ru
Feedback
اشعار خاردار

اشعار خاردار

Открыть в Telegram

اشعار زیرخاکی را از ما بخواهید!📖 هزلیات و هجویات خود را به این ربات بفرستید تا در کانال منتشر کنیم: http://t.me/xxaarrddaarrbot

Больше
2 669
Подписчики
Нет данных24 часа
+17 дней
+230 день
Архив постов
#بداهه نه گرگ رسد به پای خونخواری‌ِتان نه واکسنی بکاهد از هاری‌ِتان کشتید و ربودید و چریدید و زدید ای تف! ای تف! به مملکت‌داری‌ِتان #حمیدرضاـحامدی @xaarda

ای  باغ چه شد مدفنِ خونین کفنانت؟ کو خاکِ شهیدانِ کفن‌پیرهنانت؟ تا سرب که پاشیده و تا لاله که چیده است در سینه و سیمایِ بهارین‌بدنانت؟ آه ای وطن! ای خورده به بازارِ شقاوت بس چوبِ حراج از طرفِ بی‌وطنانت خونِ که شتک زد ز پدرها و پسرها بر صبحِ یتیمان و شبِ بیوه‌زنانت؟ رودابه‌ی من! رودگری کن که فتادند در چاهِ شغادانِ زمان، تهمتنانت رگبار گرفت آن‌گه و بارید ز هر سو بر سینه و سر، نیزه و شمشیر و سنانت ای باغِ اهورایی‌ام افسوس که کردند بی‌فرّه و بی‌فرّ و شکوه، اهرمنانت هم‌خوانِ نسیمم من و هم‌‌گریه‌ی باران در ماتمِ سرخِ سمن و یاسمنانت #حسین-منزوی @xaarda

بر او ببخشایید بر او که از درون متلاشی است ... نه توان نوشتن دارم، نه پاسخ دادن پیامهای شما و نه حتی بازنشر اشعار را و نه هیچ کاری دیگر. داغ گل‌های خندان ایران چنان بر سینه‌ام سنگینی می‌کند که از هر کاری عاجزم، فقط شعر نازنین استادم را در پست بعد منتشر می‌کنم، باشد که ایران بزرگ نام کوچک امیر را زمره بی‌طرفان و بی‌شرفان ننگارد و ذوق خطاپوش فارس‌زبانان #اشعارـخاردار را به مهربانی یاد آرد. #ابن-شیرین آغاز اسفند سال خون

چگونه باز در این کوچه‌ها قدم بزنم که کشتگان خیابان برادران من‌اند ؟ @xaardq

گویا مقدر است که هر چیز بگذرد ملک تزار و دولت چنگیز بگذرد شرمنده‌ٔ سگم که بگویم به قول «سیف» این عوعو سگان شما نیز بگذرد #سیدحامد_احمدی @xaarda

#کلاسیک‌ها خطابی با فلک کردم که از راه جفا کُشتی شهان عالم‌آرای و جوانمردان برمک را زمام حلّ و عقد خود نهادی در کف جمعی که از روی خرد باشد بر ایشان صد شرف سگ را نهان در گوش هوشم گفت: فارغ باش از این معنی که سبلت برکَند ایّام هر ده روز، یَک‌یَک را! #انوری_ابیوردی @xaarda

#خیرالکلام دار و درختی شده است، گرم سر انداختن در همه کار اوستاست جز ثمر انداختن میوه به کس داد؟ نه، تن به هرس داد؟ نه چاره نمانده‌ست هیچ، غیر برانداختن #حسین_جنتی @xaarda

ای کاش سرِ زمستان پندار تو گرم باشد در زیر پتو، تن تو هم یار تو گرم باشد با یار به گوشه‌ای سرد دیدار تو گرم باشد در جیب تو پول هم نیست شلوار تو گرم باشد یخ کرده اگر کف و سقف دیوار تو گرم باشد با قهوه و چای هم شد افکار تو گرم باشد با قیمت ارز و سکه بازار تو گرم باشد از دولت خارداران اشعار تو گرم باشد صدبار مهم‌تر از آن سالار تو گرم باشد! #سپوخی_تبریزی @xaarda

می‌ترسم ماتِ شبِ مهتاب شوی من قصه بگویم و تو بی‌خواب شوی تو برفِ دی و من تبِ تابستانم می‌ترسم در آغوشم آب شوی #جواد_زهتاب آن دختر گوید که ز من حامله است یک عیب در اتّهام آن آکله است: «او برف دی و من تب تابستانم» شش ماه میان من و او فاصله است #درزی_بفشار کـ‌یرم به کـ‌ست گفت: خریدار تواَم در آرزوی دیدن رخسار تواَم "تو برفِ دی و من تبِ تابستانم" بر روی سرم نشین که بیمار تواَم! #سپوخی_تبریزی @xaarda

می‌ترسم ماتِ شبِ مهتاب شوی من قصه بگویم و تو بی‌خواب شوی تو برفِ دی و من تبِ تابستانم می‌ترسم در آغوشم آب شوی #جواد_زهتاب آن دختر گوید که ز من حامله است یک عیب در اتّهام آن آکله است: «او برف دی و من تب تابستانم» شش ماه میان من و او فاصله است #درزی_بفشار کـ‌یرم به کـ‌ست گفت: خریدار تواَم در آرزوی دیدن رخسار تواَم "تو برفِ دی و من تبِ تابستانم" بر روی سرم بنشین، بیمار تواَم! #سپوخی_تبریزی @xaarda

بود در صف خانمی از بهر شیر خانمی خوشگل‌تر از ماهِ منیر بود شیخی بوالهوس  پشتِ سرش گشته محو چشم و  روی محشرش بعد لَختی ایستادن توی صف شیخ از زیبایی‌اش  شد توی کف گفت با آن زن که ای  بهتر ز ماه عاشقت گشتم، امان از عشق، آه من به تو دارم پس از این احتیاج می‌کنی آیا تو با من ازدواج!؟ گفت زن، ای شیخ، با من گو سخن چندتا همسر تو داری، چند تن؟ شیخ گفتا چارتا   زن،  خانمی گر زنم گردی تو،   باشی پنجمی زن بگفتا هست   منفی پاسخم فکر کردی تاب دارد این مُخم صبح‌ها در صف چو باشم بهر شیر به که شب‌ها توی صف از بهر کیر! #سیخونکی_فشارکی @xaarda

بی‌تو حرام است به خلوت نشست حیف بود در به چنین روی بست دامن دولت، چو به دست اوفتاد گر بهلی، باز نیاید به دست #سعدی ✧ سعدی ما
بی‌تو حرام است به خلوت نشست حیف بود در به چنین روی بست دامن دولت، چو به دست اوفتاد گر بهلی، باز نیاید به دست #سعدی ✧ سعدی ما خسته شد، از پا نشست بس که فکندند بر او داربست کرده این خلق، به تخمش بُوَد "هر که چو سعدی، شود از عشق مست" #سپوخی_تبریزی @xaarda

"میس‌دیتا" که رباتی ساده است بر زبان این و آن افتاده است، در جواب این که پرسیدند چیست با شجاعت داده پاسخ: "داده" است! #سپوخی_
"میس‌دیتا" که رباتی ساده است بر زبان این و آن افتاده است، در جواب این که پرسیدند چیست با شجاعت داده پاسخ: "داده" است! #سپوخی_تبریزی @xaarda

رفتار ستوده دو فرزند خلف که کنار مزار پدرش نشسته تریاک می‌کشند و برای شادی روح آن مخمور مرحوم تریاک خیرات می‌کنند.

#بداهه ای که لیموی تو از سیب صفاهانی به چاک پستان تو از دختر شمخانی به چون که بیکینی تو نیست مگر لاکوسته چادرت نیز، بُتا، جورجیو آرمانی به به همه اهل محل دادی و کتمان کردی خوب کردی صنما، سرّ تو پنهانی به نام آن کس که تو را کرده و شغل پدرت گر بدانی چه شود؟ این که نمی‌دانی به با حریفانِ گران‌جانِ بداخلاق نپر! در برِ زانیه‌ای چون تو منِ زانی به دستۀ ما نه کم از وردنۀ لبنانی‌ست گر تنور تو هم از هاون لبنانی به آنچنان کوبمش ای دوست که کتلت بشود با تو ای مرغ سَبا تخت سلیمانی به مثل ایتا که دوصد ره ز تِلِگرام به است سکس در تعزیه از عشق خیابانی به دامن عفّت خود بر کمر همّت زن در همه حال، گُلَم، حفظ مسلمانی به **** یادم از اَشعَرِ کسشعرسرایان آمد درزیا ختم سخن حضرت قاآنی به @xaarda @Befshar

#نقیضه‌گایی ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آن‌چه می‌پنداشتیم #حافظ ✧ تا جوان بودیم و تخمی داشتیم کل عالم را به تخم انگاشتیم ما نه جنگی در جهان افروختیم بین سرها نه سری افراشتیم گرچه حق گفتیم و از حق نگذریم حق نخواندیم آن‌چه می‌پنداشتیم فسق ناکرده اگرچه باقی است هزل ناگفته به جا نگذاشتیم از سخن‌سنجان بپرس، این لاف نیست: هزل را ما از زمین برداشتیم گر نبودی هجو، حسرت مانده‌بود: کون پررویان چرا نگذاشتیم! هزل ارسالی هم از هر کس رسید "ما دم همت بر تو بگماشتیم" هزل‌ ما مقبول از آن گردید که هزل‌های خوب از برداشتیم #سپوخی_تبریزی @xaarda

#نقیضه‌گایی خواب دیدم شاه‌دارا مُلک اسکندر گرفت خرگه و درگاه و گاهش رونق دیگر گرفت ... #عاطفه_طیه ✧✧ خواب دیدم شیخ، مکر و حیله را از سر گرفت سنبه را پرزور دید و نرمشی دیگر گرفت از ویارِ زیرخوابی، ناله در مسجد کشید از نیازِ خایه‌بوسی، ضجه بر منبر گرفت تا طلا و ارز در داخل کمی پایین کشد کـ‌ون خود خارج نمود و حفره بالاتر گرفت کـ‌ون ملا را ندانم بعد از این باید چه کرد باید آن کـ‌یری که در ملا فرو شد، زر گرفت ✧ تا که آن موبور مزبور آمد و لبخند زد شیخ کرک و پر فروپاشیده بال و پر گرفت لحظه‌ای لبخند زد کاباره‌دار و شیخ زود توی کونش شد عروسی که توافق سر گرفت شیخ یادش رفته اما با فشاری اخته کرد آخرین باری که روی این پل ایشان خر گرفت! #عقرب‌الشعرا #شاکیر @xaarda

سررشتهٔ مملکت اگر ول شده‌است ور ارج ریال کم ز پشکل شده‌است ور برق تو قطع و آب تو گل شده‌است در تو عدم دخول کامل شده‌است! #درز
+1
سررشتهٔ مملکت اگر ول شده‌است ور ارج ریال کم ز پشکل شده‌است ور برق تو قطع و آب تو گل شده‌است در تو عدم دخول کامل شده‌است! #درزی_بفشار ✧ هر چند که در حال افول است وطن چون کـ‌ون برهنه زیر دول است وطن کامل شدن دخول، تایید نشد در مرز عدم، فکر دخول است وطن! #سپوخی_تبریزی @Xaarda

درباره غایله توهین آن علّافه جلّافه، به استناد بیتی الحاقی، به ساحت فردوسی و شاهنامه که بسیاری را رنجانده: گیرم برود یکی به زمزم شاشد بر زخم شما مگر نمک می‌پاشد؟! دنیا شده از کسخل و از کسخله پر بگذار که هر که، هرچه خواهد، باشد! #سپوخی_تبریزی @xaarda

ابن ماموت اُسکُل بدوی از ادیم‌الجواکش کَجَوی ضمن تأیید قول این‌جانب در حدودالفضائل فدوی می نویسد که ابن بنت فراخ از مریدان سابق ابوی (وسع الله فرج امواته) در کتاب مگر نمی شنوی (انتشارات منتشر نشود) از زبان ابوالبل لغوی -رضی الله عنه- می گوید که ابوالبامرام کله‌قوی ضمن تکرار ما تری فی فوق در کتاب چپائپ‌الچپوی می نویسد که ابن بوالپژگچ بعد شرح بسیط دسته‌روی در کتاب قضاوت البطلان از زبان عسید مرتضوی (این بشر عمهٔ لوندی داشت) او هم از قول کامل کروی (این یکی لهجهٔ چرندی داشت) او هم از قول دایی اخوی (گفته‌اند آلت بلندی داشت) از کساخیل دورهٔ صفوی می‌نویسد که بلبرینگ‌الحق از تلامیذ خانم رجوی (این دهن‌سگ عجب لوندی بود) حین شرح خلافت اموی در فصوص الخصوص بالمنحوس ضمن تشبیه خود به حرف روی به مریدش اشاره کرد و نوشت مثنوی را به شرح انقروی در خودت کن فرو سپس بنویس: سر کارت گذاشتیم اخوی                                                                     ...پی وجه شبه نگرد ابله! #علی‌اکبر_یاغی‌تبار @xaarda