ru
Feedback
Clair de lune

Clair de lune

Открыть в Telegram

"My dear, Here we must run as fast as we can, Just to stay in place." – Lewis Caroll ‌

Больше
Иран154 913Категория не указана
202
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
-130 дней
Архив постов
خسته شدم از این که هی تو گالریم برم عقب و نتیجه فقط یک چیز باشه: چیزی که الان بابتش غر می‌زنم و نگران و ناراحت می‌شم فردا آرزوم می‌شه. چون همه‌چیز، هر روز و هر ساعت داره بدتر می‌شه. برق سر ساعت مشخص برای مدت زمان مشخص می‌رفت و اون همه اذیت داشت، حالا روزی چند بار با مدت زمان نامشخص می‌ره و انسان ناخودآگاه با خودش فکر می‌کنه چرا اون موقع انقدر حرص می‌زدم؟ الان که بدتره. سال‌ها با فکر و حرف جنگ می‌گذره و یک سال واقعا اتفاق میفته و از اون نقطه به بعد باز هم انسان ناخودآگاه فکر می‌کنه که چرا اون موقع انقدر غصه خوردم؟ الان که دردش واقعی‌تره. و بعد از تمام این فکرها خنده‌ش می‌گیره، که چه مزخرف، هیچ‌کدوم بهتر و بدتر از اون یکی نیستن، مهم عمر مائه و این حقیقت که نشستیم داریم بدبخت شدن دسته‌جمعی رو در حال وقوع تماشا می‌کنیم. حالا ربطش به گالریم اینه که هر عکس واسه دوره‌ی مشخصیه که یک جور وجودمو به درد می‌آره. و هر چی می‌آی جلوتر بدتر هم می‌شه. و من داستان همه‌ش رو یادمه. هی می‌گم خب عیب نداره، چیزی نیست، اینا رو ثبت کردی و می‌گذره و یه روز برمی‌گردی نگاشون می‌کنی دلت گرم می‌شه. اما نمی‌شه. دیگه نمی‌تونم عادی به گالریم نگاه کنم. بحث یکی دو ماه هم نیست، تمام زندگی همین شکلیه. از اول May هر عکسی رو که می‌بینم برام یادآور یک سیستم آموزشی مزخرفه، از فلاسک‌های کوچیک و بزرگم عکس گرفتم و شب‌هایی که بیدار موندم و تا صبح درس خوندم، از بی‌خوابی و یادداشت‌هایی که فقط حاوی یک چیزن: "کاش می‌تونستم فقط یک ساعت چشم رو هم بذارم." از طلوع خورشید و هر چهار صبح عکس گرفتم و تمامش برام یادآور اینه که مهم نیست چقدر تلاش می‌کنم، مهم نیست که چقدر حین همون درس خوندن‌ها بهم خوش گذشته، چند شبانه روز درست نخوابیدم چون حتی تو خوابم داشتم حساب می‌کردم که اگر فلان تعداد تست بیش‌تر بزنم درصدم چقدر می‌شه؛ هیچ‌کدومش مهم نیست. مهم اینه که در آخر یه چیزی می‌شه اما اون‌جوری که باید نمی‌شه و فقط عکس‌هاش می‌مونن. از June هر عکسی رو نگاه می‌کنم پر از رنج و ترس و یاس و استیصال و وحشته‌. از هر وعده‌ی غذایی عکس گرفتم، چون ناخودآگاه حس می‌کردم شاید آخریش باشه. از خورشید هر صبح عکس گرفتم. از میزم، اتاقم، صورت بچگونه و وحشت‌زده‌م. خرداد ماهی بود که گفتم امتحان‌هام تموم شده، حالا می‌تونم استراحت کنم، ولی بعد از یک هفته تنها کاری که کردم نگهبانی دادن دم پنجره واسه موشکی بود که قرار بود تو سرم بخوره. گریه کردن بود و نوشتن از چیزی که در لیست "متنفرم"هام برام صدر جدوله: جنگ. و مسخره‌بازی همیشگی آدم‌ها. اون ماه همه‌ش سعی کردم چیزها رو به هم بچسبونم، سعی کردم همه‌چیز رو برگردونم، اما نشد. و فکر کردم دیگه هیچ‌وقت نمی‌شه. و همین‌طور هم شد. در July سعی کردم برگردم و بازم زندگی کنم، بازم بشینم رو به روی خورشید، سعی کنم حداقل روزی یک کار واسه خودم انجام بدم، اما عکس‌های جولای همه‌شون یادآور اینن که نتونستم. دوباره گرفتار چیزی شدم که هنوز با تصورش رنج می‌کشم. می‌آم براش گریه کنم و نمی‌تونم، می‌آم اسمش رو مشکل بذارم و می‌بینم خیلی بزرگ‌تره، می‌آم با دوست‌هام ازش حرف بزنم و دهنم بسته می‌شه. مهم نیست چندتا کار دیگه تا آخر جولای بکنم، مهم نیست مرداد چی می‌شه، مهم نیست شهریور چقدر زود می‌گذره و حتی مهم نیست چقدر از پاییز می‌ترسم، تنها چیز ملموس قصه اینه که هیچی دیگه مثل قبل نمی‌شه و امیدوارم بتونم اینو یک جور درستی تو داستانم جا بدم. هیچ‌وقت دیگه نمی‌تونم اون شکلی واقعی باشم، اون شکلی لبخند بزنم. یک ترسی همیشه از کودکی با من بود و هر جا که نشستم به اشکال مختلف ازش حرف زدم، و حالا دیگه حتی اون هم نیست، یک چیزی فراتره. چون هیچی برام بدتر از این نیست که نتونم ثبت‌کرده‌هام رو با خیال راحت نگاه کنم. هر یادداشتی که از خودم می‌خونم، آسوده نیستم. هر عکس بهم می‌گه دیگه هیچ‌وقت هم قرار نیست باشم. حالا ایشالا دو ماه بعد این‌ها رو نگاه می‌کنم و می‌گم این که چیزی نیست، حالا رو باش! و اون موقع یک دور دیگه با دیدن عکس‌هام گریه می‌کنم. مخصوصاً که اون موقع هوا خیلی دیرتر هم روشن می‌شه.

photo content

photo content

امروز دلم نمی‌خواد هیچ‌کاری بکنم. و نمی‌کنم. فقط می‌شینم و همینا رو گوش می‌دم.

برق رفته و من تو گرما شمع روشن کردم و برای همه چایی ریختم تا تو اتاق بچرخم و این رو گوش بدم. عاشقش شدم!

اینم می‌ذارم این‌جا چون فقط خودم می‌دونم چرا. و چون جولای ماه آهنگ پیدا کردنمه.

I don't remember my friends from gymnastics class But I remember when Deenie was at the school dance Buddy feeling her up in the locker room Margaret, bored, counting hats in the synagogue Davey was stirring the tea that she wouldn't drink Tony was watching his so-called friend shoplifting All of them lived in my head, quietly whispering: "You are not so strange" I don't remember the details of seventh grade All I remember is lying and being afraid But I don't forget Katherine and Michael going all the way Karen pretending to puke so her dad would stay Steph on the scale in the bathroom alone that day Margaret arguing with God while she masturbated All of them stacked on my shelf like a love letter All of them saying "Amanda you know better You are not to blame The world's a frightening place So go on and think how you want You will not be alone with your thoughts Well you will, but you won't in a way Cause a girl thought it too in a book that the library bought."

Amanda Palmer - Judy Blume.mp315.28 MB

حالا که شب شب آهنگ‌های سیزده چهارده سالگی منه این رو هم بذاریم این‌جا دیگه. چه کاریه‌.

بچه که بودم خیلی دوستش داشتم و الان دوستم برام فرستاد.

۱۷ جولای، ۲۶ تیر
+1
۱۷ جولای، ۲۶ تیر

Dolores O Riordan -Ordinary Day (Acoustic Live).mp33.36 MB

از آهنگ گوش دادن با ایرپاد متنفرم. منتظرم فردا بشه اینو با صدای بلند پخش کنم واسه خودم. اگه تونستم کل روز The Cranberries گوش می‌دم و تبدیلش می‌کنم به یک tradition جدید. و یا وصلش می‌کنم به یک رسم دیگه. همین الان هم تا حدی وصل هست. Too young, too proud, too foolish Too young, too proud, too foolish You ask a lot of questions You have too much time on your hands To hell with conclusions Why should we make so many plans? So you should come away with me You should come away with me You should have some faith in me🪷

Tomorrow.mp39.44 MB

هیچی رو با خیال راحت نمی‌تونم این‌جا بذارم. خوش نمی‌گذره. دیگه هم حوصله ندارم دقت کنم ببینم راست گفتم یا نه. گلوم درد می‌کنه و اگه همین‌جا رو تخت بشینم خورشید تا ۴:۳۰ درست رو به رومه. کاش می‌تونستم طعم چای رو حس کنم، یا حتی برقصم. ولی پیر و مریضم و خیلی چیزها هست که باید انجام بدم. جا موندم.🫚

در هر صورت: And if a ten tonne truck Kills the both of us To die by your side Well, the pleasure, the privilege is mine

06 - Shiny Happy People.mp38.72 MB

93384103.mp33.00 MB

82180590.mp34.53 MB

90047219.mp33.70 MB