آیههای تاریکی
Открыть в Telegram
461
Подписчики
Нет данных24 часа
-77 дней
-1230 дней
Архив постов
من به فکر تو و سرگرم نصیحت ناصح
به گمانش که مرا گوش به افسانه اوست
#دکلمه
#یاور_م
@ehsas2ro
▪️نقابهای یک مترسک
تو همان مترسک شاهد میهمانی کلاغها هستی، آنقدر در نقش هایت فرو رفته ای که خودت هم تبدیل به یک نقاب دیگر شده ای!
گاهی نقاب قصه گوی غمگین را میزنی و برای من و هر رهگذری از بی حیایی و زنبارگی کلاغها میگویی و گاهی نقاب بی گناهی میزنی و خیانت و هرزگی ات را پشت آن پنهان میکنی و از من هر که پیش و بعد از من قصه های دلهره آور برای کلاغها روایت میکنی.
اما حقیقت ماهوی ات چیزی دیگر است؛ تو مترسک مزرعه ای هستی که صاحبش را باد با خود برده است. تو نگهبان زمین بی حاصل احساسات دروغ زده ی خودت هستی، نگهبان خیانتی جاودانه که روی بذرش سبز شدی و با هر تپش قلب دروغ آلودت بر تنه باریک چوبه ات چون عقربه ساعتی منحوس تاب میخوری. تو یویوی هرزگی و گلایه هستی، دوگانه خیانت و دروغ. دنیای تو دوگانه یک دو و دو یک است. خیانت هرزگی، هرزگی خیانت و... تکرار و تکرار
#فلسفه #گروتسک #طنز_سیاه
به قلم: #یاور_م
@ehsas2ro
فرقی نمیکند چقدر عوض شده باشی؛ عوضیها که عوض شوند عوضیتر میشوند.
#فن_جدل
نوشته: #یاور_م
@ehsas2ro
ای کاش میتوانستم ذره ای از آلامت را به دوش بکشم؛ کاش میشد قلب محزونم غمهایت را در خود فرو بدهد و در میان لاشه هزاران اندوه ساکن دفنش کند.
ای کاش میشد جوانه ای بزند از میان هزاران خروار خاکستر آهم که در سینهام تلنبار شده است و شکوفهای سرخ بدهد و لبخندی سبز بر لبان بی حالتت بنشیند.
کاش میتوانستم..
#دکلمه
آوا و نگارش #یاور_م
@ehsas2ro
"عشق جانانه من"
با صدای "محمد رضا شعبانی"
اگر باز خورد مثبتی از سوی شما داشته باشد کارهای بعدی این خواننده با استعداد را هم منتشر میکنیم
@ehsas2ro
▪️پایان
چون همیشه سرگرم چنگ زدن بود، گربه ملوس من با آن پنجه های ظریفش؛ گفتم: تا تو مشغولی من من یک فنجان چایی برای خودم بریزم
دقایقی بعد همچنان داشت میگفت و میگفت و میگفت و من چای سردم را نوشیده بودم. آنقدر گرم حرف زدن بود که نفهمید فنجانم خالیست.
گفت: همه نوشته هایت در مورد من مثل طنز است
گفتم: طنز سیاه، وقتی به تو میرسم نوشته هایم حالت طنز میگیرد و سیاه میشود. سیاه سیاه چون موهای تو
گفت "چاییت را نخور، بریز بیرون چون مثل احساست جوشیده است" و لبخند پیروزمندانه ای بر روی لبان نرمش نشست.
گفتم: نوشیدمش، اما چشم چایی بعدی را حتما نمیخورم
طرح لبخندش به یکباره محو شد، ابروی چپش را بالا انداخت و با بدگمانی پرسید"منظور!؟"
گفتم: چایی بعدی را که برای خودم ریختم، معلقش میکنم تو سینک
به پهنای صورتش خندید و من زمزمه کردم: اینطوری است که هر چه در موردت نوشته ام طنز سیاه بوده
باز هم آنقدر سرگرم خط انداختن به پوست احساسم بود که مانند همیشه حرفم را نفهمید. ماده گربه قلفشه که فقط فکر لغزیدن و چنگ زدن به سطوح است، سطوح خانه، سطوح احساس، سطوح سخن، سطوح آواز، سطوح روابط و هر چیزی که بتواند چنگالهایش را از غلاف انگشتان نرمش خارج کند و بر آن بخراشد
گفت: حرف آخرت وقتی که دارم میروم چیست؟
گفتم: پایان
گفت: حرف من هم این است
چند لحظه درنگ کرد و من به این می اندیشیدم که این موضوع را بنویسم و قاب کنم
با رضایتمندی گفت: چشم
درواقع "چشم" حرف پایانش بود. دوباره به پهنای صورتش خندید؛ و من خوشحال بودم که بالاخره این چنگ زدن های بی حاصل تمام میشود.
#دلنوشت به قلم #یاور_م
@ehsas2ro
▪️چه میاموزد
زندگی به تو چه آموخت؟ صبوری و شکیبایی؟ بردباری و تحمل؟ بخشش و اعتماد؟ سخاوت و بخشش؟ گذشت و فداکاری؟
هه، چه توهمات اخلاق آلوده ای؛ درس زندگی هجوی است که در آن پلیدی پرورش میابد و شرافت سرکوب؛ اخلاق سقوط کرده است چنانکه فطرت آدمی و چنانکه بشریت سقوط کرد. چه خوب میگفت آلبر کامو که تنها راه نجات بشر خودکشی دستجمعیست!
#یاور_م
@ehsas2ro
