𝘚𝘪𝘯𝘨𝘶𝘭𝘢𝘳𝘪𝘵𝘺
Открыть в Telegram
در جستجوی خویش Playlist Daily : @calffee Movies Daily : @FAINALYSISS https://t.me/BiChatBot?start=sc-ac573e501f
Больше1 368
Подписчики
Нет данных24 часа
-37 дней
-2830 дней
Архив постов
1 368
یکی از راحت ترین راه،های یادگیری زبان انگلیسی خوندن کتابه!!
اینجا بهتون میگن که در هر سطحی هستین چجور کتابی بخونین.
@Ibookshopp @Ibookshopp
1 368
یکی از راحت ترین راه،های یادگیری زبان انگلیسی خوندن کتابه!!
اینجا بهتون میگن که در هر سطحی هستین چجور کتابی بخونین.
@lbookshop @lbookshop
1 368
Repost from ◞دهکدهٔ اهالیِ پاریس◜
گاهی اوقات آدم خانواده ش رو نه تو همخون هاش، بلکه جای دیگه ای پیدا میکنه.
1 368
Repost from هواداران آیفون ایکس
«ما از هیچکس عقب نیستیم به دلیل اینکه هیچکدوم از ما مسیری شبیه دیگری نداره. وقتی ما هممسیر نیستیم، کسی عقبتر یا جلوتر از ما نیست. با خیال راحت بریم جلو.»
1 368
دیگه برنامهام اینجوری نیست که برای همه چیز
جزء به جزء برنامه بچینم ، وسط مهمونی یکدفعه میرم سر کتابخونه و یک کتاب برمیدارم و غرق
میشم تو داستانش و تمومش میکنم، میرم بیرون
و به یه پیرزن کمک میکنم، صبح پامیشم و میزنم به دل طبیعت، این روزا دیگه هیچ چیزی رو پیش بینی
نمیکنم، از قبل براش پلن نمیچینم فقط یکدفعه انجامش میدم چون صرفا حالم اون لحظه با اون کار خوبه، شایدم زندگی همینه و ماییم که خیلی پیچیده میکنیمش.
1 368
چیزی که امسال بهش رسیدم این بود که آدم بدون امید هم ادامه میده، بدون انگیزه هم راه خودش رو
میره، وقتی همه علائم مبنی بر اینه که فردایی وجود نداره یا فردا برای ما نیست، اتفاقا این روزا فکر میکنم همینه که باعث میشه زنده بمونیم باعث
میشه ادامه بدیم چون میفهمیم همش همین لحظهس، همین الان باقی فقط وعدههای پوچه.
فردارو کیدیده و کیشنیده!؟
1 368
میان هجمهای از ناگریزها
این چنین از بیراههای به بیراههای دیگر
بقچهامان را حمل کنان از اندوهی به اندوهی
قلبمان را حملکنان درون بقچهامان
ایمانمان را درون قلبمان
بارها بدون نان
بارها بدون کفش
با زنجیر بر دستهایمان
بیآنکه فرصت کنیم با درختی یا ابری دوستی کنیم
زنجیر بر دست با قدمهایی خواب آلود از خستگی
چرا که داغهای زیادی بر دل داریم
آنچنان کلههایی پر باد
که همچون تو هرگز از یاد نبردیم که دوست بداریم آزادی و صلح را.
1 368
Repost from venus
جادهی بیانتها و تاریک ذهنم
هیچ نوری نداره
و بعضی از اوقات جوری منو داخل خودش غرق میکنه که با پاهای برهنه و زخمی شده از دویدنهای طولانی مدت کف آسفالت، فقط میدوام
میخوام که به خودم برگردم
ولی هیچ نوری نمیبینم
همهجا تاریکی مطلقِ و این بین فقط پاهام هست که منو با خودش میبره
هیچی نمیشنوم و هیچی نمیبینم و فقط نفس نفس میزنم و خستم ...
خستم از زندگی کردنی که همه چیز رو تیره و تار میبینم .
