متن مجری|فن بیان|دکلمه|بداهه گویی| پادکست|مجری گری
Открыть в Telegram
مرتضی حکیمیانم مجری صحـــــــنه | نریتـــــــور | پلاتونویـــــــس با هماهنگی اجرای صحنه و نوشتن پلاتو یا همون متن اجرا برای سایر مجریان رو میپذیرم متــــــــن مـــــــجری جاییکه کلمات شما را درخشان میکند @Mortezahakimiyan 📲 09193193731🎤
Больше4 471
Подписчики
-224 часа
-57 дней
-6130 дней
Архив постов
ای مهر تو آبان شده در سینه ی پاییز
لبخند بزن نقش انارینه ی پاییز
خوش باش که با خش خش برگ و نم باران
برگشته به دیدار تو آدینه ی پاییز
@matnmojri
درود و مهــــــــر
خدمت علاقهمندان به سفارش پلاتو
بچهها، همانطور که میدونید من در زمینههای گوناگون، پلاتو و متن مجریگری و سخنرانی مینویسم؛
از موضوعات اجتماعی، فرهنگی و مذهبی گرفته تا ایران و ملیگرایی، جشنها و آیینهای ایرانی، مناسبتهای ملی و ...
به بیان ساده، هر موضوعی که بشه دربارهاش اندیشید، نوشت و روی صحنه به واژهها جان بخشید، میتونه سوژهی یک پلاتو باشه.
ضمناً کمافیالسابق، هزینهی نگارش هر پلاتو فعلاً یک میلیون تومان است.
خواهشمندم سفارشهای خودتون رو حتیالامکان چند روز پیش از زمان اجرا مطرح بفرمایید تا فرصت کافی برای نگارش و آمادهسازی متن فراهم باشه و شما عزیزان هم فرصت مناسبی برای تمرین، تکرار و تسلط بر متن در اختیار داشته باشید.
با احترام
✍ مرتضـےحڪیمیان
خیلی زحمت کشیدیم واسه نوشتن این پلاتو
لایـــــ❤️ـــــکش کنید
لایـــــ❤️ـــــکش کنید
لایـــــ❤️ـــــکش کنید
میدونم طولانیه و ممکنه نسل جدید حوصله نداشته باشن حتا برای یه بارم بخوننش ولی توصیه میکنم حتمن بخونید.
بارها و بارها و بارها نوشتم و ویرایش کردم.
حداقل یه بار بخونیدش🙏
به نام یــــزدانِ مــــانایی و دانــــایی
سروربخشِ جان و جهان
و فروغافروزِ ایرانزمین
درود و مهر بر شما فرهیختگانِ فرهمند و نیکاندیش ارجمند
به محفلی که سخن از
فرهنگ اصیل ایران
جانمایهی این گردهمایی باشکوه است
"بسیار خوش آمدید"
به نام آنکه
آتش را آفرید تا تاریکی، آخرین روایت جهان نباشد؛
آب را آفرید تا زندگی در رگهای زمین جاری بماند؛
و بهار را آفرید تا هیچ زمستانی، پایان قصهی رویش و زایش نباشد.
ما ایرانیان
از تبار مردمانی هستیم که برای هر رویشی، برای هر جلوهی زیبایی در طبیعت و برای هر موهبت آفرینش، آیینی داشتهایم؛
بهانهای برای ستایش و فرصتی برای شکرگزاری پروردگار یکتا.
ایران؛
سرزمین نوروز و مهرگان
سرزمین سده و تیرگان
سرزمین آبانگان و سپندارمذگان
و سرزمین شب چله و چهارشنبهسوری است.
اینجا همان سرزمینیست که نیاکان ما، یکتاپرستی و ستایش آفریدگار را بنیاد اندیشهی خویش میدانستند و آب را به پاس آنکه از گرانبهاترین آفریدههای پروردگار و مایهی حیات و تداوم زندگی بود، گرامی میداشتند.
آتش را نه ابزاری برای سوزاندن، که نمادی از روشنایی و پاکی میشمردند.
و مادر زمین را نه صرفاً بستری برای زیستن، که امانتی گرانسنگ برای پاسداشت آفرینش، رویش و زایش میپنداشتند.
و جشنهای ما همگی
روایتگر پیوند انسان با طبیعت بودند؛
آیینهایی از مهر و راستی
از آبادانی و باروری
از روشنایی و شکوه آفرینش برآمده از ژرفای فرهنگ و تمدن کهن ایرانی
اما واقعن چه بر سر این حافظهی تاریخی باشکوه آمده است؟
چگونه شد که در سرزمینی با این سبقه و پیشینهی دیرینه و چنین آیینهای ریشهدار، گهگاه نوجوانان و جوانانش برای یافتن اندکی شادی، به تقویم دیگر بلادهای نوظهور چشم میدوزند و چشم و گوش بسته از آن الگو برداری میکنند ؟
چگونه است که نام "هالووین" یا "ولنتاین" برای نسل امروز، آشناتر از جشن سده و آبانگان و تیرگان است؟
و چرا جشنهای ایران باستان در فرهنگ امروز ایران، به بوتهی فراموشی سپرده شدهاند؟
هالووین؛ جشنی که ریشهی تاریخی آن برمیگردد به باورهایی دربارهی ارواح مردگان و نمادهای تاریکی.
جشنی که در گذر زمان، با مناسبتهای مسیحی و فرهنگ عامه درآمیخته و به شکل امروزی خود و با کدوهای چراغان، لباسها و گریمهای هراسآور، جادوگران و موجودات خیالی درآمده ؛ نمادهایی که امروز در میان نسل جوان ایرانزمین نیز شناختهشدهاند.
و حالا پرسش اصلی اینجاست که:
چرا باید آیینهای خودمان تا این اندازه کمفروغ شده باشند؟؟؟
در سرزمینی که برای آب و آتش و خورشید، جشن داشتیم
چرا باید فرزندانمان بهجای شناخت و پاسداشت میراث بجا مانده از نیاکانمان، با نمادهای جشنهای سرزمینهای دیگر آشناتر باشند؟؟؟
با شعار دادن نمیتوان فرهنگ و هویت ملی را زنده نگهداشت.
با شناخت و آموزش و بازآفرینی باید آنرا در رگهای نسلها جاری ساخت
دوباره باید جشن سده و مهرگان را از حاشیهی گاهشمارها به متن زندگی بازگرداند؛
تیرگان را باید با قصهی آرش، شکوه فداکاری و بلندای آرمان ایرانی پیوند زد؛
و نوروز را باید فراتر از سفرهی هفتسین، بهمثابهی اندیشهای ژرف و جهانبینیای ریشهدار
از نو شناخت.
ما گنجینهای گرانبهایی در اختیار داریم که اگر بهدرستی روایت شود میتواند برای هر نسل، هزاران پنجرهی تازه به سوی شناخت خویشتن و هویت خویش را بازگشاید و خلا شادی را پر کند.
چه نیازیست که برای جرعهای شادی، چشم به زرق و برق دروغین سرزمینهای دور بدوزیم و روشنایی را از آنها وام بگیریم، وقتی درون خانهی خودمان، هنوز اخگرهای هزارانسالهی فرهنگ و تمدنمان فروزاناند؟
بیایید از نو به یاد بیاوریم
که ما وارثان "سرزمین خورشید" و از تبار نور هستیم
ما هرگز تاریکی را سرنوشت محتوم و تقدیر گریزناپذیر جهان ندانسته و باور داریم که حتی در بلندترین و سیاهترین شبها نیز میتوان به بشارت سپیدهدم و طلوع دوبارهی خورشید ، ایمان داشت.
چه نیکوست پیش از آنکه روشنگر چراغ جشنهای فرهنگهای بیگانه باشیم ، مشعل فرهنگ و هویت اصیل خویش را در جان فرزندانمان برافروزیم؛ تا همگان بدانند از کدام ریشهی کهن برخاستهایم و چه گنجینهی گرانبهایی از اندیشه، آیین، فرزانگی و روشنایی در حافظهی تاریخی این سرزمین به یادگار مانده است.
میراثی که قرار نیست تنها دربارهاش سخن برانیم؛
میراثی که باید آن را پاس داشت، به نسلهای بعد سپرد و فراتر از همه،
آن را بسان نیاکانمان زیست.
[این پلاتو تلاشیست در ستایش فرهنگ، جشنها و آیینهای کهن ایرانزمین و تأملی بر ضرورت بازشناسی و پاسداشت میراث نیاکان؛ بیآنکه قصد نفی یا تقابل با باورها ارزشها یا سنتها را داشته باشد بیتردید، این روایت میتواند با نگاهی دقیقتر و دیدگاههای تکمیلی، کاملتر و پختهتر شود.]
✍ : مرتضـےحڪیمیان
🔹 ᴍ ᴀ ᴛ ɴ - ᴍ ᴏ ᴊ ʀ ɪ
👍 ⚡️
ˡᶦᵏᵉ ˢʰᵃʳᵉ
پگاهِ مهشیدتان همایون باد!
امید که بامدادتان آکنده از روشنایی، دلتان لبریز از آرامش و روزتان سرشار از نیکی، شادی و دلخوشی باشد.
بنا دارم این بار، در ستایش فرهنگ و آیینهای کهن ایرانزمین و درنگی بر فراموشی میراث نیاکانمان، پلاتویی بنویسم
پلاتویی پیرامون جشنهای اهورایی این سرزمین و چرایی کمرنگ شدن آنها در سایهی رواج برخی خردهفرهنگهای وارداتی،
همچون هالووین.
این هالووین چه سمی بود آخه ...
بنویسم یه پلاتو قدر سرزمین خورشیدت رو بیشتر بدونی ؟
در کتاب «ابله»، اثر فئودور داستایوفسکی، چنین آمده است:
«برای رسیدن به کمال، ابتدا باید از نفهمی شروع کرد. کسی که زود میفهمد، بدون شک بد میفهمد.»
پینوشت: گاهی برای اینکه عمیقتر بفهمیم، باید اول قبول کنیم که همهچیز رو نمیدونیم. کسی که فکر میکنه جواب همهچیز رو بلده، فرصتِ پرسیدن، شک کردن و کشف کردن رو از خودش میگیره؛ چراکه
اولین قدم برای رسیدن به دانایی، پذیرفتن نادانیه.👌
#متن_های_پر_کننده
کلی پیام دادید در مورد کوروش پلاتو بنویسم.
اوکی من مینویسم
شما هم حتمن اجرا میکنید😂
در این ویدئو گفته شده که :
لازمهی درست صحبت کردن، محکم و شمرده ادا کردن کلمات است
منهم تا حدی موافقم
ولی این همهی داستان نیست.
نکته اینجاست که اگر جملاتی متقن، مستدل و برخوردار از پشتوانهی علمی در چنته نداشته باشید، حتی اگر به تمام قواعد فن بیان و شیوهی درست ادای کلمات هم واقف باشید، باز نمیتوانید محتوای نادرست را درست بیان کنید یا صرفاً با درست صحبت کردن، به آن اعتبار ببخشید.
و منظورم اینه که اتفاقن محتوای درست خودش میتونه تاحدی به درست ادا کردن کلام و حتا تن گفت درست کمک کنه. هر چند اینها نافی دورههای فن بیان و تماربنی چون شمعک و خودکار و ... نیستند.
#موقت
🍁🍁🍁 🍁🍁🍁 🍁🍁🍁
پــــــــــاییـــــــــز...
در حوالی همین دلخوشیهای بیتکرار...
پاییـــــــز، بومِ هزاررنگِ طبیعت را
در گالریِ هزار کوچهباغِ بارانخورده،
به ضیافتِ نقش و نگار کشانده است...
آنجا که برگبرگِ درختانش،
غزلغزل به رقص درمیآیند
و بارانش، بهانهای میشود
برای تازهشدنِ ترانههای
زنــــــدگی...
( مکث؛ و سپس تغییر لحن و ادای پُرطنین، به نام خدا👇 )
به نامِ مناسبترین واژهها
به رســـــمِ مَحَبت...
به نامِ خــــــــــدا
درود بر شما
که دفنوازِ مهتابیدو
پولک پولک ستاره میافشانیدو
گلبرگگلبرگ مروارید را
به پایِ شعر و شور و شیدایی میریزید
سپاسگزار و ارجگزارِ همراهیِ ارزشمندتان هستیم
که در این محفلِ انس با شعر
با حضورِ گرمتان ، روشناییبخشِ لحظههای مایید.
پس با ترنّمِ دستانِ پرمهرتان، طنینبخشِ شور و شیداییِ این محفل و مجلس باشید.👋👋👋
#استیج #پلاتو #کلاسیک #کلاسیک_فاخر #متن_آغاز #محفل_شعر
✍ : مرتضـےحڪیمیان
🔹 ᴍ ᴀ ᴛ ɴ - ᴍ ᴏ ᴊ ʀ ɪ
👍 ⚡️
ˡᶦᵏᵉ ˢʰᵃʳᵉ
🧠 تست اطلاعات عمومی | کاربرد در جشنها
سریعترین پدیدهٔ طبیعی روی زمین کدام است❓
گواهی بخواهید اینک گواه
همین لایکهایی که نشمردهاید😂
آقا، شمام مث من شدین؟! به همهچی مشکوکین؟! 😳
لامصب،
دیگه نمیشه به هیچی اعتماد کرد!!
من صُب، قبل از اینکه چشامو وا کنم، اول گوشامو تیز میکنم ببینم دنیا هنوز سر جاشه یا نه! 😂
بعد دست میبرم گوشی رو برمیدارم
آهان
بورس آمریکا ریخته!
اوهاوه! گمونم ؛ جنگ نزدیکه! 😳
نفت صد و ده دلار رو رد کرده!
یا ابوالفضل! دیگه کار تمومه! 😱
اونس جهانی طلا اومده هم اومده زیر چهار هزار دلار!
لامصب، چه بلاتکلیفیههاااا
نه اینا میزنن، نه اونا! 🤣
(با هیجان و چشمای گرد شده و جدی )
من الان واقعاً به یه مرحلهای رسیدم که از نمودار اقتصادی فارکس میتونم فال جنگ بگیرم!
بخدا 😂
خب یه زمانی مردم دیوان حافظ وا میکردن، ما الان نمودار نفت باز میکنیم!
حافظ چی میگفت؟
یوسف گمگشته بازآید به کنعان، غم مخور
نمودار نفت میگه:
نفت شد صد و یازده دلار!
( مکث 🤪)
بازم غم مخوووور! 😳😂
من میگم: حافظ جان، ببخشید! فعلاً وقت این حرفا نیست... بذار ببینیم این هفته اصلاً زنده میمونیم یا نه! 🤦🏻♂️
ولی خداییش به نظرمن
باید یه رشتهی دانشگاهی جدید تأسیس کنن به اسم «کارشناسی ارشد پیشبینی جنگ از روی نوسانات بازار»!
مثلاً فرض کن استاد بپرسه:
خب، اگه بورس آمریکا ۸ درصد بریزه، طلا ۵ درصد بالا بره و نفت ۱۰ درصد رشد کنه، نتیجهش چیه؟
دانشجو با اعتمادبهنفس میگه:
استاد، جنگ قطعیه! 😎
استاد میگه: آفرین! حالا اگه بورس سبز بشه نفت بریزه چی ؟
دانشجو یه کم فکر میکنه، بعد میگه:
استاد... جنگ قطعیه!
استاد میگه: چطور؟! 😳
دانشجو میگه:
استااااااد
اینا همش عملیات فریبه! 😂😂
تئوری توطئهس
دشمن داره ما رو گمراه میکنه!
(توی چشای مخاطب زول میزنین)
میدونییییین...
دیگه خیییلی فضای آموزشی رو دوست دارم!
میشینم تخیل میکنم! 😁
طرف توی اسرائیل ازین ساعت شنیا گذاشته تیکتاک
آقا فردا ملت توی نونوایی
نههههههه
نمیگن: جنگ نزدیکه!
(مکث)
میگن : حمله کرد🤣
مورد داشتیم
وزیر آموزشوپرورش توی شهریور همین چل پنجاه روز پیش گفته:
امسال با بحران جدی گاز مواجهیم و قراره مدارس غیرحضوری بشن
طرف اونموقع بهم گفت : آهان! دیدی گفتم جنگ نزدیکه! 😂
ملت همیشه در صحنهای هم هستیم تغی به توقی میخوره سریع
جایگاه پمپبنزین
(مکث)
چیه چی شده؟
اِاِاِاِ نمیدونی!؟🤪
جنگ نزدیکه!
اصلن روتین زندگیمون بهم خورده بیصاحاب 🫠
آقا، یه روز همسایهی ما پردههای خونهشو شست.
(مکث و نگاه به تماشاگران)
من تا شب بهش مشکوک بودم!
خدام شاهده😐
🤣🤣
گفتم چرا این همین امروز که بورس امریکا قرمز شد باید پردههاشو بشوره؟!🤣🤣
نکنه خبری چیزی هست؟!
من نمییییدونم
یعنی تا این حد من پیگیرم! 😳
پیش خودم گفتم نکنه میخواد خونه رو تخلیه کنه؟! نکنه قراره اتفاقی بیفته و ایشون از قبل در جریانن؟!
بالاخره طاقت نیاوردم
آخر شب رفتم ازش پرسیدم:
ببخشید، شما چرا امروز پردهها رو شستین؟! 😳😂
گفت: آخه کثیف شده بود!
گفتم: آخه اینم شد دلیل؟!
گفت: نشد دلیل؟! 😂
(نگاه پرسشگرانه و مکث متعجبانه به تماشاگران)
به نظرتون این همسایهمون یِ کم کاراش مشکوک نیست؟!
نکنه میخواست عملیات فریب بزنه، لاکردار! 🤨😂
خلاصه، ما دیگه به مرحلهای رسیدیم که اگه یکی عطسه کنه، سریع کانال خبری ازش تحلیل نظامی درمیاره!
مینویسه:
فوری؛ عطسهای که میتونه معادلات منطقه را تغییر دهد!🚨
بعد زیرش مینویسه: نظر شما چیه؟
آیا این عطسه مقدمهی جنگه؟!
و ما هم با نگرانی مینویسیم: بله، به نظر من جنگ نزدیکه! 😂
آقا! ما با این همه تحلیل، اگه یه روز جنگ نشه، باید بشینیم فکر کنیم پس این همه مدت ما مشغول چی بودیم واقعاً؟!
ولی یه چیزی رو بهتون بگم
من فکر میکنم ماجرا فقط جنگ نیست.
ما یه جوری زندگی میکنیم که انگار قراره هر لحظه اتفاقی بیفته و زندگی واقعیمون رو گذاشتیم برای بعد از اون اتفاق!
بعد از اینکه اوضاع آروم شد
بازار درست شد
خبر مبرا تموم شد
فقط مشکل اینجاست که تموم نمیشن!
بیصاحاب! 😂
یکی یه چیزی میگه
اون یکی تکذیب میکنه
تازه این برا من جالبه
اونیکی تکذیب اینم تکذیب میکنه
یعنی: خیالت راحت! دیگه هیچ اتفاق بدی نمیافته! 🤦🏻♂️
برای همیناست که من تصمیم گرفتم از فردا دیگه اخبارو دنبال نکنم!
البته اول باید ببینم فردا قیمت نفت چی میشه!
بعد ببینم بورس آمریکا چه واکنشی نشون میده!
بعد یه نگاهی هم بندازم ببینم تیکتاک جدیدی نذاشتن
دیگه خب، مدارس هم مهمن
ببینم غیرحضوری شدن، نشدن!
بالاخره ماشین میخواد اینور، اونور بره...
( با تعجب و چشای گرد شده)
بنزین نیاز نداره! 😂
(یه مکث؛ انگار یادت افتاده چیزی رو جا انداختی...)
فقط بذار یه نگاهی بندازم ببینم همسایهمون چه خبره...
(ناگهان سرت رو بالا بگیر؛ با وحشت!)
یا ابالفضل! پردههاشو کشیییییید! 😱😂
بچهها...
من فکر کنم واقعاً خبراییه! 🤣
#استنداپ_کمدی
✍ : مرتضـےحڪیمیان
🔹 ᴍ ᴀ ᴛ ɴ - ᴍ ᴏ ᴊ ʀ ɪ
👍 ⚡️
ˡᶦᵏᵉ ˢʰᵃʳᵉ
