Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
Закрытый канал
Dr. Morris Setudega استاد دانشگاه، رواندرمانگر سیستمی, عضو انجمن روانشناسان APA عضو مشاوران و سوپر ویژن سویس BSO عضو انجمن systemis سویس نوشته های خودم از صفحه اصلی +Think# و مطالب آموزشی ترجمه شده از جزوات تدریس در دانشگاه #dr_morris_setudegan
Больше567
Подписчики
Нет данных24 часа
-27 дней
-430 день
Архив постов
داستان طوطی و بازرگان رو در کلاس چهارم خوندیم و این قطعه معروف رو امروز دوباره شنیدم در یک مبحثی و به سیستمی بودن اون فکر کردم و تحلیلم رو مینویسم.
....گفت طوطی را چه خواهی ارمغان
کارمت از خطهٔ هندوستان
گفتش آن طوطی که آنجا طوطیان
چون ببینی کن ز حال من بیان
کان فلان طوطی که مشتاق شماست
از قضای آسمان در حبس ماست
بر شما کرد او سلام و داد خواست
وز شما چاره و ره ارشاد خواست
گفت میشاید که من در اشتیاق
جان دهم اینجا بمیرم در فراق...
مولانا مثنوی معنوی
این شعر رو میتونیم از نگاه سیستمی و شبکهای از اخبار با اگزیوم های واتزلاویک تحلیل کنیم، به خصوص در رابطه با پیامها، تعاملات و بازخوردهای موجود بین اجزای یک سیستم.
طوطی در قفس بخشی از یک سیستمه که اجزای اون از بازرگان، و طوطی های آزاد دیگه، و شرایط محیطی طوطی در قفس بازرگان تشکیا شده.
پیام؛ طوطی در قفس میدونه که برای تغییر وضعیتش باید پیام موثری به عناصر دیگه سیستم یعنی طوطی های آزاد بفرسته. این پیام باید جوری باشه که وضعیت کلی سیستم یعنی رهاییش از قفس رو تغییر بده یا تضمین کنه.
بازخورد Feedback؛ طوطی آزاد بعد از شنیدن پیام، بهنوعی "بازخورد" به سیستم میده. رفتار طوطی آزاد (وانمود به مردن) یک پاسخ تعاملیه که پیامدی مستقیم برای طوطی در قفس داره.
👈این بازخورد باعث تغییر وضعیت سیستم میشه، چون طوطی در قفس اونرو به درستی تحلیل و بعد اجرا کرد.
تغییر در سیستم؛ وقتی طوطی در قفس خودش رو به مردن میزنه، سیستم دچار تغییری بنیادین میشه. چون بازرگان دیگه کنترلی رو طوطی نداره و اونرو از قفس خارج میکنه. این تغییر وضعیت نشون میده که سیستم فقط در صورتی تغییر میکنه که عنصری از اون یک 👈"فرایند یادگیری"👉 رو طی کرده باشه و به الگوهای جدید پاسخ بده.
✨پیام اصلی از دید سیستمی
طوطی آزاد با خلاقیت یک رفتار غیرمنتظره (وانمود به مردن) الگویی جدید رو به سیستم ارائه میده. این الگو باعث میشه که طوطی تو قفس این مفهوم رو درک کنه که برای آزادی باید چیزی فراتر از وضعیت جاری رو تقلید یا یاد گرفت.
درسهای سیستمی
پیامها و تأثیرگذاری؛ در هر سیستم اجتماعی یا زیستی، پیامهای ارسالشده بین اجزا باید هدفمند و متناسب با شرایط سیستم باشه. طوطی در قفس با استفاده از نمادها و ارتباط غیرمستقیم پیامش رو انتقال میده.
یادگیری و انطباقپذیری؛ تغییر سیستم زمانی ممکنه که یکی از اجزا الگویی جدید ارائه کنه که توانایی تغییر وضعیت موجود رو داشته باشه.
همکاری و همافزایی؛ آزادی طوطی در قفس فقط از طریق ارتباط و تقلید از رفتار طوطیان آزاد ممکن شد، که به نقش تعاملات شبکهای در بهبود شرایط اشاره داره.
در نهایت، از نگاه سیستمی، داستان طوطی و بازرگان مثال خوبی هست از اینکه چطور یک جزء کوچک (طوطی در قفس) با استفاده از شبکه پیامها و تعاملات خودش تونست وضعیت کلی یک سیستم رو تغییر بده.
#طوطی_بازرگان
۱-۳
تهیه در +Think✨
💆♀️چگونه تفکر انتقادی را به کودکان ما اموزش بدیم؟
بارها این سوال پرسیده شده که چطور میتو نیم تفکر انتقادی رو به فرزندان ما آموزش بدیم. از چه سنی این لازمه؟
😎تفکر انتقادی چیه؟ تفکر انتقادی به معنای توانایی تحلیل، ارزیابی و قضاوت از مسائل و اطلاعات به روشی هدفمند و بیطرفانه است.
اموزش این مهارت به ما کودکان کمک میکنه تا به جای پذیرش سادهلوحانه اطلاعات، اونها رو ارزیابی کنن و بهترین راهحلها یا نتیجهها رو پیدا کنن و در جهان فیک نیوز که این توانایی بیش از پیش لازمه.
تفکر انتقادی تواناییهای مثل پرسیدن سؤالهای مناسب، ارزیابی شواهد، تشخیص دادن واقعیت از نظر و دیدگاههای شخصی، و توانایی حل مسئله میتونه باشه که میشه خیلی زود از سنین پایین آموزش داده بشه حتی وقتی کودکان صحبت هم نمیکنند میشه با تصاویر حیوانات و میوه ها شروع کرد... از سنین ۳ سالگی این قابل آموزش میشه.
🤔برای آموزش تفکر انتقادی به فرزندان ما، چند تا مثالها آماده کردم که میتونیم ازش تو زندگی روزمره استفاده کنیم:
✨پرسشگری فعال
مثال: از کودک بپرسیم چرا فکر میکنی خورشید گرمه؟ بعد تشویقش میکنیم به منابع مثل کتابها یا اینترنت مراجعه کنه و اطلاعات بیشتری جمعآوری کنه.
👈هدف اینجا یادگیری ارزیابی شواهد و پاسخ به پرسشهاست.
✨حل مسئله روزمره
مثال: به کودکمون یک مسئله ساده میدیم، مثل "ما میخواهیم برای صبحانه تخممرغ بخوریم، اما تخممرغ تمام شده. الان چه کار کنیم؟"
👈هدف اینجا تشویق به پیدا کردن گزینهها و ارزیابی بهترین تصمیم هست.
✨تشخیص واقعیت از نظر
مثال: جملهای مثل "گربهها از سگها بهترند" را مطرح میکنیم و از بچه میپرسیم، آیا این یک واقعیته یا نظر شخصیه؟ بعد باهاش درباره تفاوت واقعیت و نظر صحبت میکنیم.
👈هدف اینجا کمک به کودک برای تفکیک اطلاعات واقعی از دیدگاه شخصی هست.
✨بازی تصمیمگیری
مثال: به بچه مون دو گزینه برای یک فعالیت مثل رفتن به پارک یا تماشای فیلم رو میدیم و ازش میخوایم دلایل انتخاب خودش رو برامون توضیح بده.
👈هدف اینجا آموزش تحلیل مزایا و معایب یا نکات مثبت و منفی یک انتخاب و یا گزینههاست.
✨داستانگویی و تحلیل
مثال: داستانی مثل "روباه و کلاغ" رو برای بچه مون میخونیم و در انتها ازش میپرسیم که چرا روباه تونست کلاغ رو فریب بده. چه کارهایی میتونست کلاغ انجام بده تا فریب نخوره؟
👈هدف اینجا تقویت تحلیل رفتارها و عواقب اونهاست.
فعالیتهای این شکلی کمک میکنن کودک یاد بگیره چطور اطلاعات رو تحلیل کنه، پرسشهای خوب بپرسه و به راهحلهای مناسب برسه.
دکتر موریس ستودگان
#افکار_انتقادی
تهیه در +Think✨
💆♀️چگونه تفکر انتقادی را به کودکان خود اموزش دهیم؟
بارها این سوال پرسیده شده که چطور میتو نیم تفکر انتقادی رو به فرزندان ما آموزش بدیم.
😎تفکر انتقادی چیه؟ تفکر انتقادی به معنای توانایی تحلیل، ارزیابی و قضاوت از مسائل و اطلاعات به روشی هدفمند و بیطرفانه است.
این مهارت به ما کمک میکنه تا به جای پذیرش سادهلوحانه اطلاعات، اونها رو ارزیابی کنیم و بهترین راهحلها یا نتیجهها رو پیدا کنیم. در جهان فیک نیوز این توانایی بیش از پیش لازمه.
تفکر انتقادی تواناییهای مثل پرسیدن سؤالهای مناسب، ارزیابی شواهد، تشخیص دادن واقعیت از نظر و دیدگاههای شخصی، و توانایی حل مسئله میتونه باشه.
🤔برای آموزش تفکر انتقادی به فرزندان ما، چند تا مثالها آماده کردم که میتونیم ازش تو زندگی روزمره استفاده کنیم:
✨پرسشگری فعال
مثال: از کودک بپرسیم چرا فکر میکنی خورشید گرمه؟ بعد تشویقش میکنیم به منابع مثل کتابها یا اینترنت مراجعه کنه و اطلاعات بیشتری جمعآوری کنه.
👈هدف اینجا یادگیری ارزیابی شواهد و پاسخ به پرسشهاست.
✨حل مسئله روزمره
مثال: به کودکمون یک مسئله ساده میدیم، مثل "ما میخواهیم برای صبحانه تخممرغ بخوریم، اما تخممرغ تمام شده. الان چه کار کنیم؟"
👈هدف اینجا تشویق به پیدا کردن گزینهها و ارزیابی بهترین تصمیم هست.
✨تشخیص واقعیت از نظر
مثال: جملهای مثل "گربهها از سگها بهترند" را مطرح میکنیم و از بچه میپرسیم، آیا این یک واقعیته یا نظر شخصیه؟ بعد باهاش درباره تفاوت واقعیت و نظر صحبت میکنیم.
👈هدف اینجا کمک به کودک برای تفکیک اطلاعات واقعی از دیدگاه شخصی هست.
✨بازی تصمیمگیری
مثال: به بچه مون دو گزینه برای یک فعالیت مثل رفتن به پارک یا تماشای فیلم رو میدیم و ازش میخوایم دلایل انتخاب خودش رو برامون توضیح بده.
👈هدف اینجا آموزش تحلیل مزایا و معایب یا نکات مثبت و منفی یک انتخاب و یا گزینههاست.
✨داستانگویی و تحلیل
مثال: داستانی مثل "روباه و کلاغ" رو برای بچه مون میخونیم و در انتها ازش میپرسیم که چرا روباه تونست کلاغ رو فریب بده. چه کارهایی میتونست کلاغ انجام بده تا فریب نخوره؟
👈هدف اینجا تقویت تحلیل رفتارها و عواقب اونهاست.
فعالیتهای این شکلی کمک میکنن کودک یاد بگیره چطور اطلاعات رو تحلیل کنه، پرسشهای خوب بپرسه و به راهحلهای مناسب برسه.
دکتر موریس ستودگان
#افکار_انتقادی
تهیه در +Think✨
🟠چرا یک فرد به آزارگر جنسی تبدیل میشود، این سوال بهسختی قابل پاسخ دادن است.
برای مثال، کلینیک "Charité" برلین پدوفیلی را بهعنوان یک اختلال تعریف میکند که بهطور مساوی تحت تأثیر عوامل بیولوژیکی، روانشناختی و اجتماعی قرار دارد. اما این که کدام عوامل در آزارگران جنسی بهطور خاص نقش دارند و چگونه با یکدیگر ترکیب میشوند، هنوز بهطور کامل ناشناخته است. همچنین، کشف دلایل ریشهای سوءاستفادههایی که ناشی از پدوفیلی نیستند نیز به همین اندازه پیچیده است.
🟠آزار جنسی و تأثیرات اجتماعی
آزار جنسی در خلا به وجود نمیآید؛ بلکه بر پایههای اجتماعی و تربیتی مختلشده شکل میگیرد. تحقیقات درباره خانوادههای آزارگران نشان داده است که بسیاری از آنها از خانوادههای دشوار و نابهسامان میآیند، جایی که مشکلاتی مانند اعتیاد به الکل، خشونت یا جرم و جنایت وجود داشته است.
🟠از قربانی به آزارگر
بخشی از آزارگران جنسی، خود در کودکی قربانی آزار جنسی بودهاند. معمولاً این سوءاستفادهها در پیشینه خانوادگی نیز دیده میشود. گاهی اعضای دیگر خانواده نیز آزارگر بودهاند یا یکی از والدین، بهویژه مادر، قربانی آزار جنسی بوده است. برخی از آزارگران گفتهاند که در کودکی نقش جایگزین عاطفی برای یکی از والدین خود را ایفا کردهاند. دیگران به عدم وجود نزدیکی عاطفی و جسمی با پدران سلطهگر خود اشاره میکنند. این آزارگران به ایدهآلهای سنتی مردانگی وابسته هستند و اغلب قربانیان زن را انتخاب میکنند تا تصویر خود از مردانگی آسیبدیدهشان را تقویت کنند.
🟠شناسایی الگوها
بررسی دلایل آزار جنسی ممکن است خشم و عدم درک در میان مردم ایجاد کند. این که تمرکز از قربانیان به آزارگران منتقل شود، برای بسیاری ناخوشایند است. اما بررسی گذشته مشکلدار آزارگران تنها ظاهراً این تعادل را به هم میزند.
در واقع، درک ریشههای آزار جنسی هیچگاه بهانهای برای این اعمال نیست. بلکه به شناسایی الگوها کمک میکند و میتواند برای تشخیص شرایطی که آزار را تشویق میکنند و پیشگیری از آنها مفید باشد.
✔️درمان بهعنوان حفاظت از قربانی
درمان آزارگران جنسی با هدف اصلی جلوگیری از تکرار آزار انجام میشود. بنابراین، این نوع درمان در درجه اول برای حفاظت از قربانیان طراحی شده است. برای مثال، آزارگران پدوفیل نمیتوانند گرایش جنسی خود را تغییر دهند و از این اختلال بهطور کامل درمان شوند، اما میتوانند یاد بگیرند که با این تمایلات بهدرستی برخورد کنند.
روشهای معمول از درمان شناختی-رفتاری گرفته شدهاند. هدف، کمتر تمرکز بر علل رفتار آزاردهنده و بیشتر بر تغییر رفتار در آینده است. آزارگر باید مسئولیت رفتار خود را بپذیرد و توانایی همدلی خود را بهبود بخشد.
از آنجا که بسیاری از آزارگران فاقد مهارتهای اجتماعی لازم هستند، این مهارتها تقویت میشوند. همچنین، توانایی مقابله مناسب با ناکامیها و پرخاشگریها نیز آموزش داده میشود. هدف، به دست آوردن کنترل بر رفتار خود است. درمانهای روانپویشی نیز بر این باور استوار هستند که حتی بزرگسالان نیز میتوانند تغییرات عمیق شخصیتی را تجربه کنند.
🟠کمبود امکانات درمانی
یکی از مشکلات اصلی، کمبود امکانات درمانی برای آزارگران است. بهویژه در مراقبتهای پس از درمان، شرایط مناسبی وجود ندارد، در حالی که این مراقبتها برای جلوگیری از بازگشت به رفتار آزاردهنده بسیار ارزشمند هستند.
تا مدتها، درمان تنها برای آزارگرانی در دسترس بود که مرتکب جرم شده بودند و دستگیر شده بودند. از آنجا که بسیاری از این جنایات هرگز فاش نمیشوند، نیاز به درمان بسیار گستردهتر است.
از سال ۲۰۰۵، پروژه پیشگیری "Dunkelfeld" از کلینیک Charité برلین، کمکهایی را ارائه داده است. این پروژه در چارچوب کمپین "Kein Täter werden" (تبدیل به آزارگر نشوید) برای اولین بار به پدوفیلهایی که هنوز مرتکب آزار نشدهاند و میخواهند از این کار جلوگیری کنند، و همچنین به کسانی که اعمال خود را پنهان کردهاند اما به دنبال کنترل تمایلات خود هستند، کمک میکند.
گاهی مراجعین که هنوز دچار آزار نشده اند ولی به تمایلات خود آگاه هستند نیز شخصا رجوع میکنند و لازم است آنها را در باره حقوق و وظایف و تعهد آنها اگاه کنیم.
⭕️ اگاه باشیم و تغییر رفتار کودکان را کاملا جدی بگیریم.
#سو_استفاده_جنسی
#کودک_ازاری
#پدوفایلی
تهیه در +think✨
۳-۳
آزار جنسی کودکان اغلب رفتاری برنامهریزیشده و هدفمند از سوی آزاردهندگان است که با استفاده از استراتژیهای مشخصی انجام میشود. این استراتژیها شامل مراحل زیر هستند:
۱. انتخاب هدفمند قربانیان
آزاردهندگان اغلب قربانیان خود را به صورت هدفمند انتخاب میکنند. آنها کودکانی را که آسیبپذیرتر، اعتمادکنندهتر یا بهراحتی تحت تأثیر قرار میگیرند، شناسایی میکنند. معمولاً این کودکان قبلاً اعتماد یا محبت آزاردهنده را به دست آوردهاند.
۲. ایزوله کردن قربانی
آزاردهندگان تلاش میکنند قربانی را از دیگران جدا کنند. این کار ممکن است از طریق توجه خاص به کودک، بدگویی از دوستان یا افرادی که کودک به آنها اعتماد دارد، یا ایجاد وابستگی عاطفی انجام شود. هدف این است که کودک از دسترسی به کمکهای بیرونی محروم شود.
۳. افزایش تدریجی آزارها
آزار جنسی معمولاً با لمسهای سطحی و به ظاهر تصادفی آغاز میشود. قربانی اغلب مطمئن نیست که آیا این رفتار عمدی بوده یا نه. با گذشت زمان، آزاردهنده به تدریج شدت این رفتارها را افزایش میدهد، به طوری که برای کودک یا نوجوان دشوارتر میشود در برابر این اقدامات مقاومت کند.
۴. سوءاستفاده از هدایا و ایجاد حس تعهد
آزاردهندگان گاهی با دادن هدایا یا توجهات خاص، وابستگی عاطفی ایجاد میکنند. آنها معمولاً آزار را بهعنوان یک راز مشترک میان خود و کودک جلوه میدهند تا کودک را از افشای آن بازدارند.
۵. ایجاد ترس و احساس گناه
آزاردهندگان ممکن است قربانی را تهدید کنند (مثلاً آسیب رساندن به حیوان خانگی) یا از عواقب افشای موضوع بترسانند (مانند ناراحت یا بیمار شدن والدین). آنها همچنین با جملاتی مانند «تو هم که مخالفتی نداشتی» حس همدستی و گناه را در قربانی القا میکنند و مسئولیت آزار را به گردن او میاندازند.
۶. ایجاد سردرگمی عاطفی
ترکیبی از محبت ظاهری، فریبکاری و تهدید باعث سردرگمی عاطفی در قربانی شده و او را از اقدام برای دفاع از خود بازمیدارد.
علل رفتار آزاردهندگان
آزار جنسی معمولاً ریشه در مشکلات تربیتی و اجتماعی دارد. تحقیقات نشان داده که بسیاری از آزاردهندگان از خانوادههایی با مشکلاتی مانند خشونت، اعتیاد به الکل یا جرایم مختلف میآیند. این شرایط میتواند به اختلال در روابط فرد با قدرت، صمیمیت و مسائل جنسی منجر شود.
منابع پیشنهادی برای اطلاعات بیشتر والدین. البته این کتابها به المانی هستند و نمیدونم ترجمه شدن یا نه ...
کرگر-لادلایف، کارمن: حفاظت از کودکان (۲۰۱۲)
دیگنر، گونتر: شناخت، کمک و پیشگیری از آزار کودکان (۲۰۱۰)
اندرز، او.: زخمهای پنهان: راهنمای مقابله با آزار جنسی کودکان (۲۰۱۰)
تهیه در +think✨
۲-۳
❤️ این وظیفه همه ماست که مراقب کودکان باشیم.
دکتر موریس ستودگان
تابستان ۲۰۱۳ برای یک سمینار دانشجویان تهیه شده بود.
✨برای والدین و مربیان و مددکاران و درمانگران
🟠سوءاستفاده جنسی - دلایل و عوامل ان
✔️چه کسانی بیشتر در معرض خطر هستند؟
هم دختران و هم پسران میتوانند قربانی خشونت جنسی شوند، اما تعداد قربانیان دختر بیشتر است. در اصل، هر کودک و نوجوانی ممکن است در معرض سوءاستفاده جنسی قرار گیرد. با این حال، عوامل خاصی وجود دارد که متجاوزان از آنها به صورت هدفمند سوءاستفاده میکنند و این عوامل را در استراتژی خود به کار میگیرند:
👈متجاوزان نیاز کودکان و نوجوانانی که اغلب به حال خود رها شدهاند به محبت و امنیت را هدف قرار میدهند. آنها با نشان دادن علاقه ساختگی به این کودکان، وقت گذاشتن و گوش دادن به آنها، اعتمادشان را جلب میکنند. همچنین با هدیه دادن و برآورده کردن خواستههایی که والدین آنها توان یا تمایل به تأمین آن ندارند، قربانی را فریب میدهند.
👈در خانوادههای اقتدارگرا و سلسلهمراتبی، کودکان به دلیل دیدن بزرگسالان بهعنوان افرادی که باید بدون چون و چرا از آنها اطاعت کنند، آسیبپذیرتر هستند و برای مرزبندی با دیگران مشکل دارند.
👈کودکانی که در خانوادههایشان خشونت را تجربه میکنند یا شاهد آن هستند، بیشتر از دیگران که در محیطهای سالمتر زندگی میکنند، قربانی میشوند.
👈متجاوزان عمداً کودکانی را انتخاب میکنند که یاد گرفتهاند جنسیت موضوعی منفی و تابو است و نباید درباره آن صحبت کرد. این قربانیان بهدلیل ترس از فاش کردن موضوع، کمتر احتمال دارد که به کسی اعتماد کنند.
👈تربیت سنتی به نقشهای کلیشهای جنسیتی نیز میتواند خطرساز باشد. پسرانی که مجبورند همیشه قوی باشند و احساساتشان را نادیده بگیرند، برای بیان مشکلات خود مشکل دارند، زیرا قربانی بودن با تصویر ذهنی آنها سازگار نیست.
👈دخترانی که به اطاعت و مراقبت از نیازهای دیگران عادت داده شدهاند، به دلیل سازگاری و فرمانبرداری که متجاوزان میطلبند، در معرض خطر بیشتری هستند.
👈کودکانی که پیش از این مورد سوءاستفاده قرار گرفتهاند، بهدلیل مشکلات ناشی از تجربههای گذشته، احتمال بیشتری دارند که دوباره قربانی شوند.
👈کودکان و نوجوانان دارای ناتوانی یا بیماریهای روانی بهشدت در معرض خطر سوءاستفاده هستند.
✔️متجاوزان چه کسانی هستند؟
حدود 80 تا 90 درصد موارد سوءاستفاده جنسی توسط مردان و نوجوانان مذکر و حدود 10 تا 20 درصد توسط زنان و نوجوانان مؤنث صورت میگیرد. این آمار توسط مطالعات بینالمللی نیز تأیید شده است.
هیچ پروفایل مشخصی برای متجاوزان وجود ندارد. مردان سوءاستفادهگر از تمام طبقات اجتماعی میآیند، ممکن است دگرجنسگرا یا همجنسگرا باشند و از لحاظ ظاهری تفاوتی با دیگر مردان ندارند. بسیاری از آنها نقش پدر یا ناپدری قربانی را ایفا کردهاند. سوءاستفاده جنسی از پسران بیشتر توسط افراد آشنا و خارج از خانواده انجام میشود. درباره زنان سوءاستفادهگر تحقیقات کمتری صورت گرفته است.
✔️دلایل سوءاستفاده جنسی چیست؟
مدلهای مختلف علتیابی بر عوامل گوناگونی تأکید میکنند. یکی از انگیزههای اصلی برای این اعمال، میل به اعمال قدرت و احساس برتری است. در برخی موارد، تمایل جنسی به کودکان (پدوفیلی) نیز وجود دارد. با این حال، توجیه این رفتار بهعنوان "بیماری" نادرست است. حتی در مواردی که اختلال روانی عامل سوءاستفاده باشد، مسئولیت کامل اعمال بر عهده متجاوز است.
✔️نقش محیط اطراف قربانی در سوءاستفاده
متجاوزان از اعتماد اعضای خانواده یا محیط اجتماعی سوءاستفاده میکنند. آنها با فریب دادن والدین یا سرپرستان، کاری میکنند که کسی به آنها شک نکند. در موارد خانوادگی، اغلب بهدلیل موقعیت قدرتی متجاوز، مداخله برای اعضای خانواده دشوار است. در موارد خارج از خانواده، متجاوزان معمولاً در حرفههایی هستند که نزدیکی غیرمشکوک با کودکان را تسهیل میکنند، مانند آموزش، ورزش یا مذهب.
🟠 روشهای متجاوزان
بیشتر متجاوزان بهصورت برنامهریزیشده عمل میکنند. آنها با ایجاد انزوا، افزایش تدریجی شدت تجاوز، دادن هدایا، و ایجاد حس گناه یا ترس، قربانی را تحت کنترل خود در میآورند.
#سو_استفاده_جنسی
#کودک_ازاری
#پدوفایلی
تهیه در +think✨
۱-۳
✔️فروید و فقدان: سوگواری و مالیخولیا
فروید در مقالهی سوگواری و مالیخولیا (1917) دو واکنش اصلی به فقدان را بررسی کرد:
✨سوگواری (mourning): یک فرآیند طبیعی است که در آن فرد از طریق کار روانی، دلبستگی خود را از دسترفته جدا کرده و به مرور زمان به زندگی بازمیگردد.
✨مالیخولیا (melancholia): زمانی رخ میدهد که فرد نمیتواند از دسترفته را رها کند و فقدان را درون خود ادغام میکند. در این حالت، خود فرد با موضوع از دسترفته یکی میشود و احساس گناه و بیارزشی شدیدی پیدا میکند.
✔️ مکانیزمهای روانی که از نگاه فروید در فقدان مورد بحث می باشند.
وقتی فردی با فقدان مواجه میشود، چند مکانیزم ممکن است فعال شود:
👈 انکار (Denial): نپذیرفتن واقعیت فقدان و تلاش برای حفظ وضعیت قبلی.
👈درونیسازی (Introjection): شبیه آنچه فروید در مالیخولیا توضیح میدهد، فرد بخشهایی از ازدسترفته را در خود جای میدهد.
👈جابهجایی (Displacement): فرد ممکن است میل و وابستگی خود را به جای دیگری منتقل کند.
👈 تکرار (Repetition Compulsion): فرد تلاش میکند با بازسازی شرایط فقدان، آن را درک یا کنترل کند، حتی اگر این بازتولید رنجآور باشد.
از نگاه فروید، فقدان باعث تغییر در روانشناسی فرد میشود، اما مکانیزم دفاعی برای مقابله با آن متفاوت است: در سوگواری، فرد دلبستگی خود را به مرور کنار میگذارد، اما در مالیخولیا، فرد از دسترفته را در خود درونیسازی میکند، که میتواند به افسردگی شدید منجر شود.در روانکاوی، فقدان نهتنها یک رخداد بلکه یک سازوکار بنیادی در شکلگیری روان انسان است. فروید آن را بهعنوان یک چالش درونیسازی یا کنار گذاشتن دلبستگی میبیند، در حالی که لکان آن را ساختاری اساسی در شکلگیری سوژه معرفی میکند. فقدان یک شکاف ایجاد میکند که فرد همواره در تلاش برای پر کردن آن است، اما این شکاف هرگز کاملاً بسته نمیشود، بلکه میل و معنا را در زندگی شکل میدهد.
برای بررسی فقدان از منظر روانکاوی، بهویژه از دیدگاه فروید و لکان، از منابع زیر استفاده شده:
#فروید
Freud, S. (1917). Mourning and Melancholia. The Standard Edition of the Complete Psychological Works of Sigmund Freud, Volume XIV (1914-1916).
Freud, S. (1920). Beyond the Pleasure Principle. The Standard Edition, Volume XVIII (1920-1922).
# لکان
Lacan, J. (1953-1954). The Seminar of Jacques Lacan, Book I: Freud's Papers on Technique, trans. by J. Forrester.
Lacan, J. (1964). The Four Fundamental Concepts of Psychoanalysis, trans. by A. Sheridan.
Fink, B. (1995). The Lacanian Subject: Between Language and Jouissance. Princeton University Press.
دکتر موریس ستودگان ۲۰۲۳
تهیه در +think🌹
#لکان #فقدان #فروید #مکانیزم_های_دفاعی
#سوگواری #مالیخولیا (ملانکولیا)
۲-۲
✨فقدان (Loss)
از منظر روانکاوی، به ویژه در اندیشه ژاک لکان، مفهومی محوری است که ساختار سوژه و میل انسانی را شکل میدهد. این ایده نه تنها به تجربه های عاطفیِ فردی اشاره دارد، بلکه به فقدانی ساختاری و بنیادین مرتبط است که سوژه را در رابطه ای پیچیده با زبان، دیگری، و نظم نمادین قرار میدهد. در ادامه، این مفهوم را با تمرکز بر مکانیزمهای روانی و تفسیر لکانی بررسی می شود:
✔️ فقدان به مثابه شرط سوژگی
لکان معتقد است سوژه انسانی همواره در گرو فقدانی ساختاری است. این فقدان از همان ابتدای زندگی و با جدایی از «دیگری نخستین» (مادر) آغاز میشود.
ورود به ساحت نمادین (نظم زبان و قوانین اجتماعی) مستلزم قطع ارتباط با این «وحدت خیالی» است. این جدایی، فقدانی بنیادین ایجاد میکند که سوژه را وادار به جستوجوی مداومِ «ابژه گمشده» (ابژه a) میکند.
🟠 مثال: مرحله آینه (Mirror Stage) نشان میدهد چگونه کودک با شناسایی خود در آینه، تصویری ایده آل اما ناقص از خویش میسازد. این تصویر هرگز با تجربه درونیِ بی ثبات او همخوانی ندارد و فقدانی را نمایندگی میکند که همواره باقی میماند .
✔️ مکانیزمهای روانی در مواجهه با فقدان
👈الف)سرکوب (Repression) و بازنمایی نمادین
فقدانِ اولیه (مثلاً جدایی از مادر) به ناخودآگاه سرکوب میشود و در قالب نمادها (کلمات، نشانه ها، یا علائم) بازمیگردد. لکان تأکید میکند که ناخودآگاه «ساختاری چون زبان دارد»؛ بنابراین، فقدان همواره از طریق زبان بیان میشود، حتی اگر مستقیم اشاره نشود.
🟠 مثال: بیمار وسواسی که مدام دستهایش را میشوید، ممکن است در حال مقابله با فقدانی باشد که در سطح نمادین (مثلاً احساس گناه یا ترس از آلودگی اخلاقی) بازنمایی میشود.
👈 ب)میل به جای لذت (Desire vs. Jouissance)
لکان تمایزی قائل است بین «لذت» (Jouissance) که غیرممکن و ویرانگر است، و «میل» (Desire) که همیشه معطوف به فقدان است. فقدان، میل را برمی انگیزد، اما هرگز به طور کامل ارضا نمیشود. این مکانیزم تضمین میکند که سوژه همواره در حال حرکت باشد و هویت خود را از طریق این جستوجو تعریف کند .
🟠مثال: در جامعه مدرن، منع لذتِ تام (مثلاً در قالب قوانین اخلاقی) جای خود را به میلهایی میدهد که بهصورت نامتناهی تکرار میشوند (مصرفگرایی، جستوجوی موفقیت) .
👈 ج)ابژه a نماد فقدان
ابژه a (objet petit a) نزد لکان، نماینده همان «چیز گمشده ای» است که سوژه به دنبال آن است، اما هرگز نمیتواند آن را کامل به دست آورد. این ابژه، فقدان را تجسم می بخشد و همزمان محرک میل است.
🟠مثال: عشق رمانتیک اغلب به عنوان تلاشی برای پرکردن این فقدان تجربه میشود، اما همیشه ناکام میماند، چراکه دیگری هرگز نمی تواند «کامل» باشد .
✔️ فقدان و نظم نمادین: نقش زبان
ورود به ساحت نمادین (زبان و قوانین اجتماعی) مستلزم پذیرش فقدان است. زبان به عنوان واسطه ای برای ارتباط، همزمان شکافی بین تجربه درونی و بیان بیرونی ایجاد میکند. این شکاف، فقدانی را نمایندگی میکند که سوژه نمیتواند آن را پر کند: "ما فقط کلمات را در اختیار داریم تا این شکاف بزرگ میان درون و بیرون خود را پوشش دهیم، و تقریباً همیشه، کلمات موفق نمیشوند".
- نقش روانکاو: روانکاو به سوژه کمک میکند تا فقدان را به عنوان بخشی ساختاری از وجودش بپذیرد، نه چیزی که باید از آن فرار کرد.
✔️ فقدان در روان رنجوری و روان پریشی
- روان رنجوری (Neurosis): وسواس یا هیستری، تلاشی برای مدیریت فقدان از طریق تکرار سمپتومهاست. مثلاً فرد وسواسی با تشریفات خود سعی میکند نظم نمادینی ایجاد کند که فقدان را مهار کند.
- روان پریشی (Psychosis): در این حالت، سوژه نتوانسته است فقدان را در نظم نمادین جای دهد، بنابراین با "وازنش"، (Foreclosure) مواجه میشود و واقعیت بصورت توهم بازمیگردد.
✔️ تفسیر لکانی: فقدان به مثابه امکان رهایی
برخلاف رویکردهای سنتی که #فقدان را صرفاً یک "کمبود" می دانند، لکان آن را شرط امکان سوژگی و خلاقیت میداند:
- والایش (Sublimation): تبدیل فقدان به آثار هنری یا فعالیتهای اجتماعی، نمونهای از سازوکارهای مثبت برای مواجهه با فقدان است.
- مرگ سوژه دکارتی: لکان با نفی سوژه خودبسنده دکارتی، نشان میدهد که فقدان، سوژه را به سمت دیگری و اجتماع سوق میدهد و هویت او را در گرو رابطه با دیگران تعریف میکند .
✨ در مجموع مکانیزمهای کلیدی لکانی؛
جدایی از دیگری نخستین (ورود به ساحت نمادین).
شکل گیری میل به عنوان جایگزین لذتِ گمشده.
بازنمایی فقدان در زبان و سمپتومها.
تکرار به عنوان تلاشی ناخودآگاه برای پرکردن شکاف.
پذیرش فقدان به مثابه بخشی ساختاری از وجود انسان. "فقدان، تنها چیزیست که هیچگاه از دست نمیرود"؛ لکان. این فقدان است که سوژه را به پیش میراند و به زندگی معنا میبخشد، حتی اگر این معنا همواره در حال لغزش باشد.
دکتر موریس ستودگان ۲۰۲۳
۱-۲
اگه در چارچوب ناخودآگاه جمعی و کهنالگوهای رنج اینو نگاه کنیم،
یونگ معتقد بود که ناخودآگاه فردی درونِ یک ناخودآگاه جمعی بزرگتر قرار داره که حاوی الگوهای مشترکی در روان همهی انسانهاست. تو بسیاری از اسطورهها، رنج یک عنصر گریزناپذیره، مثل داستان پرومته که برای انتقال آتش (دانش و آگاهی) به انسانها مجازات شد. این که انسان همواره نوعی رنج رو تجربه میکنه، میتونه بازتابی از این کهنالگوی عمیق در ناخودآگاه جمعی باشه، یعنی رنج بخش جداییناپذیری از مسیر تکامل روانیه.
و نهایتا در مقیاس فرآیند تفرد و معنا در رنج تو نظریهی یونگ نگاه کنیم، میبینیم هدف نهایی روان انسان فرآیند تفرده (individuation) ، یعنی رسیدن به خودشناسی عمیق و هماهنگی بین بخشهای مختلف روان. از این دیدگاه، رنجی که ما در زندگی تجربه میکنیم، اگه به درستی پردازش بشه، میتونه ما رو به سمت رشد و خودآگاهی بیشتر هدایت کنه. پیمانهی رنج نه به این معناست که انسان محکوم به درده، به این معناست که تا وقتی مسیر تفرد طی نشده، رنجها به اشکال مختلف میهمان روان ما میشن و به شکل جدیدی بروز میکنن.
نهایتا از دیدگاه یونگ، این گفتهی ویل دورانت را میتونیم اینجور تفسیر کنیم که پیمانهی رنج نماد فرآیند طبیعی روان ماست که از طریق اصل جبران، سایه، و کهنالگوهای ناخودآگاه جمعی همواره در حال پر و خالی شدنه، ولی این چرخه میتونه به تدریج آگاهانهتر و معنادارتر بشه، به شرط اینکه ما مسیر تفرد رو طی کنیم و رنجهامون رو به عنوان راهی برای رشد درونی بپذیریم.
پایان
تهیه در +think
۲-۲
دکتر موریس ستودگان
✨یک تحلیل کوتاه بر نظر ویل دورانت
ویل دورانت تو کتاب تاریخ فلسفه نوشته؛ "طبیعت هرشخصی پیمانه رنج و دردی را که باید در طی زندگی تحمل کند تعيين کرده است. این پیمانه نه خالی خواهد ماند و نه سر خواهد رفت. ... اگر فشار اندوهی از دل ما برخاست، اندوه دیگری جای آن را میگیرد، که مایه آن از پیش آماده شده بود ولی نمیتوانست محسوس شود زیرا اندوه قبلی جای خالی برای آن نگذاشته بود. ... ولی همین که جا خالی شد فورا می آید و آن را اشغال میکند."
از نظر روانشناسی، این گفتهی ویل دورانت رو میتونیم اینطور تعبیر کنیم که ذهن انسان همواره در حال پردازش رنج و اندوه هست و به محض برطرف شدن یک مشکل، مسائل دیگر جای اونرو پر میکنن. ولی این به معنای یک جبر مطلق نیست؛ انسانها میتونن از طریق رشد شخصی، تنظیم هیجان، و ایجاد معنا برای رنجهاشون، تأثیر این چرخه رو کاهش بدن و سطح تحمل و تابآوردنشون رو بالا ببرن. حالا چرا به این نتیجه رسیدم، چون این نقلقول از تاریخ فلسفه ویل دورانت به نوعی دیدگاه جبرگرایانه نسبت به رنج رو نشون میده؛ و این ایده که هر انسان سهم مشخصی از درد و رنج در زندگی داره و این سهم نه قابل حذفه و نه قابل افزایش، بلکه به اشکال مختلف خودش رو در طول زندگی نشون میده. منو به فکر فرو برد و به تحلیل دعوت کرد.
از منظر روانشناسی، این مفهوم ویل دورانت رو میتونیم با چند نظریه بررسی کنیم:
نظریه پردازش هیجانی و تطابق روانی کارامد هست چون تو روانشناسی شناختی و هیجانی، یکی از مفاهیم مهم اینه که ذهن ظرفیت مشخصی برای پردازش هیجانات داره. وقتی ما با یک غم یا بحران روبرو میشیم، سیستم پردازش هیجانی ما به شدت درگیر اوت وضعیته و مسائل هیجانی دیگه ممکنه به طور موقت در پسزمینه قرار بگیرن. ولی به محض اینکه ذهن از یک غم رهایی پیدا کنه، هیجانات سرکوبشده یا جدیدی که پیشتر فرصتی برای ظهور نداشتن، به سطح آگاهی میان و این چرخه میتونه دائمی باشه، طوری که همیشه نوعی رنج تو ذهن ما وجود داره.
نظریه بعدی نظریه تنظیم هیجان و تطبیق با استرس هست. تو روانشناسی مثبتگرا و نظریات مربوط به تنظیم هیجان، گفته میشه که انسانها یک "نقطه تنظیم" (set point) در رابطه با میزان خوشبختی و رنج دارن. بعضی تحقیقات در زمینه روانشناسی مثبت نشون میدن که ما بعد از یک حادثه بسیار خوشحالکننده یا بسیار ناراحتکننده (مثل بردن جایزه بزرگ یا از دست دادن عزیزان)، معمولاً بعد از مدتی به سطح پایهای از خوشحالی یا ناراحتی خودمون برمیگردیم. این پدیده میتونه توضیح بده که چرا بعد از حل شدن یک مشکل، به نظر میرسه که مشکلات یا دغدغههای جدیدی جاشون رو میگیرن.
اگه از منظر نظریه معنای رنج ویکتور فرانکل نگاه کنیم، تو کتاب انسان در جستجوی معنا مطرح میکنه، که رنج بخشی گریزناپذیر از زندگی ماست، ولی معنایی که فرد به رنجش میده، تعیینکننده تجربه اون از رنجش هست. از این دیدگاه، اگرچه پیمانهی رنج هر کس ممکنه از پیش تعیین شده باشه، ولی نحوه مواجهه باهاش و معنایی که به اون میدیم، تعیینکننده تأثیرش بر زندگی ماست.
و شاید از دیدگاه یونگ کمی متفاوت تر بشه، چون این نقلقول را میشه در چارچوب مفاهیمی مثل سایه، ناخودآگاه جمعی و فرآیند تفرد زیر ذره بین بزاریم.
بر اساس پیمانهی رنج و اصل جبران در روان یونگ بر این باوره که روان انسان یک مکانیسم خودتنظیمگره که از طریق "اصل جبران" (compensation principle) عمل میکنه. این اصل میگه که اگه ما به شدت درگیر یک وجه از زندگی خودمون باشیم (مثلاً درگیر اندوه یا شادی شدید)، بخشهای دیگه روان ما، که سرکوب یا نادیده گرفته شده، به نوعی خودشیفتگی رو نشون خواهد داد، تا تعادل برقرار بشه. از این دیدگاه نگاه کنیم، وقتی یک اندوه فروکش میکنه، روان به طور طبیعی به سراغ جنبههای دیگه ی رنج میره که پیشتر فرصت بروز نداشته. به همین دلیل، ظاهرا پیمانهی رنج همیشه پره، ولی محتواش تغییر میکنه.
اگه با کانسپت سایه و رنج درونی یونگ به این نگاه کنیم، میبینیم که مفهوم سایه در نظریهی یونگ به بخشهای نادیده گرفتهشده یا سرکوبشدهی شخصیت ما اشاره داره. یعنی خیلی از رنجهایی که ما تجربه میکنیم، به دلیل عدم شناخت کافی از جنبههای ناخودآگاه ماست و درست با آنها مواجه نمیشیم. اینجا میتونم بگم که پیمانهی رنج در واقع همون سایهی ماست که مدام در حال تغییر شکله؛ هرگاهی بخشی ازش رو آگاهانه پردازش میکنیم، بخش دیگه ای ظاهر میشه.
ادامه داره...
تهیه در +think
۱-۲
یکی از دوستان برام نوشتن که تو گروه ها گاهی بحث میکنه و میبینه افرادی هستند که هوش کافی برای بحث کردن ندارن و نظرم چیه ایا بحث کنه یا نه.
از نظر من باید گفت چون از نگاه گاردنر و دیگران هوش پدیدهای پیچیده و چند بعدیه، ارزیابیش بر حسب ویژگیهای ساده خیلی دشواره. ولی با این حال، بعضی پترن ها و الگوهای رفتاری ممکنه نشون بده، که مشکلاتی تو تفکر انتقادی، مهارت حل مسئله یا سازگاری تو افراد باشن.
یکی از چیزهایی متداول در این مورد تفکر خشک و مقاومت در برابر ایدههای جدیده، کسی که به سختی دیدگاههای جایگزین رو میتونه بپذیره، روی یک روش خاص و دیدگاهش اصرار داره و تو یادگیری مفاهیم جدید مقاومت میکنه، میتونیم با احتیاط تو این کاتگوری قرار بدیم. ولی فقط این نیست مثلا ضعف در حل مسئله – اگه کسی تو تحلیل موقعیتها، تصمیمگیری منطقی یا سازگاری با چالشها مشکل داره. یا مدام و دوباره سوءتفاهمهای مکرر پیش میاد؛ مثلا مفاهیم انتزاعی، کنایه یا مکالمات پیچیده رو به سختی درک میکنه و معمولا دچار سردرگمی میشه.
و گاها دیده و تجربه شده که این افراد اتکا بیش از حد به احساسات به جای منطق دارن، یعنی تصمیمگیری هاشون بیشتر بر اساس احساساته تا شواهد و تفکر منطقی. و این میتونه عدم کنجکاوی و علاقه به یادگیری باشه؛ چون اونها تمایلی به کشف ایدههای جدید، زیر سؤال بردن فرضیات یا بهتر کردن دانش و اموخته هاشون ندارن. و این میتونه ناتوانی در دیدن عواقب کارها هم داشته باشه، به این معنی که پیامد های کارهاشون رو پیشبینی یا درک نمیکنن و بیشتر تصمیمات شتابزده میگیرن.
گاهی احساس میشه این افراد تفکر سادهانگارانه یا سیاه و سفید دارن، مثلا مسائل پیچیده رو بیش از حد ساده میبینن و به جنبههای میانی یا مخفی یا جزئیات توجهی ندارن. و یک نکته دیگه کا بارز هست ناتوانی در خودشناسی و رشد شخصی هست، اونها در واقع به ندرت اشتباهات خودشون رو میپذیرن، و از تجربیات درس نمیگیرن و دیگران رو مقصر شکستهاشون میدونن. البته باید واقع بین باشیم و بگیم که بر اساس مدل هوش گاردنر، هوش در افراد به اشکال مختلفی ظاهر میشه و بعضی از این ویژگیها که گفتم میتونه بخاطر عوامل احساسی، آموزشی یا تجربیات شخصی باشن، و نه صرفاً کمبود هوش.
منبع:
"Thinking, Fast and Slow"
دنیل کانمن (Daniel Kahneman)
"Intelligence: A Very Short Introduction"
یان دیری (Ian Deary)
"The Cambridge Handbook of Intelligence"
رابرت استرنبرگ (Robert J. Sternberg)
#هوش ✨
یکی از دوستان برام نوشتن که تو گروه ها گاهی بحث میکنه و میبینه افرادی هستند که هوش کافی برای بحث کردن ندارن و نظرم چیه ایا بحث کنه یا نه.
از نظر من باید گفت چون از نگاه گاردنر و دیگران هوش پدیدهای پیچیده و چند بعدیه، ارزیابیش بر حسب ویژگیهای ساده خیلی دشواره. ولی با این حال، بعضی پترن ها و الگوهای رفتاری ممکنه نشون بده، که مشکلاتی تو تفکر انتقادی، مهارت حل مسئله یا سازگاری تو افراد باشن.
یکی از چیزهایی متداول در این مورد تفکر خشک و مقاومت در برابر ایدههای جدیده، کسی که به سختی دیدگاههای جایگزین رو میتونه بپذیره، روی یک روش خاص و دیدگاهش اصرار داره و تو یادگیری مفاهیم جدید مقاومت میکنه، میتونیم با احتیاط تو این کاتگوری قرار بدیم. ولی فقط این نیست مثلا ضعف در حل مسئله – اگه کسی تو تحلیل موقعیتها، تصمیمگیری منطقی یا سازگاری با چالشها مشکل داره. یا مدام و دوباره سوءتفاهمهای مکرر پیش میاد؛ مثلا مفاهیم انتزاعی، کنایه یا مکالمات پیچیده رو به سختی درک میکنه و معمولا دچار سردرگمی میشه.
و گاها دیده و تجربه شده که این افراد اتکا بیش از حد به احساسات به جای منطق دارن، یعنی تصمیمگیری هاشون بیشتر بر اساس احساساته تا شواهد و تفکر منطقی. و این میتونه عدم کنجکاوی و علاقه به یادگیری باشه؛ چون اونها تمایلی به کشف ایدههای جدید، زیر سؤال بردن فرضیات یا بهتر کردن دانش و اموخته هاشون ندارن. و این میتونه ناتوانی در دیدن عواقب کارها هم داشته باشه، به این معنی که پیامد های کارهاشون رو پیشبینی یا درک نمیکنن و بیشتر تصمیمات شتابزده میگیرن.
گاهی احساس میشه این افراد تفکر سادهانگارانه یا سیاه و سفید دارن، مثلا مسائل پیچیده رو بیش از حد ساده میبینن و به جنبههای میانی یا مخفی یا جزئیات توجهی ندارن. و یک نکته دیگه کا بارز هست ناتوانی در خودشناسی و رشد شخصی هست، اونها در واقع به ندرت اشتباهات خودشون رو میپذیرن، و از تجربیات درس نمیگیرن و دیگران رو مقصر شکستهاشون میدونن. البته باید واقع بین باشیم و بگیم که بر اساس مدل هوش گاردنر، هوش در افراد به اشکال مختلفی ظاهر میشه و بعضی از این ویژگیها که گفتم میتونه بخاطر عوامل احساسی، آموزشی یا تجربیات شخصی باشن، و نه صرفاً کمبود هوش.
#هوش ✨
تصویر ریشه درخت و متن از موریس ستودگان گالری 50 در شانگهای
✨امروز، روز جهانی سرطان است؛ روزی برای آگاهی، همدلی و امید.
سرطان تنها یک بیماری جسم نیست، بلکه چالشی است که ذهن و روان را نیز درگیر میکند. اما در میان این دشواری، روانشناسی به ما میآموزد که امید، تابآوری و حمایت اجتماعی، ستونهای قدرتمندی برای مقابله با آن هستند. هر لحظهای که در مسیر درمان و زندگی پیش میرویم، نشاندهنده قدرت درونی انسان است؛ قدرتی که در دل سختیها ریشه میدواند و رشد میکند و به ما یادآوری میکند که حتی در تاریکترین روزها، نور امید خاموش نمیشود.
به یاد داشته باشیم که مهربانی و درک ما میتواند برای یک فرد درگیر با سرطان، تفاوتی به بزرگی یک معجزه باشد.
موریس ستودگان، ۵ فوریه ۲۰۲۵
دیروز در پرواز به شانگهای این نقاشی رو کشیدم و دوستی از من پرسید بیشتر در موردش بنویسید.
اسمش رو گذاشتم open mind و پیش خودم فکر کردم
✨چرا بازتاب میتونه چشم ذهن رو باز کنه؟
با این ایده باید بگم بازتاب کردن افکار (Reflection) میتونه چشم ذهن رو بیناتر کنه، چون این فرایند به ما کمک میکنه تا نوعی وضوح شناختی ایجاد کنیم یعنی وقتی افکارمون رو بازتاب میکنیم—چه از طریق نوشتن، خلاقیت، حرف زدن، یا تفکر عمیق—در واقع اونها رو مرتب و پردازش میکنیم. این کار باعث میشه بین ایدهها و تجربیاتمون ارتباطات جدیدی پیدا کنیم و فهم بهتری از خودمون و دنیای اطرافمون داشته باشیم. و اینجوری از تفکر خودکار خارج بشیم. چون خیلی از افکار ما خودکار و ناخودآگاهند. اما وقتی اونها رو بازتاب میکنیم، از سطح ناخودآگاه به خودآگاه میاریم. این فرایند به ما کمک میکنه که به الگوهای فکری ناسالم یا محدودکننده آگاه بشیم و گزینههای بهتری رو بررسی کنیم. و اینجوری به احساساتمون جهت بدیم. برای اینکه گاهی ذهن ما پر از احساسات پراکنده میشه، ولی وقتی درباره اونها تأمل و تفکر میکنیم، میتونیم بفهمیم که چرا چنین احساسی داریم و چطور میتونیم نسبت بهشون واکنش بهتری نشون بدیم. این کار از نظر روانشناسی به تنظیم هیجانی کمک میکنه و خلاقیت رو افزایش میده.
میدونیم که بازتاب افکار میتونه الهامبخش باشه و وقتی ایدههامون رو بازنگری و تحلیل میکنیم، ممکنه به بینشهای جدیدی (در تصویر چشم) برسیم که قبلاً متوجه اونها نبودیم. این فرایند برای نوآوری و تفکر فلسفی بسیار مهمه. و با این کار خودشناسی رو تقویت می کنیم. و این یکی از مهمترین مزایای بازتاب افکاره که باعث میشه خودمون رو بهتر بشناسیم—باورها، ارزشها، ترسها و امیدهامون رو درک کنیم و مسیر روشنی برای رشد شخصی پیدا کنیم.
از نگاه من بازتاب کردن افکار، مثل نگاه کردن به بازتاب خودمون در آینه هست، و به ما کمک میکنه تا (تصویر) ذهنمون رو شفافتر کنیم، بینشهای تازهای کسب کنیم و آگاهانهتر زندگی کنیم. این فرایند به نوعی ذهن رو "روشن" میکنه و مسیر رشد فکری و احساسی رو هموارتر میکنه.
تصویر در پرواز دیروز و متن در باغ یوان شانگهای امروز
موریس ✨
#بازتاب
#open_mind
+1
✨ دکتر موریس ستودگان
🚩۱۰) مهارت مدیریت خشم
Anger Management Skills
"خشم نتیجه سرکوب احساسات و تمایلات درونی است که به شکلهای مختلف بروز میکند. زمانی که انسان نتواند احساسات خود را به درستی ابراز کند، این احساسات به صورت خشم خود را نشان میدهند." فروید
#مدیریت_خشم
مهارتی است که به ما کمک میکند تا احساسات خشم خود را به طور سالم و سازندهای کنترل و ابراز کنیم. این مهارت شامل شناخت خشم، بازتاب و درک علل آن، و استفاده از تکنیکها و استراتژیهایی است که مانع از بروز رفتارهای مخرب در هنگام خشم میشود.
اموزش مدیریت خشم سبب میشود که کودکان فرآیند شناسایی، بازتاب، درک و کنترل احساس خشم را بشناسند. این مهارت به کودکان کمک میکند بدون اینکه به خود و دیگران آسیب برسانند، خشم خود را به شکلی مؤثرتر مدیریت کنند. مهمترین بخش اموزش مدیریت خشم؛
👈توانایی تشخیص علائم اولیه خشم،
👈 کنترل واکنشهای فیزیولوژیکی و روانی به آن
👈 بکارگیری تکنیکهای مناسب برای ابراز به روش درست یا کاهش خشم
👈 تکنیکها و استراتژیهای مدیریت خشم *️⃣شناخت و آگاهی از خشم: - اولین گام در مدیریت خشم، شناخت علائم جسمانی و روانی خشم است. این علائم ممکن است شامل افزایش ضربان قلب، تنفس سریع، تنش عضلانی، احساس گرما یا قرمز شدن صورت باشد. با شناخت این علائم، ما میتوانیم زودتر متوجه شویم که خشم در درون ما در حال افزایش است و اقداماتی برای کنترل آن انجام دهیم. *️⃣ تنفس عمیق و آرامشبخشی به خود: - یکی از مؤثرترین روشها برای کاهش خشم، استفاده از تکنیکهای #تنفس_عمیق است. تنفس عمیق و آهسته به آرام شدن سیستم عصبی کمک میکند و باعث میشود ما بهتر بتوانیم خشم خود را کنترل کنیم. *️⃣ تکنیکهای فاصله گرفتن از مسیله و یا حواسپرتی: - در لحظاتی که خشم شدید است، تغییر محیط یا انجام یک فعالیت متفاوت میتواند به کاهش تنش کمک کند. مثلاً، ترک موقعیت تنشزا، گوش دادن به موسیقی، یا انجام یک فعالیت بدنی مانند پیادهروی میتواند بسیار مفید باشد. در پیاده روی با ترشح دوپامین میتوانیم میزان کورتیزول را کاهش دهیم. *️⃣تغییر نگرشها و افکار: - افکار منفی و نامعقول اغلب میتوانند به شدت خشم بیافزایند. با تغییر این افکار به افکار منطقیتر و مثبتتر، ما میتوانیم خشم خود را بهتر کنترل کنیم. 👈 برای مثال، به جای فکر کردن به این که "این غیرقابل تحمل است"، میتوان گفت "این موقعیت ناخوشایند است، اما میتوانم آن را مدیریت کنم". *️⃣ارتباط مؤثر: - یادگیری تکنیکهای ارتباط مؤثر، مانند گوش دادن فعال، استفاده از جملات "من" به جای "تو" و ابراز نیازها به شکل آرام و محترمانه، میتواند به کاهش تعارضات و مدیریت خشم کمک کند.
🔠 چند مثال 👈 محیط کاری - ما در محیط کار خود با رفتار نامناسب همکارمان روبرو میشویم، به جای واکنش سریع و خشمگین، ابتدا چند نفس عمیق میکشیم و سپس با استفاده از تکنیکهای ارتباط مؤثر، به شکلی آرام و منطقی درباره موضوع با همکارمان صحبت میکنیم. 👈 در روابط شخصی - در مواجهه با یک اختلاف خانوادگی، به جای فریاد زدن و ایجاد تنش، تصمیم میگیریم که برای مدت کوتاهی از محیط دور شویم تا آرامش خود را بازیابیم و سپس با ذهنی آرامتر به گفتگو برگردیم. 👈 در رانندگی - وقتی در ترافیک گیر افتادیم و رفتارهای ناپسند دیگر رانندگان را میبینیم، به جای بوق زدن و واکنشهای خشمگین، تصمیم میگیریم به موسیقی آرامشبخش گوش دهیم و روی مقصد خود تمرکز کنیم. نمیتوان همه چیز در بیرون را کنترل کرد ولی خشم خود را میتوانیم.
🔠 منابع پیشنهادی کتاب: "مهارتهای مدیریت خشم" - نویسنده: ریچارد اچ. پریف - مترجم: مهرداد فیروزبخت این کتاب به بررسی روشها و تکنیکهای مختلف برای مدیریت خشم میپردازد و میتواند یک منبع مفید برای کسانی باشد که به دنبال یادگیری مهارتهای مدیریت خشم هستند. کتاب: "هوش هیجانی: مدیریت خشم" - نویسنده: دانیل گلمن - مترجم: حمیدرضا بلوچ این کتاب به اهمیت هوش هیجانی در مدیریت احساسات، از جمله خشم، میپردازد و تکنیکهایی برای بهبود کنترل بر خشم ارائه میدهد. کتاب: "مدیریت خشم به زبان آدمیزاد" - نویسنده: ویل بری - مترجم: شهرزاد نوری این کتاب به زبانی ساده و روان، اصول و تکنیکهای مدیریت خشم را توضیح میدهد و برای عموم مردم قابل استفاده است. 👇لینک های مرتبط برای مطالعه 👇مقاله APA خشم را کنترل کن قبل از اینکه تو را کنترل کند 👇 فیزیولوژی خشم 👇چرا زود عصبانی و خشمگین میشوم 🆕 در باره دیگر مهارت ها 👇 لینک مهارت خودآگاهی 👇لینک مهارت همدلی 👇مهارت بیان احساسات 👇مهارت ارتباط موثر 👇مهارت روابط بین فردی و خودمراقبتی 👇مهارت حل تعارض 👇مهارت مدیریت سترس 👇مهارت حل مسئله 👇مهارت تصمیم گیری 🌷🔤 🔤🔤🔤➕ 💻think➕
از دکتر موریس ستودگان
✨چند نکته در مورد شکل گیری حقیقت و تبدیل ان به "واقعیت شخصی" در ذهن ما و تأثیر آن بر نحوه قضاوت ما
با خودم فکر میکردم که حقیقت چطور در ذهن انسانها شکل میگیره و از چه شبکه هایی گذر میکنه تا به صورت واقعیت درک و برداشت بشه. اگاه هستیم که حقیقت بهصورت عینی و بدون تغییر به افراد منتقل نمیشه، بلکه تحت تأثیر عوامل گوناگونی در ذهن انسان تغییر میکنه و تبدیل به "واقعیت شخصی" میشه. پنج شبکه ممکن (شخصیت، تواناییهای عصبشناختی، فرهنگ، قضاوت فردی و اجتماعی، و سطح بینش و خودآگاهی) لایه هایی هستن که "حقیقت" از اونها عبور میکنه و شکل خاصی به خودش میگیره. اگه این پنج لایه را دقیقتر توضیح بدم شاید بتونیم به یک نقطه مشترک برسیم.
👈لایه شخصیت و پرسنالیتی
با استناد به کارل یونگ و نظریه تیپهای شخصیتی یونگ، شخصیت هر فرد، یعنی مجموعه ویژگیهای روانی اون مثل برونگرایی، درونگرایی، یا میزان انعطافپذیری، نقش مهمی در تفسیر حقیقت دارن. مثلا، فردی که شخصیت برونگرا داره، ممکنه تعاملات اجتماعی رو مثبتتر از یک درونگرا ببینه.
👈لایه توانایی عصبشناختی
آنتونیو داماسیو تو کتابهایی مثل خطای دکارت، توضیح داده که چطور مغز و سیستم عاطفی ما بر ادراک و تصمیمگیری تأثیر میگذاره. عملکرد مغز و سیستم عصبی ما مثل حافظه، توجه، و پردازش اطلاعات روی برداشت ما از حقیقت تأثیر میگذاره. مثلاً کسی که دچار اختلال در حافظه باشه، ممکنه بخشی از حقیقت رو فراموش کنه و بر اساس اطلاعات ناقص تصمیم بگیره.
👈لایه فرهنگ
فرهنگ، ارزشها و باورهای مشترک یک جامعه هست که بهشدت بر نحوه تفسیر ما از حقیقت اثر میگذاره. کلیفورد گیرتز، انسانشناس برجسته، فرهنگ رو بهعنوان "سیستمهای معنایی" تحلیل کرده.
و باور داره مثلاً در فرهنگی که جمعگرایی ارزشمنده، ممکنه فرد مسئولیتپذیری بیشتری نسبت به گروه داشته باشه، درحالیکه در فرهنگی فردگراتر، اولویتها متفاوت خواهند بود.
👈لایه قضاوت فردی و اجتماعی
انسانها بر اساس تجربیات شخصی و همچنین استانداردهای اجتماعی به قضاوت میپردازن. این قضاوتها به نحوی دیگه حقیقت رو شکل میدن. مثلاً فردی که تحت تأثیر نظرات جامعه هست، ممکنه حقیقتی رو که خودش تجربه کرده نادیده بگیره. دانیل کانمن در کتاب تفکر، سریع و کند توضیح داده که چطور قضاوتهای سریع (سیستم ۱) یا تأملی (سیستم ۲) میتونن منجر به سوگیری بشن و قضاوتها میتونن شکل گیری حقیقت رو تحت تأثیر قرار بدن.
👈لایه سطح بینش و خودآگاهی
هرچقدر فرد از خود و محیطش آگاهی بیشتری داشته باشه، میتونه حقیقت رو عمیقتر درک کنه. کسی که خودآگاهه، ممکنه بهتر بتونه تأثیر پیشفرضها و تعصبات خودش رو روی حقیقت ببینه. اکهارت تول تو کتاب نیروی حال، درباره آگاهی لحظهای و تأثیرش روی درک انسان ها صحبت میکنه و این پدیده رو به خوبی توضیح داده که چرا آگاهی روی برداشت و درک حقیقت و شکل گیری واقعیت تأثیر داره.
✔️یک مثال برای روشنتر شدن این موضوع
فرض کنیم فردی از یک حادثه رانندگی گزارش میده. این گزارش میتونه با توجه به پنج فیلتر زیر متفاوت باشه:
شخصیت: اگر فرد عصبی/برونگرا باشه، ممکنه همه چیز رو کمی بزرگتر در تعریف هاش جلوه بده.
توانایی عصبشناختی: اگه فرد اضطراب داشته باشه، ممکنه جزئیات رو تحت تاثیر اضطراب بیشتر فراموش کنه یا تحریف کنه.
فرهنگ: ممکنه در فرهنگی که پذیرش خطا نشانه ضعفه، فرد سعی کنه تقصیر اون اتفاق رو گردن دیگری بیندازه.
قضاوت: تجربههای قبلی فرد از رانندگی میتونه باعث بشه اون ناخوداگاه به نفع یا علیه کسی قضاوت کنه.
بینش و خودآگاهی: فردی با خودآگاهی بالا ممکنه بتونه بدون سوگیری، حقیقت رو دقیقتر بیان کنه.
🟠این پنج لایه به ما نشون میدن #حقیقت عموما از دیدگاه انسان ها نسبی هست و از این لایه ها عبور میکنه تا شکل #واقعیت_شخصی بگیره و به همین دلیل #قضاوت درباره دیگران بدون در نظر گرفتن این عوامل مهم بسیار سطحی و نادرست خواهد بود.
تهیه در +Think
✨"The smart people listen to other smart people and change their mind!" ✨
M. Setudegan
این همه رفتار بدون بازتاب به این موضوع که چگونه یک "ناجی" "تعمیر کننده" بودن میتواند به سلامتی خود ما نیز آسیب برساند، ریشه در طرحواره های ما دارد. با گذشت زمان، خسته و ناامید میشدم و به خصوص زمانی که توصیه هایی میکردم که به وضوح نادیده گرفته میشد یا تلاش زیادی انجام می دادم که رابطه ای را نجات دهم...و بدتر از همه هنوز هم با من به گونه ای اسیب زا رفتار میشد. که بعدها در پروسه درمان متوجه شدم، همه آن سرمایهگذارهای عاطفی منجر به ناامیدی و حتی خشم منفعل در من میشد. این قطعاً آن نوع رابطه سالم و متعادلی نیست که ما شایسته آن هستیم.
✨ چگونه نیاز به "نجات" مردم را کنار بگذاریم
به راحتی می توان فکر کرد که درک اینکه اعمال آسیب رسان یک نفر از کجا سرچشمه می گیرد به این معنی است که ما آنها را شاید می پذیریم [انتخاب می کنیم].
مطمئناً اگر شریک زندگی من همیشه غر میزد، فکر میکردم تقصیر او نیست چون از کودکی در آن محیطی بزرگ شده که این رفتار معمول بوده. یا در کودکی آسیب های فراوانی دیده و درست همین داستانها بود که تریگر یک رابطه-کمک رسانی میشد.
بله، بهترین دوست دوران مهاجرت من دائماً مرا سرکوب میکرد، اما فکر می کردم که این فقط به این دلیل است که او نقص فیزیکی و یا احساس ناامنی دارد و یا تجربه های منفی در خانواده که برایم تعریف کرده بود. - باید به او اطمینان بدهم که دنیا جای بدی نیست...
به جای اینکه امیدوار باشم این شخص روزی، شاید، در نهایت با حمایتم "بهتر" شود، آموختم که بهتر است تمرکز را بروی خودم بگذارم. برای احساس احترام و ارزش در این رابطه به چه چیزی نیاز دارم؟ همچنین میتوانم به این فکر کنم که چرا این غریزه [رفتاری] بر من غلبه میکرد (و یک درمانگر قوی توانست مرا در رسیدن به این پاسخ راهنمایی کند): شاید برای جلوگیری از پرداختن به مشکلاتم، روی «مشکلات» دیگری تمرکز میکردم. یا در حال تعقیب تأییدیه شیرینی بودم که با انجام کارهای غیرممکن به دست می امد و به طور معجزه آسایی پتانسیل کامل یک فرد در حال مبارزه را شکوفا می کرد.
از آن نقطه بازتاب، توانستم تصمیم بگیرم که چگونه محدودیتهایم بشناسم و مرز ها را ترسیم کنم، انتظاراتم را با واقعیت همخوان و مقایسه کنم یا حتی در صورت لزوم کنار بروم. دکتر گودن می گوید: «ما باید انتخاب کنیم که چه نوع رفتارهایی را تحمل کنیم و چه رفتارهایی را تحمل نکنیم." و تعیین مرزها می تواند راه مهمی برای برقراری ارتباط باشد."
مناموختم که اگر مصمم به پیشروی در رابطه ای هستیم، سعی کنیم دردهای روانی آنها را بپذیریم - بدون اینکه به آنها یک بلیط رایگان بدهیم تا با ما بد رفتاری کنند. این ممکن است مانند گفتن چیزی شبیه این به نظر برسد: "میدانم که شما استرس دارید، اما من تحمل نمیکنم که مورد بی احترامی و توهین قرار بگیرم". یا به آنها اجازه دهیم بدانند که در کنار آنها هستیم - به شرطی که آنها نیز مایل به تلاش برای تغییر خود باشند.
به باور من اساساً، هدف این است که به آنها نشان دهیم که میدانیم، آسیب دیده اند و می توانند ناخواسته آسیب بزنند - اما این به معنا نیست که آنها را در همه شرایط خواهیم پذیرفت و حق دارند در ازای درک و همدلی و دوستی به ما صدمه بزنند. تا زمانی که محدودیتهای خود را با مهربانی و قاطعیت بیان میکنیم، این مکالمات و رفتار ما میتواند فشاری باشد که فرد مورد علاقهمان به آن نیاز دارد تا در نهایت تغییر کند... یا الهامبخش ما برای ارزیابی مجدد اینکه آیا این رابطه یک طرفه طاقتفرسا حتی ارزش نجات دادن دارد یا خیر، شود.
باز هم می گویم، اولویت دادن به سلامت روان ما خودخواهانه نیست، همه متخصصان با این موافق هستند. گاهی اوقات، بهترین کاری که می توانیم برای تشویق رشد، بهبودی و شادی انجام دهیم - برای همه افراد درگیر این کمپلکس - این است که بدانیم چه زمانی باید عقب نشینی کنیم و چه زمانی باید رابطه ای را رها کنیم و این حق انتخاب را داریم.
پایان
#عقده_ناجیگری
2-2
ID:think➕
دکتر موریس ستودگان
در اوایل January 2025
✔️"عقده ناجی گری"؛ ما واقعاً نمیتوانیم افراد دیگر را "تعمیر" کنیم.
✨چرا به مراجعینم میگفتم؛ صدمات و آسیب های گذشته افراد در رابطه با ما را درک کنیم، همدلی کنیم، ولی همه اینها بهانه ای برای رفتار تخریبی و آسیب زا با ما نیستند.
چرا امروز به این موضوع میپردازم چون رواندرمانگرم بعد از تلاطم رابطه اولم با همسرم در ۲۵ سالگی ام گفت؛ «شما یک تعمیرکار نیستید. شما نمیتوانید خرابی ها را فقط تعمیر/درست کنید.» و این پروسه به طور دقیق به من نشان داد که چرا من بیش از آنچه که باید در روابط سمی باقی بمانم، مانده بودم و متقاعد شدم که میتوانم یک شخص آسیب رسان و سواستفاده گر را به قهرمانی در زندگی ام تبدیل کنم که این را فقط در یک فیلم رمانتیک سینمای ایرانی پیدا میکنیم. یا چرا، به جای کنار گذاشتن دوستانی که از کودکیهای خشن خود به عنوان بهانهای برای رفتار نامناسب خود از روابط ها استفاده میکردند، متوجه شدم که من روی چیزی متمرکز بودم و ان تصویر "انسان خوب در همه" بود.
شاید اصرار برای تغییر کسی برای بهتر شدن ممکن است کار درستی به نظر برسد، یا حداقل گزینه بهتری نسبت به رها کردن کامل یک فرد در حال مبارزه یا موقعیت چالش برانگیزش باشد، اما به چه قیمت. دکتر گودن، روانشناس بالینی، میگوید، اگر همیشه به «نجات دادن» دیگران علاقه دارید، بدانید که این عادت اغلب میتواند بیشتر از اینکه مفید باشد به شما و آنها آسیب برساند.
هیچکس نمیگوید که ما برای این که میخواهیم دست کمک برای دیگران دراز کنیم، ادم بدی هستیم، نه این فکر رایج در بین همه نیست. در واقع، بسیاری به دلایل مختلف عمیقاً انسانی، که اغلب ریشه در همدلی، عشق و تجربیات گذشته دارند، در این الگو زندگی می کنند.
دکتر ناتالی گوتیرز، نویسنده کتاب "دردی که ما حمل میکنیم: شفا از PTSD"، میگوید: "برخی افراد ممکن است در محیطهایی بزرگ شده باشند که در آن شرطی شدهاند تا «نجاتگر» باشند. فکر کنید: شخصی که مجبور بود در خانه ای پر از درگیری نقش میانجی را بازی کند، یا شخصی که از سنین پایین مراقب یکی از اعضای بیمار خانواده بود..." می تواند آنها را به ماندن در روابط ناسالم یا حتی توهین آمیز با امید به تغییر دیگران سوق دهد."
✨چرا آموختم که افراد اطرافم را «تعیین» کنم؟
دکتر درمانگرم میگفت، طبیعتا برای همسر شما، [تعمیر کردن او] تغییر دادن ذهنیت او به این معنی است که او شخص ناکارامدیست - که این روشی فوق العاده همدلانه یا سازنده برای فکر کردن به دیگران نیست. اما چه فکر کنید یا نکنید که این کار به عنوان رفع «ناکارامدی» یا کمک به آنهاست، مشکل بزرگتر این است که🔑 تغییر دادن دیگران به عهده شما نیست.
مطمئناً، میتوانیم از کسانی که دوستشان داریم حمایت کنیم و با آنها همدلی کنیم، چون در درونشان اسیبی یا تروما تجربه کرده اند. اما امروز میگویم، فقط آن اشخاص آسیب دیده میتوانند تصمیم بگیرند که ایا میخواهند به مشکلات ناشی از آسیب های دیده شده خود رسیدگی کنند. خواه این رفتارهای مضر خود را تحت کنترل داشته باشند و یا در صدد یادگیری مهارتهای ارتباطی سالم باشند، و یا در نهایت تلاش کنند تا درمان از طریق آسیبهای حلنشده و رواندرمانی پیگیری کنند.
در هر صورت، نکته من اینجاست؛ یک "عقده ناجی گری" در ما میتواند وضعیتی را که میخواهیم بهبود ببخشیم را بدتر کند. به گفته دکتر گوتیرز، بخشیدن یا بهانه تراشی مدام برای عادات بیملاحظه (یا کاملاً اسیب زا) کسی - حتی اگر ناشی از درد و تروما باشد - پیامهای ناگفته ای مانند، (نیازی به قبول مسئولیت نداری، چون من اونو برات انجام میدم ) را ارسال میکنیم. یا، من همیشه اینجا خواهم بود، مهم نیست با من چگونه رفتار کنید.
دکتر درمانگرم میگفت: "در نهایت، این میتواند یک پویایی همبسته و [هموابستگی] ایجاد کند که در آن شما رفتار بد شخص دیگری را فعال میکنید و به اشتباه باور دارید که میتوانید آنها را کنترل کنید". این تلنگری بود برایم. به عنوان مثال، دوستی داشتم که برای پیدا کردن یک شغل تلاش فراوان میکرد و من به او پول قرض میدادم یا فهرستهای کارهایی را برایش میفرستادم چون کامپیوتر نداشت، منطقی بود که بهجای انجام کارهای سخت برای پول در اوردن و یاد گرفتن کامپیوتر، به من تکیه کند و بیکار باقی بماند - در واقع به او هیچ کمکی نکردم. البته توجیح رفتار من نیست یک توصیح است برای اینکه من ۲۳ ساله بودم و در تجربه مهاجرت هم بودم و احساس میکردم کمک به ایرانیان در موقعیت مشابه وظیفه من است و هنوز آن احساس را به یاد دارم، گرچه اسیب ها و درس های فراوانی اموختم که در کتابم "عشق ذاتیست یا آموختنی" نوشته ام.
ادامه دارد...
#عقده_ناجیگری
1-2
ID:think➕
✨“La vie heureuse est la vie conforme à la vertu”
Aristote, Éthique à Nicomaque (IVe siècle avant notre ère)
✨"زندگی خوشبخت زندگیای است که مطابق با فضیلت باشد."
ارسطو، اخلاق نیکوماخوس (قرن چهارم پیش از میلاد)
این جمله باور دارد که خوشبختی صرفاً به رضایت محدود نمیشود! در حالت رضایت؛ یا دچار کمبود میشویم (پیش از ارضا) یا اشباع میشویم (پس از ارضا). برای ارسطو، خوشبختی یک حالت پایدار و بادوام است که همه به دنبال آن هستیم. برای دستیابی به آن، شاید کافی باشد که "درست" رفتار کنیم و در زندگی بدون افتادن در افراطها پیش برویم. این فیلسوف از ما نمیخواهد که قدیس شویم، بلکه میخواهد با اعتدال رفتار کنیم و با میانهروی عمل کنیم. با بندبازی روی این بند باریک میان افراط و تفریط، به این کمال (که معنای یونانی کلمه «فضیلت» است) دست خواهیم یافت که آرامش بادوامی را برای ما به ارمغان خواهد آورد.
اگر کمی به واژه های ارسطو دقت کنیم، او خوشبختی را در قالب یک وضعیت پایدار تعریف میکند که با گذر زمان و رشد فرد به دست میآید، نه صرفاً از طریق لذتهای زودگذر یا ارضای نیازهای لحظهای. او به اهمیت "فضیلت" تأکید دارد، که در فلسفه یونانی به معنای کمال یا شایستگی است [فضیلت به یونانی باستان ἀρετή (Arete) گفته میشود.].
فضیلت نزد ارسطو یعنی یافتن میانهروی میان افراط و تفریط؛ برای مثال، شجاعت به عنوان فضیلت میان ترس و بیپروایی قرار دارد.
این دیدگاه ارسطو به ما میآموزد که زندگی متعادل و آگاهانه کلید رسیدن به خوشبختی پایدار است. او معتقد است که انسانها باید میان لذتهای فوری و مسئولیتهای اخلاقی تعادل برقرار کنند. همچنین خوشبختی از نگاه او به جنبهای عملی و کاربردی از زندگی گره خورده است: با رفتار درست و تفکر مدبرانه، میتوان آرامش درونی و پایداری را به دست آورد.
این مفهوم نه تنها برای زمان ارسطو بلکه برای زمان حال هم کاربرد دارد؛ زیرا ما نیز در دنیای امروزی با افراط و تفریط در جنبههای مختلف زندگی، از جمله کار، روابط، و لذتها، مواجه هستیم. آموزه ارسطو یادآور این نکته است که باید بین نیازها و ارزشهایمان تعادل برقرار کنیم و بهجای دنبال کردن خوشیهای موقتی، به ساختن زندگیای با معنا و متعادل بپردازیم.
دکتر موریس ستودگان
افکار صبحگاهی
#زندگی_در_خوشبختی
Channel ID:think➕
