آیههای تاریکی
Открыть в Telegram
460
Подписчики
+124 часа
-67 дней
-1130 дней
Архив постов
"دوش"
با صدای "محمد رضا شجریان"
تصنیفی جاودانه از فخر فنا ناپذیر و اسطوره موسیقی مشرق "عارف قزوینی"
@ehsas2ro
▪️چه خواهد شد
ساعتی پیش روی تختم دراز کشیده بودم و آواز پرندگان با رقص وهم آلود دود سیگارم مرا به خیالی فرود؛ تا آنجا که پرسیدم پس از مرگم چه خواهد شد!؟ بعد نومیدانه چنانکه قماربازی باخت سنگینش را با زهر خندی تلخ در خود فرو میدهد؛ با زهرآگین خنده ای به خود گفتم "چه اهمیت دارد که پس از مرگم چه میشود"
چه اهمیتی دارد که گور متروکم و زندگی بی وارثم به زودی فراموش میشود. یک رفیق دارم که شاید سالی یکی دو بار بر سر مزارم حاضر شود. بر سنگ شکاف خورده و فرسوده ام نظری بیاندزد و بگوید "سلام رفیق"
دقایقی که گذشت شعری از عارف را زمزمه کردم که میگفت "عمرم گهی به هجر و گهی در سفر گذشت / تاریخ زندگی همه در دردسر گذشت" نه آن سالهای ابتدای جوانی که شریفانه فریاد برکشیدم "این مباد آن باد" اشعار نغز سرود میکردم و تصنیف های جان افزا میساختم. نوای سازم در خلسه وهم آلوده فضای زیر درخت گردو میپیچید نه این روزهایی که هیچ اثری از آن مرد جاودانه خواه و آرمانگرا باقی نمانده است. من نه در گذر زمان که در توفان حوادث پیر شدم.
اینکه بدانی نوبت به خودت رسیده است باعث میشود یکهو افکاری احمقانه به سرت بزند. اینکه تکلیف نوشته هایم چه میشود! اینکه میدانم من شاهکار زندگی پس از مرگم هستم، اینکه میدانم نویسنده مرگ و تاریکی ام نه روشنایی و روز؛ اینکه تمام زندگی لعنتی ام در رنج تب آلود و هذیان گونه تقدیر گذشته است. اما آنچه نوشته ام فراتر از بندگی، فراتر از سرنوشت و تقدیر بوده است. "اما اگر نوشته هایم هرگز خوانده نشوند چه!؟" این سوال را با خنده ای جنون آمیز به خود پاسخ دادم.
سیگار دوم را که روشن کردم ذهنم به سمت کسانی رفت که پیش از من بودند؛ کسانی که لعنت به مهتاب میفرستادند و خورشید را پرده میپوشاندند. به عشق فکر میکردم که یکدفعه صفرای زنده بودنم تا حلق احساسم بالا آمد و تلخی این زمان که سرد و سنگین و ملال آورد گذشت را در دهانم مزه کردم.
حال که دورم را نگاه میبینم میبینم خالیست، زندگی خالیست، آنچنان که اخوان به سهراب میگفت هرگز جاری نبود. جویبار لحظه ها خالیست! بی اختیار شعری از فروغ را زمزمه میکنم: بعدها نام مرا باران و باد / نرم میشویند از رخسار سنگ / گور من گمنام میماند به راه / فارغ از افسانه های نام و ننگ
#یاور_م
@ehsas2ro
▪️عامل مرگ
چیزهای زیادی هستند که میتوانند عامل مرگ ما باشند؛ اما به طور قطع هیچ چیز کشنده تر و مرگبارتر از خود زندگی نیست.
#یاور_م
@ehsas2ro
▪️شب شیشه ای
قصه تنهایی بعضی از ما مثل شبی تاریک با دیوارهای سرد شیشه ای ست. در عین محدود بودنش بی انتهاست، ما انسانهای محدود شده در قفس شیشه ای وجودمان هستیم و تاریکی به مثابه تنهایی بی انتهایمان است.
#یاور_م
@ehsas2ro
"ای امید جان"
با صدای بانوی اسطوره ای موسیقی ایران زنده یاد "دلکش"
آهنگ ساز زنده یاد استاد "پرویز یاحقی"
#جاودانه_ها
@ehsas2ro
"به نگاهم بنگر" یا "ای امید جان"
با صدای "محمد معتمدی"
آهنگ سازی این اثر فوق العاده زیبا توسط زنده یاد استاد "یاحقی" انجام شده است
شعر این اثر سروده "بیژن ترقی" است
امیدوارم از شنیدن این اثر لذت ببرید "به نگاهم بنگر" یکی از جاودانه های تاریخ موسیقی ماست و قبلا توسط زنده یاد "دلکش" به شکل استادانه ای اجرا شده است
@ehsas2ro
یک اثر خاطره انگیز با نام "باغ سیب"
با صدای دوست داشتنی و لطیف"طاهر قریشی"
قسم به گنبد کبود به پاکی چشمه و رود
تو کلبه ی سرد دلم به غیر تو هیشکی نبود
@ehsas2ro
▪️اوج و فرود
اوج و فرود احساسات، عشق و نفرت است. اما یک حدی در این جا متصور هستم. حدی که در کشاکش اوج و نفرت به وجود میاید. یعنی خنثی شدن احساسات، بی تفاوت شدن، اهمیت ندادن!
وقتی کسی به جایی میرسد که دیگر به او اهمیتی نمیدهی یعنی اوج و فرود را پشت سر گذاشته ای، یعنی دیگر هیچ احساسی به آن شخص وجود ندارد، حتی نفرت، چرا که عشق و نفرت قابلیت تبدیل شدن به دیگری را دارند؛ البته تبدیل نفرت به عشق بسیار سخت و البته نادر است. چنان که اگر عشق علاقه عمیق و شدید قلبی باشد نفرت بیزاری عمیق و شدید قلبیست. با این حال هنوز احتمال تبدیل و تغییر این احساسات وجود دارد.
اما بی تفاوتی کاملا متفاوت است. وقتی نسبت به شخصی که مورد عشق یا نفرتت بوده است بی تفاوت میشوی یعنی هیچ احساسی نسبت به وی نداری و آن شخص به کلی از زندگی و احساست حذف شده است.
#یاور_م
@ehsas2ro
"با توام"
با صدای "احسان خواجه امیری"
به کسی که میگفت عاشقم است میگفت:
عاشقتم، عاشقتم، عاشقتم
میپرستمت میپرستمت
اما دروغ میگفت...
@ehsas2ro
شعری غم انگیزم
بگذر
از من بگذر
شمعی رو به خاموشیام
بگذر
غمگین چو پاییزم
از من بگذر...
@ehsas2ro
