ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

您的𝘋𝘢𝘳𝘬𝘌𝘺𝘦𝘴`

您的𝘋𝘢𝘳𝘬𝘌𝘺𝘦𝘴`

Открыть в Telegram

𝓢𝓷𝓸𝔀𝓯𝓪𝓵𝓵 𝓪𝓽 𝓶𝓲𝓭𝓷𝓲𝓰𝓱𝓽

Больше
1 119
Подписчики
-324 часа
-57 дней
-4430 дней
Архив постов
Familiar faces can become distant strangers

A stranger inside my silence.

An Empty Space.m4a4.88 MB

Nothing feels real after midnight

@YourDarkEye.m4a9.47 MB

𝘢 𝘭𝘪𝘵𝘵𝘭𝘦 𝘴𝘢𝘥𝘯𝘦𝘴𝘴 𝘸𝘳𝘢𝘱𝘱𝘦𝘥 𝘪𝘯 𝘱𝘦𝘵𝘢𝘭𝘴𓍼ִֶ

Undan Hulu Ólafur Arnalds.m4a4.88 MB

Somewhere, winter never ends

photo content

از کسی ناراحتی که هر وقت ناراحت بودی می‌رفتی پیشش و باهاش حرف می‌زدی :

You didn’t just take a life you extinguished a little world that was still full of feeling

+

photo content

شهر، آن زمان بوی زندگی نمی‌داد؛ بوی ترس می‌داد. آسمان شب ، دلگیر تر از همیشه روی سقف خانه‌ها خم شده بود؛ انگار خودش هم طاقت دیدن آن صبح را نداشت. آدم های خسته همه به یک سو می‌رفتند؛ به سمتی که امید، نفس‌های آخرش را می‌کشید ، جایی که غم و درد بیشتر از هر وقتی در دلهای مردم شعله ور بود و روح آنهارا میسوزاند کودکان بی‌آنکه معنای مرگ را بدانند، دست در دست مادرانشان اشک می‌ریختند. هر کس گوشه ای از امید را با خود آورده بود انگار همه باور داشتند اگر دل‌هایشان را روی هم بگذارند، شاید بتوانند سرنوشت را کمی جابه‌جا کنند. اما زمان، بی‌رحم‌تر از خواهش آدم‌ها بود. او را می‌آوردند؛ با قدم‌هایی آرام، چهره‌ای خسته و نگاهی که با وجود پلک های بسته زیر آن پارچه مشکی رنگ ننگین نه از مرگ، بلکه از بی‌عدالتی زخمی شده بود. کسی که تمام شهر، بی‌گناهی‌اش را فریاد می‌زد، اما فریادها پشت دیوارهای بلند بی عدالتی و خونخواران فرومایه خاموش می‌شدند. می‌گریست؛ اما مرگ، گوشش به گریهٔ مادر بدهکار نبود. لحظه‌ای که آخرین امید فرو ریخت، انگار شهر نفس کشیدن را فراموش کرد. پرنده‌هایی که هر صبح روی سیم‌های برق آواز می‌خواندند، آن روز نیامدند. حتی ساعت با هر تیک‌تاکش، شبیه صدایِ چکیدن خون بر سنگفرش به گوش می‌رسید. آن شب هیچ‌کس به خانه برنگشت؛ هر کس، تکه‌ای از اندوه را با خود می‌برد و بخشی از روح خود را در میان آن خیابان و میدان جای میگذاشت آن شب، چراغ‌های شهر روشن بودند، اما هیچ نوری در دل‌ها نمانده بود. صبح فردا، خیابان‌ها همان خیابان‌ها بودند، درخت‌ها همان درخت‌ها، و آسمان همان آسمان. فقط شهر، دیگر شبیه دیروز نفس نمی‌کشید.

𝘚𝘰𝘮𝘦 𝘮𝘦𝘮𝘰𝘳𝘪𝘦𝘴 𝘥𝘰𝘯'𝘵 𝘧𝘢𝘥𝘦. 𝘛𝘩𝘦𝘺 𝘫𝘶𝘴𝘵 𝘭𝘰𝘴𝘦 𝘵𝘩𝘦𝘪𝘳 𝘤𝘰𝘭𝘰𝘳𝘴 𝘢𝘯𝘥 𝘭𝘦𝘢𝘳𝘯 𝘵𝘰 𝘭𝘪𝘷𝘦 𝘪𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘥𝘢𝘳𝘬

سخته خب.mp33.84 MB

یه ایران دیشب برای اصفهان خون گریه کرد.

photo content