ru
Feedback
-سماعِ برگ🍃

-سماعِ برگ🍃

Открыть в Telegram

-روزمره. ماه می‌تابد،برگ می‌رقصد،من نیز می‌نویسم تا شاید دوباره این ریشه جان گیرد... https://t.me/TeleCommentsBot?start=sc-7e6b32de57 @Samaebargbot

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
128
Подписчики
Нет данных24 часа
+37 дней
+530 дней
Архив постов
" به شب‌نشینی خرچنگ های مردابی چگونه رقص کند ماهی زلال پرست؟ "

به هر آبی تن نمی‌دهم؛ ترجیح می‌دهم از تشنگی بمیرم تا در مرداب زندگی کنم.

" گر نگهدار من آنست که من می‌دانم؛ شیشه را در بغل سنگ نگه می‌دارد. "

-و باز هم سی‌صد و شصت و پنج روز دیگه. 'نوزده عزیزم،پر فروغ باش.'
-و باز هم سی‌صد و شصت و پنج روز دیگه. 'نوزده عزیزم،پر فروغ باش.'

می‌دونی؟ هدفِ زندگی فقط ادامه دادن نیست؛هدف،زیستنِ با حوصله،با شور و شعفه. قرار نیست کورکورانه از روزها رد شی و فقط بگی "گذشت". انسان برای زیستنِ آهسته،پرشور،عمیق و باحوصله ساخته شده. واقعیت اینه که زندگی همیشه توی کلیات خلاصه نمی‌شه؛گاهی تو برگ خشک کوچیکی پنهانه که زیر پات صدا می‌ده،تو هاله‌ی نقره‌ای مهتابی که از لابه‌لای شاخه‌ها سرک می‌کشه،تو بخار گرم لیوان چای،تو لبخند کمرنگی که عمرش اندازه ثانیه‌هاست. شاید همین لحظه‌ها‌ی کوچیک و دیده نشده‌س که زندگی‌رو جمع می‌کنه و ازش یک کلِ واقعی می‌سازه. مامان می‌گه آدمی که با حوصله زندگی می‌کنه،دنیا رو به دو شکل می‌بینه: اون چیزی که هست و اون چیزی که می‌تونست باشه. پس دم رو غنیمت بشمار عزیز من و لحظه‌ها رو از عمق وجودت مزه‌مزه کن.

" هنر خویش به‌دنیا نفروشی زنهار گوهری در همه‌عالم به بهای تو کجاست؟ "

« نه دامی‌ست،نه زنجیر همه بسته چراییم؟ »

+1
نماهنگ گل چادر گلدارت.mp33.23 MB

اون شب‌ها،بین‌الحرمين داشتم و ستوده. و خودم رو خوشبخت‌ترین فرد زمین می‌دونستم،چجوری از عرش به فرش رسیدم؟

و آیا تقدیر آن‌قدر با من مهربان خواهد بود که پیش از پدر و مادرم،با این دنیا وداع کنم؟

+1
شوقوتمنای من.mp38.96 KB

The Don Beresoon Khodeto.mp38.19 MB

کاش مرگ آخر قصه نبود. کاش پشت این صحنه غمناک،ادامه‌ای بود تو جایی که می‌شد دوباره دید،دوباره خندید،با همون آدمایی که حالا فقط جای‌خالی‌شون مونده و یه مشت خاطره‌ کمرنگ ازشون. کاش می‌شد برگردن،تنها برای خداحافظی‌ای که جا مونده لای دل‌تنگی‌ها.

پیش چشمت دنیا بی‌معنی می‌شه وقتی یه آدم خوب ازش کم می‌شه.

می‌ترسم از روزی که دیدن نور برام عادی شه.

بنده‌هاش ناامیدت می‌کنن؛اما خودش؟ هرگز.

می‌دونم تاریکم،اما هنوز سمت نورم.

Repost from N/a
.
.