7 522
Подписчики
Нет данных24 часа
-207 дней
-50730 дней
Архив постов
7 522
بعضی اوقات دوست دارم کلاً ساکت بمونم و هیچی نگم، چون هیچ کلمهای نمیتونه چیزی که تو قلبم و ذهنم میگذره رو توضیح بده..
7 522
یک روز میفهمی؛
هر آدمی برای تو معجزهایی دارد !
حالا یکی با آمدنش، یکی هم با رفتنش..
7 522
انگار از هر چیزی، یه ته موندهای ازم مونده
از صبرم، حوصلهام، ذوقم، انگیزهام، توانم..
7 522
من به تنهایی معتاد بودم، اگه هر روز کمی با خودم خلوت نمیکردم، مثلِ این بود که ضعیفتر میشدم !
چیزی نبود که به اون افتخار کنم
اما وابستهاش شده بودم..
تاریکیِ داخلِ اتاق برام مثلِ نورِ آفتاب بود !
چارلز بوکوفسکی
7 522
شب دوباره همانیم؛
آزرده، غمگین، تنها و ترسیده از دنیا !
حتّی اگر تمام روز،
در قویترین حالات ممکنِ یک انسان زیسته باشیم.
7 522
غم داری؟ بغل من یادت نره
گریه داری؟ شونههای من یادت نره
تنهایی؟ بودن من یادت نره
سردرگمی؟ حرف زدن با من یادت نره
یه وقت من رو یادت نره..
7 522
از دورترین فاصله تورا نگاه میکنم.
نزدیک نمیشوم که نه تو آزرده شوی و نه من؛
دردهای مشترک.
دردهای عمیقِ مشترک.
7 522
هر چیزی را نمیتوان با قلب گفت
پس خداوند اشک، خوابطولانی، لبخندسرد، چشمانیغمگین و دستانی لرزان را آفرید!
