2 087
Подписчики
+224 часа
+87 дней
+2830 день
Архив постов
2 088
امام، در جواب بیعت گرفتن تحمیلی مروان گفت: مثلی لا یبایع مثل یزید. یعنی کسی مثل من، با کسی مثل یزید، بیعت نمیکند.
نگفت من با یزید بیعت نمیکنم. نگفت اهلبیت پیامبر با پسر معاویه بیعت نمیکنند. نگفت آلالله با آل ابوسفیان بیعت نمیکنند. گفت کسی مثل من بیعت نمیکند. با که؟ با کسی مثل یزید.
حسین علیهالسلام، یک جواب دیپلماتیک و سیاسی نداد، داشت وصیت میکرد. که ای انسانهای آزاده عالم، ای بندگان مخلص خدا، قرار نیست حسین باشید، کسی مثل حسین هم باشید، بیعت نکنید. نه فقط با یزید، با کسی مثل یزید.
ای حسین، ای کشتی نجاتدهنده، تو مگر چه بودی و که بودی و چه ویژگیای داشتی؟ چگونه باید مثل تو شد؟ باید چه کرد که شبیه تو شد؟
هزار سیصد و هشتاد و هفت سال قمری بعد، سیدی از سادات حسینی، یکبار دیگر این جمله را بیان کرد و او نیز به سرنوشت جدش، حسین بن علی بی ابیطالب مبتلا گشت. بیعت نکرد و شهید شد. به همراه خانوادهاش. عجب حماسهای.
اما نه. یکبار دیگر آخرین سخنرانی سیدعلی حسینی خامنهای را میخوانم. او اعتبار عمل به وصیت جد غریبش را هم هدیه کرده بود به ما. نگفت مثل امام مظلومان، من هم با کسی مثل یزید بیعت نمیکنم. گفت ملتی مثل ملت ایران، با این فرهنگ و سابقه، با سردمدارانی مثل فاسدین آمریکا بیعت نمیکنند. الله اکبر. رهبرمان دلاور ادبیات بود. میدانست چه میگوید. ما، بیآنکه متوجه باشیم، داشتیم به وصیت نوه مظلوم پیامبر عمل میکردیم و این تاج را سیدعلی خامنهای روی سرمان گذاشته بود. به قیمت جانش، بار ما یتیمان را به دوش کشیده بود، برد گذاشتمان وسط صحرای کربلا، کنار ۷۲ یار امام و گفت سیدالشهدا، ملت مرا بپذیر، مثل تو هستند و نمیخواهند با کسی مثل یزید و ترامپ بیعت کنند. رهبر ما، اِند مرام و معرفت بود.
2 088
فعالیتهای سفر چند روزه رئیس جمهور پزشکیان به شهر مقدس قم در آستانه مراسم بزرگ تشییع پیکر مطهر رهبر شهید:
زیارت حرم حضرت معصومه(س)
دیدار با خانواده شهیدان خطیب و موسوی
دیدار با آیتالله سعیدی، تولیت آستان مقدس قم
دیدار با آیتآیتالله مکارم شیرازی
دیدار با آیتالله سبحانی
دیدار با آیتالله کریمی جهرمی
دیدار با آیتالله نوری همدانی
دیدار با آیتالله شبیری زنجانی
دیدار با آیتالله علوی بروجردی
دیدار با فضلای نواندیش دینی و اعضای مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم
دیدار با آیتالله اعرافی
دیدار با اعضای جامعه مدرسین
دیدار با اعضای دفاتر و بیوت مراجع عظام تقلید
2 088
- روز گذشته بیانیهای ۱۰ بندی از سوی ۶۶ نفر از اعضای مجلس خبرگان منتشر شد.
- حمایت کامل از رهبر معظم انقلاب و واجب بودن رعایت خطوط قرمز رهبری در مذاکرات، مهدورالدم بودن ترامپ و نتانیاهو و حکم به کشتن آنها، قابل مذاکره نبودن حقوق هستهای، ادامه حضور مردم در خیابانها و ... از مهمترین بندهای این بیانیه بودند.
- سه نفر از هفت نفر اعضای هیات رئیسه مجلس خبرگان این بیانیه را امضا کردند. (آقایان اعرافی، اراکی، رجبی)
- مسعود پزشکیان، رئیس جمهور ایران، در سفری از پیش اعلام نشده امروز به قم رفت و با مراجع تقلید دیدار کرد.
- دبیرخانه مجلس خبرگان، بیانیهای که امضای حدود ۸۰ درصد از اعضا را دارد را غیر مرسوم دانست و شدیدا از آن انتقاد کرد. در بخشی از بیانیه دبیرخانه مجلس خبرگان آماده است:
"اینکه عدهای از نمایندگان محترم آن هم تحت عنوان جمعی از اعضای خبرگان بیانیه منتشر کنند در طول ادوار این مجلس مرسوم نبوده است؛ لذا انتظار می رفت بانیان محترم تهیه و انتشار این بیانیه، وحدت خبرگان را حفظ کرده و همان گونه که به آنان پیشنهاد داده شد اقدام می نمودند و بیانیه مذکور پس از بحث و تبادل نظر بیشتر به صورت مرسوم از سوی دبیرخانه یا هیئت رئیسه خبرگان انتشار می یافت تا ابهامی در جامعه ایجاد نشود، اما متأسفانه این کار اتفاق نیفتاد و سؤالاتی را در اذهان نسبت به اعضای محترمی که نام آنها در ذیل این بیانیه نیامده است ایجاد کرد؛ در حالی که این عزیزان با اصل محتوا مخالفتی ندارند، اما یا به روش کار معترض بوده اند یا اساساً در جریان امر قرار نگرفته اند."
- در پایان توضیحات دبیرخانه خبرگان آمده است: امیدواریم در آینده مسیر این مجلس عظیم الشأن به سمتی که مطمح نظر دشمنان این انقلاب است کشیده نشود و از این جایگاه والا آن چنان که شایسته است حراست و صیانت واقعی صورت پذیرد انشاءالله.
- در برخی از خبرگزاریهای مختلف، تعداد امضا کنندگان بیشتر است. مثلا خبرگزاری فارس تعداد را ۷۰ نفر نوشته است و همچنین فارس و تسنیم نام رئیس مجلس خبرگان یعنی آیتالله موحدی کرمانی را نیز نوشته اند. (یعنی آقایان حسینی بوشهری، کعبی و قمی، تنها اعضای هیات رئیسه مجلس خبرگان هستند که بیانیه را امضا نکردهاند)
- برخی از سایتها هم، مثل خبرگزاری دانشجو، بیانیه را حذف کردهاند.
- رئیس مجلس خبرگان، آیتالله موحدی کرمانی، امروز در بیانیهای آحاد مردم را به مراسم تشییع پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب دعوت کرد و در پایان پیامش نوشت:
"پایداری ملت بزرگ ایران بر صراط مستقیم ولایت مطلقه فقیه، حفظ انسجام ملی، و توفیق تبعیت کامل از رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای (مدظلهالعالی) را از درگاه خداوند متعال مسألت مینمایم."
2 088
شب یازدهم؛
ما، یک روز صبح بیدار شدیم و دیدیم که یتیم شدیم. یتیمی، یکهو سراغمان آمد. تلویزیون را روشن کردیم و درست وسط خانهمان بود. توی پذیراییمان نشسته بود و زل زده بود به ما. نفسمان را گرفته بود و نمیذاشت تکان بخوریم. چه کردیم؟ از خانه زدیم بیرون. زدیم بیرون که نبینیمش. اما آن بیمروت همهجا بود. در کوچه بود، در خیابان بود. جمع شدیم دور هم تا زور ما، از زور یتیمی بیشتر شود. نه مداحی میخواستیم نه سخنرانی، نه کارناوالی، نه بنری، نه موکبی، نه استیجی، نه ایستگاه صلواتی و آب و نانی، اصلا ما روزه بودیم. توی خیابان راه میرفتیم و اشک میریختیم. به یکدیگر میرسیدیم و بیآنکه بشناسیم، هم را بغل میکردیم و زار زار گریه میکردیم. ما پدر از دست داده بودیم و این تنها وجه اشتراکمان بود. ما خواهر برادرهایی دور از هم بودیم که پس از سالها در خیابان به هم رسیده بودیم. یتیمی، ما را همخون کرده بود و ما خونخواه بودیم.
ماندیم. در خیابانها ماندیم چون یتیمی توی خانه منتظرمان بود و نمیخواستیم باهاش چشم در چشم شویم. در خیابان ماندیم چون فرمان بود. همچون فرمان حضرت رسول در احد. در خیابان ماندیم چون رهبری نداشتیم و ما خود رهبر خود بودیم. همانطور که اماممان مجتی گفت، "شما کشور را رهبری کردید".
شهید عزیزمان حاج قاسم، یک چند ماهی پیش از شهادتش در جمع فرماندهان سپاه، خطابهای دارد، از سپاه. دارد ویژگیهای این نهاد را برمیشمارد، یک جاییش میرسد به اینکه سپاه باید به سوی عمل مقدس برود، نه عمل بزرگ. این را این شبها در خیابان دیدم. من سر یک کوچه تاریک، زنی را دیدم که پرچم میچرخاند، بیآنکه مداحی باشد، استیجی باشد، دوربینی باشد. من مومن به عمل مقدس انسانهایی در روستاهای دورافتاده این خاک هستم که پرچم را بالا نگه داشته بودند، بیآنکه مهم باشند، نسبت به عمل بزرگ تجمعات مهمی، در میدانهای مهم، پیش روی دوربینهای مهم، جلوی استیجهای مهم، با نوای مداحهای مهم.
خلاصه اینکه وقتی مُردم، سند حضور خیابانیام را، چاپ کنید، بگذارید روی کفنم. امید دارم که آن را در پیشگاه حضرت حق، ارائه دهم و به دادم برسد. مفتخریم به اینکه تنگهمان را رها نکردیم، ولی خود را تنها نگذاشتیم و شام شهادتشان، غریبانه نبود. امید که در صحرای محشر، از آتش جهنم ما را برهاند.
شب شام غریبان؛ اگر نمِ اشکی را مادرمان قبول کرد، هدیه به مردمی که در خیابان ماندند، حرف شنیدند، تحقیر شنیدند، تمسخر شدند، خسته شدند، اما ماندند. هدیه به شما تندروها، همچون رهبر شهیدمان.
تصویر: @lahotpublic
2 088
شب دهم؛
یا اباعبدالله، خون گرم تو، مثل هر سال از زمین میجوشد، و بار دیگر، زمان ما را برمیگرداند به ظهر ۱۰ محرم ۶۱. ما تو را بسیار دوست داریم و هر بار دنبال بهانهای میگردیم که برای تو گریه کنیم. همهچیز تویی، اصل و فرع تویی و ما دنبال دستاویزی هستیم برای گریستن برای تو، به امید سکینهای بر قلب مادرمان زهرا و گوشه چشمی از او برای ما.
ما لبتشنگی پسرت، سيدعلی حسینی خامنهای در صبح ۱۰ رمضان را دیدیم و برای لبهای تشنه تو در ۱۰ عاشورا گریه کردیم یا اباعبدالله.
ما خرابههای کشوردوست را دیدیم و برای خرابههای شام گریه کردیم یا اباعبدالله.
ما هلهله مردم طهران را دیدیم و برای عمهمان زینب در میان هلهله مردم شام و کوفه گریه کردیم یا اباعبدالله.
ما داغ جوانان عزیزمان را دیدیم و برای جوانان رشید کربلا گریه کردیم یا اباعبدالله.
ما پر پر شدن کودکانمان در میناب را دیدیم و برای دختر سه ساله و پسر شش ماهه تو گریه کردیم یا اباعبدالله.
ما درماندگی آن شب طولانی رمضان را دیدیم و برای مظلومیت تو در شب عاشورا گریه کردیم یا اباعبدالله.
ما غریبی پدرمان را در زمانهاش دیدیم و برای غریبی تو در آن زمانه گریه کردیم یا اباعبدالله.
ما داغ یتیمی را دیدیم و برای یتیمان تو گریه کردیم یا اباعبدالله.
ما دست گره شده پدرمان را دیدیم و برای دست بریده عمویمان عباس گریه کردیم یا اباعبدالله.
ما برای پسرت سیدعلی گریه نمیکنیم، ما برای تو گریه میکنیم یا اباعبدالله.
میبینی حسین؟ همه چیز ما تویی. به فریادمان برس و گریههای شیعیانت را ببین. فریاد مثلی لا یبایع مثل یزید تو، هنوز هم شهید میدهد، ما را با خود و پسر سرافرازت محشور کن یا اباعبدالله.
شب و روز عاشورا؛ اگر نمِ اشکی را مادرمان قبول کرد، هدیه به روح مطهر پسر رشیدش، سیدعلی حسینی خامنهای به امید گوشه چشمی برای ما جاماندگان.
تصویر: @lahotpublic
2 088
شب نهم؛
اولین تجربه واقعی من از امید، ناامیدی، انتظار و داغ جانکاه، احتمالا به صبح ۱۳ دی ۹۸ بر میگردد. در روایات آمده است که در زمان غم و سختی، برای اهل بیت گریه کنیم، ما برای علمدار کربلا گریه میکردیم. میر و علمدارمان نیامده بود و ما تنها شده بودیم. تنها و بیکس. انگار در خیام حسین (ع) بودیم و تنها امیدمان، بیوداع رفته بود.
بعدها این لحظه بارها تکرار شد، اما تکراری نه. ما هر بار بیکستر و تنهاتر میشدیم، علمدارانمان بیوداع میرفتند و ما بعد تازه جای خالیشان را حس میکردیم. ما امید داشتیم که برگردند و جرعهای امید برای ما بیاورند و هر بار برای عباس گریه میکردیم. از خدا که پنهان نیست، ما هرچه بیشتر میگذرد، غم دختر سه ساله و عمه مو سپیدمان را بیشتر درک میکنیم. غم امام مظلوممان، غم بیبرادری، غم بیعلمداری.
حالا عباسِ علی، بغل نهری نشسته است و دارد برای قاسم، پسر مشحسن، اهل قنات ملک، جرعهای آب میریزد. برای سعید ایزدی، برای امیرعلی حاجیزاده، برای سیدابراهیم رئیسی، برای علی لاریجانی، برای محمد باقری، برای عماد مغنیه، برای حسین امیرعبدالهیان، برای علیرضا تنگسیری، برای تمام علمداران لشکر اسلام.
شب و روز تاسوعا؛ اگر نمِ اشکی را مادرمان قبول کرد، هدیه به علمداران سپاه سیدعلی حسینی خامنهای، به امید گوشه چشمی، برای ما جاماندگان.
تصویر: @lahotpublic
2 088
شب هشتم؛
حسرتبرانگیزترین صحنه جنگ رمضان، برای من نه در ایران، که در لبنان رخ داد. دوست داشتم در آنی، ارض را طی کنم و روحم برود در تپهای حوالی بنت جبیل، در جسم سرباز رشید نصرالله، تکیه بر درخت، بیتوجه به پهپاد بیمروت صهیون، دستانم را بگذارم روی صورتم و ثانیهای بعد، چشمانم را باز کنم و در آغوش حسین شهید باشم. که با یک دست مرا در آغوشش گرفته و نوازش میکند و با دست دیگرش، پسر بالابلندش، اکبر را.
از شلمچه، از هویزه، از مجنون، از گلولای هور و اروند، از خانطومان و حلب، تا تهران، تا سیریک، تا تونلهای یزد و کرمانشاه، تا ضاحیه، تا بنت جبیل، تا علیالطاهر حتی تا خانیونس و رفح، حسین (ع)، بابای تمام پسران به خاک و خون افتادهای است که دارند جان میدهند و کسی نیست در آغوششان بگیرد. کی بهتر از او داغ جوان را میفهمد؟ هر داغی در برابر ثانیههای دلدادگی میان او و پسرش هیچ است. هیچِ مطلق. اگر دم مرگ، مولایمان علی، بالای سرمان حاضر میشود و اگر مادرمان فاطمه برای شیعیانش اشک میریزد، امام غریبمان حسین هم آغوشش برای همه پسران ارباً اربا باز است. تا گُل لالهای بر زمین میافتد، او از میان لشکر دشمن و اسبها و مرکاواهایشان راهش را به سوی او باز میکند و در آغوشش میگیرد و برایشان روضه اکبر میخواند:
لیلا بگفتا ای شه لب تشنه کامان
دستم به دامان، آقا الامان
رودم به میدان می رود در چنگ گرگان
از هجر اکبر، مشکل برم جان
آه و واویلا، کو اکبر من؟
نور دو چشمان تر من
شب و روز هشتم محرم؛ اگر نمِ اشکی را مادرمان قبول کرد، هدیه به تمام شهدای محور باشرف و باوفای مقاومت، خصوصا پسران رشید نصرالله مظلوم، رفقای روزهای سختی.
تصویر: @lahotpublic
2 088
شب هفتم؛
سخت است. کلا سخت است نوشتن در شب هفتم. قلم روی کاغد، مستاصل است. بهیاد آن ثانیههای هزارسالهای که مولای مظلوم ما نمیدانست چه کند و چه بگوید.
از ضاحیه بیروت، تا تهران، تا میناب، تا لامرد، تا اصفهان، تا اهواز، تا شیراز، تا بندرعباس، تا خلیج فارس، تا صحرای کربلا، مظلومیت و حق شیعه، مانده است میان استیصال مقدس پدرها و انتظار غریبانه مادرها.
یک روضه کوتاه است که زنی میگوید کودک طفلمان، انفجار، از پنجره پرتش کرده بود پایین، نوزاد لای شاخه درخت گیر کرده بود، که نیفتد روی زمین، که نشکند استخوانهایش. زن در ادامه میگفت، هر درختی را که میبینم، میگویم آفرین به تو درخت، چقدر تو شرف داشتی درخت.
حرف شرف شد. شاخههای یک درخت بیثمر توی یک کوچه باریک، چقدر شریفتر است تا ناانسانهایی که با هر انفجار تیرهای سهشعبه صهیون، هلهله کردند. زمانه، علیاصغرهای خود را دارد، و مردم شام و کوفه خود را نیز.
ما در گلزارهای ایران و لبنان و عراق، هر روز به یاد مولای نوزادمان، نوه کوچک علی ابن ابیطالب، گلهای مظلوم و بیگناهی را کاشتیم. به امید ظهور آن منتقم کرار در این گلستان.
شب و روز هفتم محرم؛ اگر نمِ اشکی را مادرمان قبول کرد، هدیه به تمام شهدای مظلوم و بیگناه جنگ رمضان، خصوصا کودکان و نوزادان معصوممان، گلهای پرپر شدهمان، نورهای چشممان، به یاد نور چشم سید و سالار شهدا، حسین علیهالسلام.
تصویر: @lahotpublic
2 088
شب ششم؛
یک بار در یکی از سالگردهای آن دیماه تلخ، یکی جلوی رهبر شهید خواند:
ننه نخل بلندُم قاسمَم، دل وَر تو خون باشه
بِگِن خورشید با سنگ مِزارِش مِهرِبون باشه
کافیست. تا همین جا بس است. دیگر نابلدترین روضهخوان هم بلد است چگونه با این دو بیت، خودش را برساند به صحرای کربلا، بالای سر پسر جوان امام مظلوممان، و از آنجا برود وسط دریای ناکجاآباد، روی عرشه یک کشتی سوخته، گلهای پر پر شده روی آب را تماشا کند و زار زار اشک بریزد، از سنگ مزاری که نداشتند.
تمام پسرانمان، فدای غم عظیم پسر رعنای امام غریبمان حسن (ع). اما انگار تاریخ شیعه، گرهخورده است به دیدن داغ فرزندان رشید و تنومندش. از شنهای سوزان دشت کربلا، تا آسفالت سرد فرودگاه بغداد، تا آبهای متلاطم اقیانوس هند.
شب و روز ششم محرم؛ اگر نمِ اشکی را مادرمان قبول کرد، هدیه به شهدای سرافراز ناوچه دنیا. نخلهای بلندمان.
تصویر: @lahotpublic
2 088
شب پنجم؛
لحظهای در ده یک شصت و یک است، که کودکی خود را از بند رها و به سوی معرکه پرواز میکند. لحظهای بعد، پسرِ نوجوانِ پسرِ رشیدِ علی، خود را روی پیکر مطهر سیدالشهدا میاندازد و فدایی امامش میشود. عجب شاهکار درخشانی.
این شجاعت در میان حماسههای کربلا شاید کمتر به چشم آید، اما عالیجناب عبدالله ابن حسن، در ده یازدهسالگی، مرشد میلیونها هموطن سرافراز من شد.
تاریخ ناگهان در همان لحظه ایستاد و محرم ۶۱، رفت رسید به رمضان ۴۰۴. پسران وفادار مجتبای علی خامنهای، ذره خاک پیراهن پسر وفادار مجتبای علی ابن ابیطالب شدند و همچون او در کربلا، به سوی میدان جنگ، پرواز کردند و برخاستند تا فدای امام زمانشان، مهدی صاحبالزمان شوند.
امشب، شب تمام آنانیاست، که این صد و چند شب را، دعای شهادت میخواندند و هر لحظه منتظر صدای سوت یک موشک بیوجدان صهیون بودند. چه آنان که دریاها را میشکافتند، چه آنان که در دل شکاف کوههای عظیم شمشیر از نیام میکشیدند، چه آنان که روی زمین، در آسمان به دنبال شکار بودند و چه آنان که در مرصاد خیابانهای تاریک بودند. ما رشادتهای این جنگ را، مدیون شخص عبدالله ابن حسن هستیم که به پسرانمان، یاد داد. پرواز را، شجاعت را، جسارت را، ولایت را.
شب و روز پنجم محرم؛ اگر نمِ اشکی را مادرمان قبول کرد، هدیه به همه فرزندان شجاع این ملک شیعه، چه آنان که در میان ما هستند و چه آنان که در میان فرشتگان. به امیدی گوشه چشمی برای ما جاماندگان.
تصویر: @lahotpublic
2 088
شب چهارم؛
امشبی که روضهخوانها به یاد شهید آزاده کربلا روضه میخوانند، میخواهم برای خودم روضه بخوانم. به امید عنایت و گوشه چشمی از حضرت حر، علیهالسلام.
برای خود و همه آنهایی که چاله چوله تمام خیابانها را نیز به سیدعلی خامنهای ربط میدادند، غافل از اینکه او در همان زمان داشت سیستم میساخت. معماری سیستمی که کار میکند، نسبتا خوب هم کار میکند، حتی اگه رهبرش نباشد. و فرماندهانش نیز. حتی اگر قدرتمندترین قدرتهای جهان شمشیرهایشان را از رو بسته باشند و بیوقفه بمبارانش کنند.
مصائبی که میتواند کشورها را دچار انقلاب و تجزیه و جنگ داخلی و بحران کند، زورش به سیستم سیدعلی خامنهای نمیرسد. (البته که جنگ، پیامدهای خاص خودش را هم دارد)
سر پا ماندن این کشور بزرگ و پیچیده، افتخارش اولا، ثانیا و ثالثا میرسد به شخص خود سیدعلی خامنهای. بعدش میرسد به تک تک اجزایش.
از آن رفتگری که ساعت ۲ نیمه شب، صدای جارویش، راه خودش را از میان صدای اف ۱۵ها پیدا میکند و به گوش ما میرساند گرفته، تا کادر درمان، تا نیروهای امداد، تا آتشنشانان، تا کارمند بانک و بیمه و آبدارچی یک اداره کوچک در روستایی کوچک، تا خوانندهای که برای تو روضهخوان شد و برای وطن، فرزند. و تا همه کسانی که مخلصانه برای این کشور مظلوم پای کار بودند.
شب و روز چهارم محرم؛ اگر نمِ اشکی را مادرمان قبول کرد، هدیه به تمام کسانی که به وظیفه خود عمل کردند.
تصویر: @lahotpublic
2 088
شب سوم؛
میناب. آه از میناب. اینکه از کلمه اول وسط روضه باشیم هم غریبانگی عجیبیست. میناب برای من نام یک شهر نیست. مبدا زمان است. عین خود کربلا. که هر وقت نامش را میشنوم، مستقیم میروم ظهر یک روز گرم، در ابتدای سال ۶۱ هجری و نه دشتی در یک طول و عرض خاصی از جغرافیا. کربلا بیش از آنکه مکان باشد، زمان است. یک لحظه. یک آن. مثل غزه، مثل میناب، آه از میناب.
ابداً و ابدا نمیخواهم غمی را با غم دختر سه ساله حسینِ علی قیاس کنم، اما چه کنم که ذهن آدمیزاد کلا به دنبال یافتن شباهتهاست. مثلا الان دارم به این فکر میکنم که در دهِ یکِ شصت و یک، ساعت حوالی چهار پنج عصر، لشکر شر، زمانی جرئت حمله به خیمهها پیدا کرد که دیگر عباس و حسین، در آن دنیا نبودند، همچون پدر ما که رفت و یک ساعت و بیست و پنج دقیقه بعدش، لشکر عمر سعد با تاماهاوک، به خیمه خواهر و برادرانم یورش برد.
میناب برای من یک "آن" است. لحظهای که تکلیف همگان با خود روشن میشود. تکلیف انسانیتشان. من در اینجا بین دو دستگی بعد از میناب، نه میتوانم هموطن و غیر هموطن را تشخیص دهم، نه همدین و غیرهمدین را. من فقط میتوانم آدم و حیوان را بفهمم. شر و خیر را. انسان و شیطان را. بندگان خدا و حرامزادگان شیطان در این "آن"، از هم جدا میشوند. در مکان میناب، و در زمان میناب.
همیشه در این صد و چند روز، به تمام مردگان پیش از ۹ اسفند غبطه میخوردم، که رفتند و داغ جگرسوز یتیمی سیدعلی حسینی خامنهای را ندیدند. امشب به سیدعلی حسینی خامنهای غبطه میخورم. که رفت و داغ دختران و پسران مینابیاش را ندید.
شب و روز سوم محرم؛ اگر نمِ اشکی را مادرمان قبول کرد، هدیه به خواهران و برادران کوچکم در گلزار شهدای میناب. کاش رقیه امشب اشکهای زیادی نصیبمان کند.
تصویر: @lahotpublic
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
