آیههای تاریکی
Открыть в Telegram
455
Подписчики
-224 часа
-77 дней
-1630 дней
Архив постов
دکلمه: #اتاق_سرد_آبی
گوینده: ستار طاهری
این یارو جدیده که دل تو رو برده بلده قبل خواب تو رو یه عالمه بخندونه؟ بلده؟
بلد نبود که یادت نمیرفت مارو...
شبت بخیر خورشید خانم؛ ماه آسمون؛ بالابلند؛سروقشنگ
شب بخیر صنوبر غمگین که منو یادت رفته
شبت بخیر جان جهان؛ آروم بخواب؛ حال تو خوش باشه...
بخنده چشمات؛ واس ما همین عکست بسته...!
گور پدر حال دل تشنه ی ما!
🆑 @ehsas2ro
"مستی" یا "مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه"
با صدای خاطره انگیز بانوی جاودانه موسیقی ما "زنده یاد مهستی"
#خاطره_ها
🆑 @ehsas2ro
"ته قصه م تویی"
یک آهنگ دو صدایی از "امیر سهرابی و مصطفی شریفی"
البته یکی دو تا خانم هم هستند که تو آهنگ هر از گاهی میگویند "لالالا" اسم آنها را نفهمیدم چیست!
🆑 @ehsas2ro
قطعه ای بیکلام با نام "نسیم"
بازنوازی اثر"آندره ارزومانیان"توسط چند هنرمندان کشورمان
#ستار
🆑 @ehsas2ro
☕️ گفت میروم...
داشتم میرفتم بیرون، چند ساعتی کار داشتم. کمی به خودم رسیدم؛ از دعوای شب قبل هنوز عصبانی بودم اما مثل بقیه دعواها بود. چیز جدیدی نداشت، بهانه جدیدی نبود. همان بحثهای احمقانه همیشگی...
تاپ صورتی روشن پوشیده بود با حاشیه های خاکستری ملایم و یک شلوارک صورتی با راه های سفید در کناره ها؛ موهاش را جمع کرده بود پشت سرش، هر وقت عصبی بود اینطوری موهایش را جمع میکرد و این چند هفته اخیر همیشه موهایش به همین شکل بودند.
داشتم از در خارج میشدم که گفت: کجا میروی
ـ دنبال کارم
وقتی استرس داشت بالای لبش را میخاراند و تا سمت راست دماغش را دست میکشد. دوباره همان کار را تکرار کرد، بی تفاوت نگاهش کردم.
گفت: دیگر نمیتوانم این زندگی را تحمل کنم
ـ من حتی تحمل هم نمیکنم، نسبت به این چیز یا هر چی که تو اسمش را میگذاری زندگی هیچ حسی ندارم
سعی کرد با خونسردی جواب بدهد و گفت: به نظرم باید این ماجرا تمام بشود
تلاش داشت از کلمه زندگی استفاده نکند، زن باهوشی بود اما نه به اندازه من؛ شاید واکنشهایش برای دیگران غافلگیر کننده بودند نمیدانم اما هرگز مرا متعجب نمیکرد.
گفتم: چقدر طول میکشد که جمعش کنی؟
تا حد زیادی با ادبیاتم آشنا بود. گفت: نهایت سه ساعت؛ البته اصلیها را بیشتر طول میکشد
گفتم: چهار ساعت دیگر بر میگردم، خودت و وسایلت را نبینم
دیگر نتوانست تظاهر به خونسردی کند. گفت: به همین راحتی!؟
گفتم: من خیلی وقت است ترکت کرده ام، حتی تحملت هم نمیکردم برایم هیچ معنایی نداشتی. میخواهم این تظاهر مسخره تمام شود. وقتی برگشتم نمیخواهم ببینمت.
و تمام... پادرمیانیها و التماسها و خواهشهای بعدی هیچ معنی نداشت. وقتی مردی به غرورش لطمه میخورد تمام احساساتش را نسبت به همسرش از دست میدهد.
فاصله بین عشق و نفرت یک مرد مرز باریکی به اندازه خراش روی سطح صیقلی و براق غرور اوست. فقط یک قدم است؛ مراقب آن یک قدم باش...
🆑 @ehsas2ro
وقتی احساس من شبیه احساس کسی نیست،
مطلقاً هیچکس نمیتواند بفهمد درونم چه میگذرد
و این یعنی تنهایی!
#ستار
🆑 @ehsas2ro
