645
Подписчики
Нет данных24 часа
-37 дней
-1330 дней
Архив постов
645
تمام اينها تصوير بیخیال زنیست
كه هيچچيز به جز او مهم نبوده و نيست
مهم تصوّر نور است در دل شبهاش
مهم فقط لبخندیست گوشهی لبهاش
شبيه شهر پس از جنگ، مملو از خونم
كه زنده زنده ميان اتاق، مدفونم
زنیست در بغلم: قهرمان افسرده!
كه ديو آمده و بچّههاش را خورده.
كه سالهاست به خودكارهاش مصلوب است
زنی كه رابطهاش با فرشتهها خوب است
پرندهایست ولی غرق خون و پركنده
برهنهتر جلوی چشمهای شرمنده
كه پير نيست و موهاش روسفيد شده!
كه اشك میريزد با تصوّر خنده
زنی كه گوشهی سلّولها دراز كشيد
زنی كه قربانی بود توی پرونده
زنی كه رام نشد، تا ابد تمام نشد.
زنی به هيأت عصيان و خون، زنی زنده!
زنی كه شوق تنش را به ياد داشته است
زنی كه رابطههایی زياد داشته است
زنی كه مثل خودش بود اگر كمی بد بود
زنی كه مال كسی نيست و نخواهد بود.
645
”ازين که چنين نورانی ياد منی بايد بر خود میباليدم؛ اما، عزيز من، من برای تو چه کردم؟ _ هيچ. _ من تنها نگاهت میکردم، چرا که خود نگاهکردنی بودی. اين تو بودی تو _ که از نگاه من بوی دريا گرفتی...”
645
تو چنل همونطور که میدونید روزمرگیامو میزارم بعضی وقتاهم مینویسم
اگر کم حرف و کمپیدام دلیلش شاید این باشه که زندگی ثابته همونقدرم سریع میگذره
اتفاق خاصی نمیوفته،
حرف خاصی ندارم
داشته باشمم اهمیتی نداره
645
هنوزم من و محتویات چنل رو دوست دارید!!!؟🫣میدونم کم پیدام اما فراموشم نکنید اینقدر سریعاااا
