شهرزاد
Открыть в Telegram
3 282
Подписчики
-224 часа
-117 дней
+9430 дней
Архив постов
3 282
هنگامی که برابری با قدرت در توان نباشد، امید برابری با آن هم نباشد، در فرومایگان سازشی درونی رخ مینماید و این سازش راهی به ستایش مییابد. میدان اگر بیابد، به عشق میانجامد! بسا که پارهای از فرومایگان مردم، در گذر از نقطهٔ ترس و سپس سازش، به حد ستایش دژخیم خود رسیدهاند و تمام عشقهای گمکردۀ خویش را در او جستجو کرده و به پندار یافتهاند! این هیچ نیست مگر پناه گرفتن در سایۀ ترس، از ترس.
[ کلیدر، جلد ۳، محمود دولتآبادی]
3 282
در این جهان گرد و فراخ، کم آدمی رهاست، آزاد است. هر تنابنده گرفتار در گرفتار است.
[ کلیدر، جلد ۳، محمود دولتآبادی ]
3 282
مرگ از رو به رو نمیآید. مرگ پا به پا میآید. مرگ با تو میزاید. همزاد تو! از تو میروید. مرگ تویی، هماندم که زندگی تویی. همین که پای به زندگی گذاشتی، گام در آستانۀ مرگ هم گذاشتهای. این دو را نمیتوانی از هم جدا کنی.
[ کلیدر، جلد ۳، محمود دولتآبادی ]
3 282
بالاخره جلد سوم کلیدر تمام شد. میخواهم قبل از شروع جلد چهارم، برای تغییر فضا «مغازهی خودکشی» از ژان تولی را بخوانم.
3 282
سفر یعنی اینکه تو با دیدن یک درخت احساس کنی برای اولین بار است آن درخت را میبینی، وگرنه اینهمه خلبان و راننده شب و روز از جایی میروند به جایی دیگر. هیچ درختی برایشان تازگی ندارد. این که سفر نیست.
سفر یعنی دور شدن از یکنواختی. وسعت دید نسبت مستقیم دارد به بُعد مسافت؛ هرچه دورتر، وسعت دید بیشتر و من این را پیش از سفر نمیدانستم. سفر یعنی اینکه وقتی صبح از خواب بیدار شدی تعجب کنی و از خودت بپرسی من اینجا چه میکنم.
• عباس معروفی
3 282
از آنجایی که «گیلهگل» صدایم میزند، پیادهروی در این محله صفای دیگری داشت. نام جدید اینجا را گذاشتهایم « گیلهگل لند».
3 282
حسرت تماشای فیلم کازابلانکا در سینماهای طهران وقتی کت و دامن زرشکی به تن دارم.
حسرت تماشای فیلمهای کلاسیک بسیاری در سینماهای قدیمی با آن نیمکتهای چوبیِ ناراحت، بر دلم مانده!
3 282
دیر به این دنیا آمدهام، خیلی دیر.
وقتی به اینجا رسیدهام که از شاملو و جلال و سهراب و فروغش چیزی جز سنگ قبر و دیوان اشعار نمانده.
وقتی رسیدهام که از عاشقانش، جز نامه و شعر و داستان وصل و فصل نمانده؛ همهجا پر از نامههای شاملو به آیدا، غلامحسین ساعدی به طاهره و...حتی دورتر، نامههای ویس و رامین...
وقتی به اینجا رسیدهام که که از زمان شاه، فقط ساختمانهایش مانده و شنیدن درود و لعن فرستادن عوام.
از جای جای این کشور، تنها لذت تماشای بافت قدیمی به من رسیده، من دیر به این دنیا آمدهام و حالا هر کجا که پا میگذارم دنبال ردپای گذشته و آدمهای آن دوران هستم، دنبال زاویه دید کسی که تهران را بکر و خلوت با تنها چند ماشین انگلیسی و آمریکایی دیده، کسی که رشت را با بافت نو دیده؛ وقتی که طرح و رنگ و کاشی دیوار معروف ساغریسازان هنوز نپریده بوده.
