برنامهنویسی که بازگشت
Закрытый канал
من علی (aliilapro) هستم✌🏻 عاشق پرپر، برنامه نویسی و موزیک👨🏻💻 در جستجوی ناب ترین ها از طریق خلاقانه ترین ها😌 و اینکه مردی(چون سربازی رفتم🤪) با امید بی پایان!🌱 با من در ارتباط باشید👇 @aliilapro @aliilaprobot Join: https://t.me/+-_JMujlOlbtiNzQ8
Больше773
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
اگر تحمل رفتار شبیه خودتون رو ندارید، یا عوض کنید رفتارتون رو یا کنار بیاید یا قبول کنید که دنیا بر پایه رفتار خودتون میچرخه!
#ماژول
اگر از جنگو استفاده می کنید، حتما یه سر به ماژول
django compressor
بزنید.
🎧 Lorn
در اين عمری که ميدانی
فقط چندی تو مهمانی
به جان و دل تو عاشق باش
رفيقان را مراقب باش!
مراقب باش ﺗﻮ به آنی
دل موری نرنجانی...
که در آخر تو ميمانی و
مشتی خاک که از آنی...
چرا وقتی انجام پروژهای را یک ساله تعریف میکنیم، در یک سال انجام میشود و اگر همان را هشت ماه تعیین کنیم در هشت ماه انجام میشود؟
چرا وقتي براي انجام كاري يك ساعته سه ساعت وقت داريم انجام آن سه ساعت طول مي كشد؟
-قانون پارکینسون
هر کار به اندازه زمانی که برای آن تخصیص داده شده، طول میکشد.
اگر دنبالش آرامش توی دنیا هستید، باید قبول کنید که برای هیچکس مهم نیستید و حرف ها و عمل ها صرفا فقط حرف و عمل می باشند...(فارق از خدا، خانواده و تعدادی اندکی ممکنه استثنا)
امروز در پی فیکس کردن نسخه دیروز دکتری دیگر رفتم پیش دکتری دیگر😂.
خلاصه رفتم نسخه داد گرفتم آوردم تحویلش دادم گفت قرص ها رو ۱۲ ساعت یکی بخور اینا رو بده خانم منشی میدونه چکار کنه برات انجام بده.
منم رفتم تحویلش دادم گفت برو آماده شو الان میام، اومد سرم و آمپول ها رو گذاشت روی میز سرم رو آویزون میله کرد بعد این محلول های آمپول ها رو باز کرد یهو مریض جدید اومد ول کرد رفت اون ها هم باز روی میز بعد ۵ دقیقه اومد سرم رو بزنه جلوی آرنج، گفت مشت کن بعد گفت آها پیدا شد بعد زد گفت عه چرا رگ اینحوریه😐 دوباره دراوردش یه نگاه به رگ های مچ دستم کرد دوباره گفت آها پیدا شد دوباره جلوی آرنجم زد و اینبار انگار اوکی بود خلاصه وصلش کرد بعد دیدم یه آمپول با پنبه الکلی گذاشت کنارم گفت اینو بعد سرم میزنم برات من پنبه رو انداختم آشغالی😐 خلاصه سرم تموم شد صداش کردم اومد دراوردش گفت ۵ دقیقه دیگه میام برات آمپول رو میزنم اومد امپوله رو بزن نگاه آمپول کردم رسوب کرده بود انگار، بهش گفتم گفت شیریه (اینطور شنیدم) الان برات حلش میکنم خلاصه اونم زد و دیگه اومدم خونه
در کل خیلی خوشحال شدم از آشنایی با همتون دعا کنید😂🖐🏻
اگر از سرویس Gmail می خواید برای پروژه تست یا کلا از این سرویس می خواید داخل برنامه ایی استفاده کنید(برای ارسال ایمیل) و با وجود یوزر و پسورد درست خطا میگیرید
از قسمت تنظیمات اکانت
2-Step verification
رو فعال کنید و یدونه
App passwords (custom)
درست کنید با رمز تولید شده بدون خطا استفاده کنید.
Repost from توییتر فارسی
دلتنگی خیلی چیز عجیبیه؛ وسط کاری و حواست به هیچجا نیست، یهو میبینی دلت داره چیکهچیکه آب میشه و میچکه و با هیچی نمیتونی جلوش رو بگیری.
》اگنس گری《
@OfficialPersianTwitter
#خدمت
روز اول آموزشی قطعا خیلی سخت بود و دلم برای خیلی چیز ها تنگ شده بود داشته مقایسه میکردم الان که اگه امروز اول آموزشیم بود برای چی دلم تنگ میشد و جالبه که اینقدر نتیجه متفاوت هست بعد دو سال.
توی خدمت، دو تا صحنه خودکشی(در واقع دیدن جسد) رو دیدم.
یکی بود توی پارک با طناب خودش رو دار زده بود (ساعت ۳/۱۵ شب بود) خانوادش همون حوالی داشتن میگشتن و استوری پسره رو که طناب توی دستش بود رو با گریه داشتن نشون میدادن وقتی بردیمشون سمت کلانتری و تا آمبولانس رو دیدن بدترین لحظه عمرم رو دیدم که چطور داشتن خودشون رو میزدن و چه بلایی داشت سر خانوادهاش میومد.
دومیش هم ساعت ۱۰ شب بود یه پسر دیگه با تیر جلوی خونه دختره خودش رو کشته بود خونش افتاده بود روی در خونه و چیزی که شنیدم از فامیل هاشون آخرین جمله پدر دختره بهش این بوده که تو عرضه نداری:/
