انکار
Открыть в Telegram
📝 «انکار»، کوششی جمعی است برای کنار زدن شبهمسئلهها و تعارضات دروغین و برآوردن پرسشهای راستین. 📌https://enkarmag.com 📌 www.instagram.com/enkarmag 📌 twitter.com/enkarmag 📌 enkarmagazine@gmail.com
Больше3 267
Подписчики
+824 часа
+137 дней
+2530 день
Архив постов
3 267
💬 جمعیت مازاد و اقتصاد سیاسی طرد و حذف
✍️ پریسا شکورزاده
▪️غلبهی عواطف ویرانگری چون احساس طردشدگی و رهاشدگی، احساس بیگانگی با سرزمین و مردم و دولت، خشم از بازی داده نشدن و خودی نبودن در جامعه را که همگی نشان از بیرون ماندن جمعیت کثیری از دایرهی «مردم» دارد، میتوان در پیوند با فقدانی سهگانه دانست: محرومیت از بازنمایی سیاسی، اخراج از ساحت اقتصادی و مرگ اجتماعی. میان حاکمیت و این جمعیتِ مطرود، که به درجات مختلف از دایرهی شمول ــ شامل مردمی که درونی و خودی است و رابطهی ارگانیکی با دولت دارد ــ بیرون گذاشته شده، رابطهای برقرار است که از «وانهادن به مرگ» تا حذف را دربرمیگیرد. خاصیت گزینشی حاکمیت، یعنی حق حاکمیت بهمثابه قدرت دیکته کردن مرگ و زندگی در اینجا تعیینکننده است: تصمیمگیری دربارهی اینکه «چه کسی میتواند زنده بماند و چه کسی باید بمیرد» . در این وضعیت، نظم سیاسی به شکلی از سازماندهی مرگ مبدل میشود و در مواجهه با این جمعیت، زیستسیاست جای خود را به مرگسیاست میدهد.
متن کامل را میتوانید از اینجا دریافت کنید.
@enkarmag
3 267
💬 سوژهی قانون
✍️ آلنکا زوپانچیچ | ترجمه: علی سرمدی
▪️وقتی همه جا رنگِ خون گرفته و سپهرِ عمومی پر است از تصاویر اجساد زیرِ آوار و کودکانِ و نوزادانِ شهید، آیا جایی برای تأملِ فلسفی باقی میماند؟ این سؤالیست که برای نگارندهی این سطور، موقعِ تصمیم به انتشارِ این ترجمه، مطرح شد. خونِ فوّارهزده، از تنِ کشتگانِ حوادث چند ماهِ اخیرِ وطن (دیماه و حملهی متجاوزانهی نیروهای نسلکشِ معاصر)، هنوز گرم است و تأمل، دستِکم به باورِ من، تنها زمانی ممکن است، که سردیِ خاک، هرمِ خون را از میان بردهباشد: ماجرا باید بر تنِ تاریخ، خوب حک و ثبت شدهباشد، تا بتوان دربارهی آن چیزی گفت. اما مسائلی هستند، که همزمان، هم به تجارب چندماههی ما مرتبط اند، و هم از آنها دیرپاتر اند. لذا شاید بتوان خطر کرد، و پرسشهایی در خصوصِ آنها برآورد. یا این که، از طریق خوانشِ متونی، و قرار دادنِ آنها در افقِ تجاربِ خودمان، حتی پاسخهایی به دست آورد. متنِ جاری، به عقیدهی من، همین شأن را دارد. درونمایهی متن، چیزیست به غایت مهجور: اخلاق. آیا در روزگارِ کلبیمسلکِ ما، که کل مقولهی اخلاق، فروکاستهشدهست به «توافقِ میانِ طرفین» و «رضایت»، و بدین طریق، کلِ شأنِ سیاسیِ آن نابود شده، جایی برای سخن از اخلاق باقی مانده؟ بله، شاید دقیقاً برای احیای شأنِ سیاسیِ آن. در متنِ پیشِ رو، که صبغهی نظریِ آن، به وضوح بر جنبهی انضمامیاش، غلبه دارد، البته کمتر سخنی از سیاست، به معنای متعارفاش، مییابید. اگر ردی از سیاست میخواهید، باید سراغِ آن را، تنها به شیوهای غیرمستقیم گرفت.
متن کامل را میتوانید از اینجا دریافت کنید.
@enkarmag
3 267
💬 بازخوانی روایت جنگ خیابانی سوریه: از بیکاری تا ترور شهری
✍️ دیانا محمود | پریسا مختاباد
@enkarmag
3 267
💬 بازخوانی روایت جنگ خیابانی سوریه: از بیکاری تا ترور شهری
✍️ دینا محمود | پریسا مختاباد
▪️دیاانا محمود، خبرنگار و مترجم، متولد شهر حمصِ سوریه، دارای مدرک دکترای ادبیات فارسی از دانشگاه تهران است. تسلط او به دو زبان عربی و فارسی، تجربه خبرنگاریاش در دهه اخیر، و آشنایی عمیقش با فضای رسانهای جهان عرب و فارسیزبان، همراه با تجربه زیست شخصی در ایران و سوریه، او را به فردی با آگاهی و دانش منحصربهفرد از تحولات منطقه تبدیل کردهاست. در بخش اول این گفتوگو، درباره امنیت شهری، زیرساختهای عمومی، اشتغال و نقش شبکه نفوذ اقتصادی در خلال جنگ شهری سوریه (2011-2018) و پس از آن صحبت کردهایم.
این گفتوگو میتواند دریچهای به درکی مادی و ملموستر از پیوند میان بیکاری، خشونتهای گروهی و شبکههای نفوذ اقتصادی بگشاید.
متن کامل را میتوانید از اینجا دریافت کنید.
@enkarmag
3 267
💬 بازخوانی روایت جنگ خیابانی سوریه: از بیکاری تا ترور شهری
✍️ دیانا محمود | پریسا مختاباد
@enkarmag
3 267
💬 تعلیق در جنگ
✍️ مجله انکار
بخش دوم:
این حضور دائمی مرگ در متن و میان زندگی، اگرچه موجب انبوهی رنج و درد و مصیبت و سختی شده است اما همزمان میتواند یکتایی و تکینگی زندگی را نیز به ما یادآوری کند. آری، بهواقع در برابر هجوم بیامان مرگ ما چارهای جز دفاع دوباره و دوباره از زندگی نداریم. این رسالتیست که ما بر دوش خویش نهادهایم، اگر که باز فرصتی برای نوشتن و گفتن و شنیدن مهیا شود. امیدواریم که سایه جنگ بهزودی از سر خانه و کاشانه ما و درنهایت سراسر جهان دور شود و آتشبس موقت هرچه زودتر به پایان دائمی جنگ منتج شود. بهیاد همه آنهایی که در این روزها از میان ما رفتند، امید که گذر زمان مرهمی باشد هرچند اندک بر داغ دل بازماندگانشان.
@enkarmag
3 267
💬 تعلیق در جنگ
✍️ مجله انکار
▪️بمب که میآید دیگر چندان فرقی ندارد که تو کیستی یا چگونه میاندیشی، چه رنجها و مصیبتهایی را ازسرگذراندهای و چه آرزوها و رویاهایی را در سر میپرورانی. اولین صدا که بهگوش رسید باید بهسرعت بهگوشهای بخزی و نفس را کمی حبس و گوشها را در انتظار شنیدن صدای انفجارهای بعدی حسابی تیز کنی تا «این موج» هم بگذرد. لحظه انفجار، دقیقهی مواجهه با تعلیق مطلق است. آنجا که تو دیگر هیچ نیستی مگر انتظار ناب برای گذشتن زمان.
صدای جنگنده که از آسمان بهگوش میرسد گویی اژدهایی معلق بر فراز خانه و کاشانهات دهان بازکرده و هر آن ممکن است تو و همهچیز و همهکسات را بهدرون خود ببلعد. اژدهایی با دهانی همچون مغاکی بیپایان و بزرگ و تودرتو که با تو سخن میگوید: «حال آن برابری نابی که ما غربیها مدتهاست وعدهاش را به شما دادهایم و حتی در مهمترین متون مکتوبمان ازجمله منشور حقوق بشر نیز به آن اشاره کردهایم و عدهای از شما نیز همین روزها در شوق وصال آن حتی به رقص و تشکر دائمی از ما پرداختهاید به فراز سرزمین شما نیز رسیده است» اما زنهار که آن برابری تنها و تنها برابری ناب و مطلق در ویرانشدن است.
صبح یک روز جنگی، آنگاه که از خواب برمیخیزی و هراسناک میبینی آسمان در تاریکی شبِ گذشته جامانده است، بهیاد میآوری که دیشب دشمن انبارهای نفت شهر را بمباران کرده است و درمییابی که او بهکمک آخرین دستاوردهای علم هواشناسی این جنایت را دقیقا در شبی که بناست باران ببارد انجام داده تا سیمای این سیاهی و تاریکی بهوسیله ابر و باران به همه برسد، مبادا کسی از این برابری در سیاهی و تاریکی محروم بماند.
و آنگاه که در زیر فشارِ تهدیدِ بازگشت به عصر حجر توسط جانیان، غمگنانه ویرانی زیرساختها و بزرگترین کارخانههای صنعتی کشورت، این حاصل سالها کار و رنج و عرقریزان و مصیبت و خون مادران و پدرانت را میبینی زیرلب با خود میگویی انگار دیگر آن آزادی و برابری موعود اینجاست؛ برابری مطلق در ترس و اضطراب و مرگ و آزادی مطلق در تعدیل و تعلیق.
آغاز جنگ یعنی درافتادن در ورطهی تعلیق. جنگ نهتنها امکان اندیشیدن، سیاست و حتی مبارزه را معلق میسازد که پاسخگویی به ساده و پیشپاافتادهترین خواستههای مادی را نیز بحرانی میکند. تعلیق زمان را بهدرون خود میکشد و علاوهبر حال، ترس ناشی از ویرانی زیرساختها و امکانات ضروری برای حیات، حتی آینده را نیز معلق میسازد. زنهار که آتشبس نیمبندِ تاکنون برقرارگشته نیز نهتنها موجب پایان این تعلیق نشده که ازقضا خود تعلیق را معلق ساخته است. تعلیقِ تعلیق با پایان آن فرق دارد. تعلیقِ تعلیق گویی نوعی مضاعفشدن کیفی -و نه کمیِ- معلقبودن است. در تعلیقِ تعلیق انگار که ما با نوعی کشآمدنِ کشآمدن مواجه میشویم. جامعه و ملت ما در سالهای اخیر کم کش نیامدهاند. انبوهی از فشارهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هرکدام بهطریقی موجب کشآمدن ما و زندگیمان شدهاند، فشارهایی مانند تورم اقتصادی سنگین یا قطعی اینترنت که در همین روزها نیز با آنها درگیریم. اما چه میشود وقتی بهواسطه جنگ و تجاوز بیگانه به خاک کشور، خود کشآمدن کش میآید؟ اینجا دیگر با فشاری از جنس فشارهای پیشین طرف نیستیم بلکه در تعلیقِ تعلیق دراصل با تغییری کیفی، یعنی بهخطر افتادن خود زمین بازی یا همان چارچوب جغرافیاییای که شرط امکان کشآمدن یا جمعشدن است روبروییم. اینجا دیگر مساله صرفا شکستی مانند شکستها یا پیروزیهای پیشین جامعه ایران نیست بلکه جنگ تهدیدیست درجهت شکستن خود چارچوبی که اساسا امکان پیروزی یا شکست یعنی رقابت را مهیا میکند.
البته جنگ برای نسل ما، یعنی نسلی که در دوران پس از ۲خرداد و وقایع بعد از آن سیاسی شد، چندان واژه غریبی نبود. از خاطرات جستهوگریختهی پدر و مادرهایمان که بگذریم هیولای جنگ حداقل در بیست و چند سال اخیر همواره دور یا نزدیک دور سر ما چرخیده بود.
اینکه چه شد که بخشی از همان نسل متوهمانه تحقق رهایی را در فلاکت جنگ دیدند یا کلیتر بگوییم کدامین پویشهای جهانی از طرفی و بنبستهای داخلی از طرف دیگر درنهایت باعث شدند تا جنگ در این دوره بهوقوع بپیوندد یا اینکه کدامین فجایع و بلایا موجب میشوند تا دستکم بخشی از یک ملت چنان اسیر رانههای خودویرانگر شوند که چشم به کمک قاتلانی همچون نتانیاهو و ترامپ که برای زیستناپذیرساختن این خاک نقشهها کشیدهاند بدوزند و همه و همه اینها، پرسشهایی هستند که ما اگرچه پیشتر نیز بهفراخور درباره آنها اندیشیده و نوشتهایم در آینده باید بیشتر و بیشتر به موضوعهای اساسی نوشتهها، جدلها و گفتوگوهای ما تبدیل شوند.
سال گذشته برای ملت ما سالی دردناک و خونبار بود. از جنگ اول در خرداد و تیر تا اتفاقات دردناک رخداد دی ماه و سپس جنگ اخیر جامعه ما پیوسته همجوار مرگ زیسته است.
3 267
💬 دموکراسی بهمثابهی رویه و دموکراسی بهمثابهی رژیم
✍️کورنلیوس کاستوریادیس | ترجمه: مهسا اسدالهنژاد
@enkarmag
3 267
💬 دموکراسی بهمثابهی رویه و دموکراسی بهمثابهی رژیم
✍️کورنلیوس کاستوریادیس | ترجمه: مهسا اسدالهنژاد
▪️اشارهی مترجم: دموکراسی بیشتر از رویه و فرم است. این آن چیزیست که کاستوریادیس میکوشد که بگوید. پایبندی صرف به رویهی دموکراتیک و نادیدهگرفتنِ محتوای دموکراسی و ارزشِ هنجاری آن خطایی است که از دوگانهانگاریهای تفکر ناشی میشود: تو گویی که فُرم یک جاست و محتوا جای دیگر. تو گویی رویه یک چیز است و بنیاد چیزی دیگر. کاستوریادیس ابداً نمیخواهد بگوید که فُرم اهمیتی ندارد یا نباید دموکراتیک باشد، بلکه میخواهد نشان دهد که اگر فُرم از محتوا تهی شود، نهتنها میتواند فاجعه به بار آورد، چنانکه دربارهی تجاربِ توتالیتاریستیِ فُرماً دموکراتیک میتوان دید، بلکه عملاً دارد پرسش از محتوا و بنیاد را مخفی میگذارد: فُرمِ دموکراتیک دارد میگوید که بیایید به محتوایِ دموکراتیک کاری نداشته باشیم و این خود یک محتوا تولید میکند. فُرم بدون محتوا خودش درواقع، بهطور پنهانی، تصدیق یک محتواست؛ این محتوا که محتوا ارزش توجه ندارد.
▪️ بنابراین هیچ فُرمگرایی محضی در کار نیست. حال که چنین است، باید آشکارا و بدون لکنت، از منظر قسمی دموکراسیخواهی رادیکال/ریشهای فُرم را به محتوا و بنیاد بازگرداند و از دموکراسی بهمثابهی نوعی رژیم سخن گفت. دموکراسی بهمثابهی رژیم، ارزشِ هنجاری دموکراسی را به آن باز میگرداند: تأمین همزمان خودآیینی فردی و جمعی و امکانِ پرسشگریِ مداوم از هر آنچه که سر راهِ خودآیینی فردی و جمعی قرار میگیرد. رویهها تنها زمانی حقیقتاً دموکراتیکاند که ارزشِ هنجاری دموکراسی را از دست نگذارند. دموکراسی همواره به سویِ دیگری و دیگرشدن است؛ به سویِ پسزدنِ جایگاههای یک بار برای همیشه تعریفشده؛ به سوی ردکردنِ برتری و سروری.
متن کامل را میتوانید از اینجا دریافت کنید.
@enkarmag
3 267
💬 دموکراسی بهمثابهی رویه و دموکراسی بهمثابهی رژیم
✍️کورنلیوس کاستوریادیس | ترجمه: مهسا اسدالهنژاد
@enkarmag
3 267
💬 سیاست زندگی رهاییبخش در ایران: میان مقاومت، بقا و مراقبت
✍️ پیام روشن فکر
📌 این مقاله پیش از وقایع دیماه نوشته شده است.
▪️در سالهای اخیر بهويژه پس از قیام ژينا، «زن، زندگی، آزادی» و دورهی دوازده روزه جنگ در پی تهاجم نظامی اسرائيل و آمریکا به ايران، «سیاست زندگی» به یکی از مفاهیم پرکاربرد در تحلیل وضعیت برخی کنشهای مدنی و اعتراضی در ایران بدل شده است؛ مفهومی که گاه برای توصیف کنشهای روزمره، گاه برای نامگذاری اشکال نافرمانی نمادین، و گاه بهعنوان جایگزینی برای سیاست رسمی يا کنشهای سیاسی معمول و مرسوم به کار میرود. با این حال، کثرت کاربردهای این اصطلاح لزوماً به معنای وضوح مفهومی آن نیست. در بسیاری از موارد، سیاست زندگی یا به سطح انتخابهای فردی و سبک زندگی يا کنشهای جمعی تقلیدی و بسیجهای احساسی فروکاسته میشود، یا بهگونهای رمانتیک هر کنش متفاوت با عرف و قانون را «مقاومت» مینامد. این یادداشت میکوشد با فاصله گرفتن از این سادهسازیها و افراط و تفریط در ارجاع اين اصطلاح، خوانشی رهاییبخش از سیاست زندگی در ایران پیشنهاد کند؛ خوانشی که آن را نه امری فردی و لحظهای، بلکه به عنوان پدیدهای جمعی، درهمتنیده، تاریخی و جهانی میفهمد.
متن کامل را میتوانید از اینجا دریافت کنید.
@enkarmag
3 267
💬 در سوگ انسان
✍️ مجله انکار
▪️در لحظهای به سر میبریم که مرگ بر همه چیز سایه انداخته است. تا چشم کار میکند، رقص عزا و سوگواری بازماندگان است که تنها دیده میشود. انگار «زبانی» وجود ندارد که بتواند آنچه گذشت و بر ما میگذرد را روایت کند و در این وضعیت، جان انسانها شبیه به کمیتی بیارزش، گاه نشان داده میشود.
«کشتار» به مفهومی بینالاذهانی مبدل شده و از انسان، بیش از هر زمان دیگری انسانیتزدایی شده است. نه تنها سیاست تعلیق شده، که زندگی روزمره هم برای بسیاری به محاق رفته است. همه در انتظار این هستند که چگونه باید با زندگی پیش رو و از دست رفتهی خود بهصورت توأمان مواجه شوند؛ مواجههای که هیچکس همچنان پاسخی برای چگونگی آن ندارد. در وضعیتی که اقتدارگرایی به گرهگاه نهایی خود میرسد و با احتمال وقوع جنگ درآمیخته میشود، آنچه موجودیت ندارد، عاملیت سیاسی شهروندان است. این مردم هستند که به فراموشی سپرده میشوند، گویی که از اساس وجود نداشتهاند.
در زمانی که غم و خشمی درهمتنیده در وجود همه جریان یافته است و امکانی جمعی برای ظهور و بروز خود پیدا نمیکند. سیاست رهاییبخش هم که در گذشته به تعلیق درآمده بود، میمیرد و نهادهای میانجی باقیمانده نیز که سالها بود تنها رد کمرنگی از آنها وجود داشت، به حاشیه رانده میشوند. فروبستگی تحلیلی گذشته، به فروبستگی عینی مبدل شده و امکانهای حداقلی هم به امتناع ساختاری صلب و سخت تبدیل میشوند.
▪️این بدنهای فروپاشیده، این بدیهیانگاری مرگ، کشتار و این خشونت همگانی، تصویری جدید از آینده میسازد که هیچکس دقیقاً نمیداند چگونه باید آن را تغییر داد یا حتی چگونه میتوان مسیری برای توقفش ساخت و شکل داد. پرسشی که باید برای پاسخ به آن بیش از هر زمان دیگری تلاش کرد؛ کوششی که ممکن است تأثیرات کلانی هم به همراه نداشته باشد، اما نمیتوان آن را نادیده گرفت و انکار کرد.
▪️اکنون اما در میانهی آتش، خون و اضطراب جمعی، باید در ابتدا سوگوار بود و به تکتک انسانهایی فکر کرد که میتوانستند کنار ما برای زیستنی بهتر تلاش کنند؛ انسانهایی که فقدانشان نه تنها برای عزیزانشان که برای یک جامعه، رنجی را ایجاد کرده است که میزان و شدت آن قابل توصیف نیست؛ رنجی که به نظر میرسد نه به سادگی تسلی مییابد و نه التیام پیدا میکند.
▪️در این لحظه که انسان تصور میکند فراموش شده است و حتی دیگر منطقی خدایگانی هم وجود ندارد که بتواند با دستیازیدن به آن، خود را از دست سرنوشت محتوم خود نجات دهد؛ در زمانهای که هیچکس مردم متکثر را نه تنها نمیخواهد که هر آنچه را غیر از منطق خود میداند، حذف میکند، باید به دنبال این بود که چگونه هستی و موجودیت ما بر مرگ میتواند پیشی بگیرد. چگونه میتوان به قدرت زندگی ایمان آورد و از مقاومت برای زیستن عادلانه و آزادانه دست نکشید. چرا که تاریخ، گواه بر این است که هیچ معجزهای برای هیچ جامعهای در کار نیست و اگر در برابر سیاست مرگخواهی نایستاد، تا بدانجا میتوان پیش رفت که دیگر «جامعه» موجودیت نداشته باشد و هیچکس «دیگری» را تحمل نکند.
▪️موجودیت و معنای هر کدام از ما، حتی در هنگام سلطهی مرگ نیز، در با هم بودن میتواند متجسد شود؛ با هم بودنی که بتواند با نفی هر گونه ناجی و مداخلهی خارجی، ارادهی جمعی را برای عقب راندن وضع موجود محقق کند. اما چگونه میتوان مراقبت جمعی را در دستور کار قرار داد و برای انسان شدن و انسان ماندن تلاش کرد؟ مراقبتی جمعی که بتواند شکلی از زندگی را احضار کند تا از هجوم همهجانبهی خشونت و مرگ بکاهد و در این میدانی که سوژگی انسان مورد هجوم همهجانبه از جانب تمامی قدرتهای موجود است، اندک فضایی برای ادامه دادن شکل دهد. مراقبتی که بتواند بر اصولی پیشینی استوار باشد: «نه به اعدام»، «حاکمیت قانون»، «عدالت انتقالی»، «آزادی»، «دموکراسی»، «برابری»؛ از «به حاشیهراندهشدگان»، مسئلهی «زن» و «مهاجرین» سخن بگوید و تخیل سیاسی را همچنان گشوده نگه دارد، حتی اگر این گفتار و این شکل از با هم بودن در اقلیتی محض قرار گیرد؛ چرا که چارهای نداریم جز اینکه از صدایمان محافظت کنیم.
@enkarmag
