ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

آیه‌های تاریکی

آیه‌های تاریکی

Открыть в Telegram

تاریک‌ترین نوشته‌های یک روح تنها و باستانی #یاور_م

Больше
467
Подписчики
-124 часа
-57 дней
-530 дней
Архив постов
"بوسه آخر" با صدای "روزبه بمانی" @ehsas2ro

"سرم بازار مسگرهاست" "دلم در چنگ بربرهاست" "چنان با خود گلاویزم" "درونم جنگ زرگرهاست" @ehsas2ro

... ادامه... ▪️ آنچه مرا در مسخ کافکا مسخ کرد او از مردی جوان که کلید و قفل زندان و یا گره زندگی را با دندان کند و رنج بسیار میگشاید تا با شکمباره‌ای دژ آگاه در قامت کارفرما رو برو شود. رانه گرگور برا این رویارویی نه تقابل که تسلیمی دیگر در تسلیم شدن بود. همانا سخنان تشویق آمیز دیگران با مضمون آفرین گرگور بود. اویی که گره و قفل آزادی و من بودنش؛ یعنی کشاکش میان حشره (آنچه انسان در گور با آن می‌آمیزد) و ته مانده بیات شده گرمای کالبد انسانیش در تابوت تخت خواب است را رها کرده؛ از دخمه گور خود حشره وار برمیخیزد تا پس از مرگ نیز به تشویق دیگران تسلیم شود آه کافکا، کافکا، کافکا... آیا دیگری چو من دیده است آنچه تو در بیچارگی تسلیم شدن انسانهای هیجان زده به کف آفرین گویی مردان معبد و کنیسه و کلیسا و مسجد دیدی؟ آیا بوده است مردی دگر از جنس درد و برخاسته از خاکستر رنج که تهوع سارتر را به پیش‌نماز مسجد کوی خود هدیه کند؟ عمیقا باور دارم اگر کافکا بیست سال دیگر ادامه حیات میداد و اگر نیچه پنج سال دیگر هم مجال اندیشیدین میافت اینک سرچشمه فضیلت برایم رنج نبود. شنیده‌ام گوشه و کنار مرا خطیب رنج نامیده‌اند. هر چند که کوشیدند در خفا و پنهان ز گوشم چشمم چنین گویند اما سوگند که در موردم درست گفته‌اند و خود را سزاوار و شایسته  آن میدانم که خطیب رنج باشم. اما آه اگر کافا بود و نیچه مجالی میافت؛ شاید امروز خطیب موسیقی و یا مستی بودم کسی چه میداند. شاید آنچه ما ناتمام ماندن مسیر در رابطه با کافکا و نیچه و حتی هدایت متصور هستیم خود باشکوه‌ترین امضا پای اصلی‌ترین اثر این سه باشد. آری چگونه زیستن؛ تن زدن، نپذیرفتن، از کافکا که سایه سترگ روحش را در تالار به نمایش میگذارد تا هدایت که برای سایه‌اش به روی دیوار می‌نویسد و نیچه که مرد گاریچی را لو سالومه می‌بیند و رنج فرود آمدن تازیانه بر گرده احساسش را در آغوش اسب می‌گرید و آن کسوف باشکوه معنوی را با مرگش به عنوان بلندترین جمله مهمترین اثرش امضا میکند آری دوست من؛ اگر چنین نمی‌زیستند چنین نمی‌زیستم. یاور.م @ehsas2ro

▪️اگر چنین نمی‌زیستند، چنین نمی‌زیستم مسخ کافکا در پرتو فلسفه نیچه با ادبیات هدایت به قلم یاور.م اگر آنان چنین نمی‌زیستند، من نیز چنین نمی‌زیستم... رنج و تسلیم در مسخ او از مردی جوان که کلید و قفل زندان و یا گره زندگی را با دندان کند و رنج بسیار می‌گشاید تا با شکمباره‌ای دژآگاه در قامت کارفرما روبه‌رو شود سخن می‌گوید. به گواه کافکا، رانه‌ی گرگور برای این رویارویی تقابل نبوده است؛ او تسلیمی دیگر در تسلیم شدن را به نمایش می‌گذارد. همانا سخنان تشویق‌آمیز دیگران با مضمون آفرین گرگور... بود اویی که گره و قفل آزادی و من بودنش، یعنی کشاکش میان حشره (آنچه انسان در گور با آن می‌آمیزد) و ته‌مانده‌ی بیات‌شده‌ی گرمای کالبد انسانی‌اش در تابوت تخت‌خواب را رها کرده؛ از دخمه‌ی گور خود حشره‌وار برمی‌خیزد تا پس از مرگ نیز به تشویق دیگران تسلیم شود. آه کافکا، کافکا، کافکا... آیا دیگری چون من دیده است آنچه تو در بیچارگی تسلیم شدن انسان‌های هیجان‌زده به کف آفرین‌گویی مردان معبد و کنیسه و کلیسا و مسجد دیدی؟ آیا بوده است مردی دیگر از جنس درد و برخاسته از خاکستر رنج که تهوع سارتر را به پیش‌نماز مسجد کوی خود هدیه کند؟ چگونه زیستن کافکا: او سایه‌ی سترگ روحش را در تالار به نمایش گذاشت؛ نه برای پیروزی، بلکه برای نشان دادن بی‌پناهی انسان در برابر ساختارهای سرد و بی‌روح هدایت: او سایه‌ی خویش را بر دیوار نوشت؛ زیستنی که در تاریکی و انزوا معنا می‌یابد. هدایت، با بوف کور، نشان داد که چگونه زیستن می‌تواند به نوشتن بدل شود؛ نوشتنی که خود نوعی مقاومت است. نیچه: او در آغوش اسب گریست؛ لحظه‌ای که فلسفه به تراژدی بدل شد. زیستن برای نیچه، کشاکش میان شور و رنج بود؛ و مرگش، بلندترین جمله‌ی کتابی بود که هرگز نوشته نشد. پرسش جاودانه از کافکا تا هدایت و نیچه، زیستن نه در پیروزی، بلکه در نپذیرفتن و تن زدن معنا می‌یابد. این سه، هر یک با امضای ناتمام خود، نشان دادند که چگونه باید زیست پرسشی است که پاسخ ندارد، اما همین بی‌پاسخی، باشکوه‌ترین پاسخ است. نتیجه‌گیری مسخ کافکا نه صرفاً داستانی درباره‌ی گرگور سامسا نبوده و آیینه‌ای است که هر خواننده در آن چهره‌ی خویش را می‌بیند. آنچه در آغاز به‌سان یک حادثه‌ی عجیب رخ می‌دهد؛ تبدیل انسان به حشره؛ در حقیقت بازتابی است از وضعیتی که همه‌ی ما در برابر ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و معنوی تجربه می‌کنیم: تسلیم شدن در برابر آفرین‌گویان، زیستن در سایه‌ی ناتمامی، و پرسش جاودانه‌ی چگونه باید زیست. کافکا، نیچه و هدایت هر یک با امضای ناتمام خود نشان دادند که حقیقت زیستن نه در پیروزی، بلکه در نپذیرفتن و تن زدن است. این ناتمامی، خود باشکوه‌ترین اثر آنان شد؛ کتابی نانوشته که در جان ما ادامه دارد. برای من، مسخ همچنان زنده است زیرا به من یادآوری می‌کند که رنج، موسیقی، مستی و پرسش بی‌پاسخ زیستن همه در کنار هم سرچشمه‌ی فضیلت‌اند. اگر آنان چنین نمی‌زیستند، من نیز چنین نمی‌زیستم سایه هرمان نه اینطور به حال نیمرخ بلکه با همان خشونت، در آن قامت طلبکارانه، با همان ریاکاری که به خاطر حشره بودن فرزندش نزد مدیر شرمسار است و حتی به گریه میافتد، مردی که زنش حتی جرات متاسف شدن برای از دست دادن فرزند را به خود نمیدهد و پا جلوتر از شوی خود نمیگذارد و واکنشش به این مصیبت بزرگ خود مصیبتی بزرگتر و غیر انسانیست، میخواهم آن سلطه گری در سایه نمایان شود. ادامه...

▪️پاسخ به پرسشی با مضمون، جایگاه و شکل عشق در دنیای زنان زنان عاشق نمیشوند و احساستی به نام احساس عاشفانه با آن تلقی و شور که ما مردان داریم ندارند؛ آنها بیشتر تابع غریزه قوی و تکامل یافته خود هستند، غریزه جفت‌یابی و بقا و پرورش فرزند ... این برداشت که آیا غریزی بودن رفتار زن از کیفیت و یا درک تلقی زن از زیبایی مفاهیمی مانند عشق، فداکاری و ... می‌کاهد کاملا نادرست است، تعریف تابع غریزه بودن به منزله غیره انسانی و یا رباتیک بودن این رفتار نیست بلکه در بالاترین و انسانی‌ترین شکل و نمایش شاعرانه خود به عنوان مادر، در شخصیت زن متجلی است. با توجه به آنچه توضیح دادم، می‌توان گفت که غریزه مادر بودن در زن به قدری قوی است که تاثیری شگرف و کامل و البته متفاوت بر رفتار و شکل مواجهه با این مفاهیم گذاشته است. حتی دلیل تفاوت تلقی و درک او از این مفاهیم با مردان نیز می‌تواند همین باشد. با این وجود باید این رفتار را کمی بیشتر مورد بررسی قرار داد، قصد قضاوت زن نیست بلکه فقط پاسخ به این سوال و مرور کردن آنچه از دنیای این موجود جالب دریافته‌ام است. همانطور که عرض کرم، شکل احساسات و غرایز در زنان متفاوت است. آنها ظرف شش ثانیه تصمیم میگیرند که یک مرد برای جفتگیری و پدر فرزندانش شدن مناسب هست یا نه؛ یعنی تمام تصمیمات وی برای دسته بندی و پذیرش یا رد یک مرد از نظر کیفی برای پدر فرزندانش بودن فقط طی شش ثانیه و در برخورد اول گرفته می‌شود. این توضیح به معنای پذیرش و پیروی قطعی زن از تشخیص غریزی و ذاتی خود نبود که اینک نیازی به ورود به این بحث نمی‌بینم. آن برخورد نخست به قدری مهم و تاثیر گذار است که جنس نر انسان در طول تکامل خود کوشیده است در آن برخورد اول بتواند جلب توجه و نظر کند که این هم به مانند یک مشق نانوشته اما بسیار تمرین شده و ناگزیر در دنیای مردان است. با توجه به همان لحظات نخست و اصطلاحا شش ثانیه، اگر مرد را برای خود به عنوان جفت مناسب تشخیص بدهدمی‌کوشد توجه مرد را به جاذبه زنانه خود جلب کند و یا اینکه از تمایل ذاتی و غریزی مرد نسبت به خوداز چشم دوختن غیر ارادی و تصادفی به اندام و جلوه زنانه خود پی ببرد. یاور.م این توضیحات که برای یک تن از فرزندانم نوشتم طولانی‌تر است و موضوعات دیگری مانند رفتار مشابه در مردان را نیز در بر میگیرد که نیازی به بازگویی آن نمی‌بینم. @ehsas2ro

"دوست دارم" جاودانه‌ای از "نسرین" نسرین یکی از زیباترین صداهایی بود که مدت فعالیتش اندک بود و زمانی که نور بر ظلمت پیروز شد، شعله‌های زیبای هنر این هنرمند خوش الحان نیز خاموش شد. #خاطره_ها @ehsas2ro

"بغل کردم" با صدای "مسعود صادقلو" @ehsas2ro

"نگو نگفتی" با صدای "روزبه بمانی" @ehsas2ro

"نوازشم کن" با صدای "حمید عسکری" @ehsas2ro

▪️ سال دگری بر من گذشت و ... سالی دگر ز عمر من بی نشان گذشت... اما گویی مانند سالهای پیش نیست. نمیدانم چیزی تغییر کرده یا چون مدتهاست تغییر نکرده، احساس خاصی ندارم. به هر روی سالها پیش در چنین روز و ساعتی چشم بر جهان نازیبا گشودم. یاور.م @ehsas2ro

"دیگر نیست" یک اثر استثنایی دیگر از "امیرعباس گلاب" @ehsas2ro

"رود سوخته" با صدای "محسن چاوشی" @ehsas2ro

"بی قراری" با صدای "آرمان گرشاسبی" @ehsas2ro

"عشق من عاشقم باش" با صدای "داریوش اقبالی" این اثر به صورت تک آهنگ در سال 1355 ساخته شد، شاعر این اثر "ایرج جنتی عطائی" بود که به آهنگسازی و تنظیم "واروژان" ساخته شد. "عشق من عاشقم باش" یکی از چند اثر متوالی و ماندگاری بود که داریوش اقبالی با همین گروه موفق یعنی ایرج جنتی عطائی و واروژان معرفی کرد و تبدیل به یکی از آثار ماندگار موسیقی معاصر ما شد. #خاطره_ها @ehsas2ro

"بگو" کاری از گروه "دایره" برخلاف نام گروهشان اثر تولیدی این گروه دلچسب بود و سه بار پشت سر هم گوش کردم و لذت بردم. @ehsas2ro

"بنشین تماشایت کنم" با صدای "آرمان گرشاسبی" تقدیم به بهترینم، محبوبم، معشوقم، همسرم به پاس شروع سومین سال عاشقانه‌هایمان @ehsas2ro

"از تو گفتم" با صدای "آرمان گرشاسبی" @ehsas2ro

"گل‌های باران خورده" با صدای "علیرضا قربانی" @ehsas2ro

"جزیره" جاودانه‌ای با صدای "سیاوش قمیشی" از آلبوم "هوای خونه" انتشار در تاریخ "1375 خورشیدی"
سی سال پیش بود، تمام دوستان شاعر پیشه که تک‌تک‌شان هم در یک رابطه عاشقانه تلخ قابل پیش‌بینی با شکستی فاجعه بار قرار داشتند، در یک پیکان مدل 59 و نوار کاستی که هنوز دارمش (نوار 60 سونی کُروم) با کیفیت بسیار بالا یک سیستم صوتی که آن زمان برای خودش نقطه چینی بود این آهنگ را گوش دادیم. آهنگی بود که تازه چند ساعت بود رسیده بود. روی گران قیمت‌ترین نوار کاست خامی که داشتم (برایم از خارج کشور می‌آمد) ضبط کردم. یادم است نوار را دادم به کورش که سر دروازه راه کوشک تکثیر کاست قاچاقی داشت و تاکید کردم که با سرعت کم کثیرش کند... آن شب یکی از شبهای خاطره‌انگیز و زیبایی برای چندین جوان شد که اینک به میان سالی رسیدند. شاید در میانشان تنها من بودم که احساسات و طبعم رشد کرد و شدت گرفت و دستکم به خودم و احساسم وفادار ماندم. سایرین هر یک درگیر روزمرگی شدند که شاید از آثار و تبعات همان فاجعه تلخی باشد که آن روز هم قابل پیش‌بینی بود. یاور.م
شما را به شنیدن این اثر فاخر و جاودانه و برجسته معاصر دعوت می‌کنم #خاطره_ها @ehsas2ro

"ماجرای من" کار نسبتا زیبایی از "علیرضا تلیسچی" @ehsas2ro