی شخص حتی مایل نیست کوتاه ترین گفتگویی با تو داشته باشه . زندگی همینه ؛ گاهی چیزی نمیشه گفت و یا کاری کرد. پشیمان و متعجب از دست این مخلوقات .

آدمها گاهی تورو به یک درجه ایی میرسونن که خودتون سبب بشید اون جا رو ترک کنید . خیلی سادست وقتی شما ترک کنید با خودشون احتمالاً میگن : آها دیدی خودش رفت من که بودم براش ولی خودش رفت . این روش خیلی سادست صرف بر اینکه خودت رو از بار رنج مسئولیتی که یقه ات رو محکم چسبیده و میخواد خَفه ات کنه نجات بدی ؛ مقصر دونستن شخص مقابل همیشه راحت ترین کاره مخصوصا وقتی زمین رو جوری بچینی که اون رو مقصر جلوه بدی.

15 ماه دیگه ...

چرا حالم رو میپرسی؟ مگه کوری نمیبینی.

یک روز بیدار شدم و احساس کردم از همه آدما دل سرد شدم .

رفقا ببخشید من خنده ها و شوخی هام رو پیش کدومتون جا گذاشتم؟

فقط یک مدت احتیاج دارم شب ها رو با دراگ skip کنم .

دستم روی سینه ام بود ؛ نفس کشیدن سخت بود نفس کشیدن سخت بود نفس کشیدن سخت بود بیدار بودن سخت بود دیدن واقعیت سخت بود قلبم درد میکرد دستم روی سینه ام بود نفس کشیدن خیلی سخت ...

photo content
+1